گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست


 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 24hr4: یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
 AFSANEH1: دوش خلوتی بو با خیالت دل مارا / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کزدم
 جلیلی: من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 AFSANEH1: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست / تا دانند حریفان که تو منظور منی
 zhila93s: یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم /// در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 جلیلی: شدم غرق تماشای تو ،ماه سرو بالا را/ فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 AFSANEH1: آسمان چون جمع مشتاقانش پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 جلیلی: از فرط لاله ،ب وست ان گ شته به از با غ ارم / وزفیض ژاله ، گلستان رشک نگارستان چین
 sayedali: نمی توانم غم دل از خنده بیرون کنم////ز خنده رویی تلخیاز کلاب نرفت
 جلیلی: تو بدری و خورشید ترا بنده شدست/ تا بنده تو شدست تابنده شدست
 zhila93s: تا درخت دوستی کی بردهد // حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
 amirghorbanpur: مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود / این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
 ahmadjalili: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 jafari: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند// گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 24hr4: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
 ahmadjalili: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 sama1370: دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانان به از نادان دوست
 ایشتار: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
 سیدمجید.ج: طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب / عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
 arminmaher: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را //که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
 ahmadjalili: اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم / بدست خویش افتادم ز پا آخر، چه میخواهی
 نغمه19: یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند /ببرد زود به جانداری خود پاشهش
 arminmaher: شد لشگر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد//تا فخرالدین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
 ahmadjalili: در دبده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 arminmaher: ای فدای تو همه بز های من //ای به یادت هی هی و هیهای من
 saideh: saideh:وای نی نوای بی نوایی است //هوای ناله هایش نینواست
 monamollayi: توانابودهرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راهدانان بگیر
 mohammad110: رهرو آن نیست گهی تند گه آهسته رود....رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
 monamollayi: دوست ان باشد که گیرددست دوست ....درپریشان حالی و درماندگی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد //بازار بتان شکست گیرد
 mobin81: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست وند ر ان آینه صدگونه تماشا می کرد
 ahmadjalili: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 *MARYAM*: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 diba13: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 mohammad110: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد...از سر پیمان گسست برسر پیمانه شد
 nobakht: دل دادمش بمژده وخجلت همی برم//زین نقد کم عیار که کردم نثاردوست
 happy23: تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند
 Messenger: در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 sama1370: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما/ چیست یاران طریقت بعد از این تقدیر ما
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آرد به دل پیغام وی //وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
 ahmadjalili: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mehrdad221: یا رب این شمع دل افزون ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپورسید که جانانه ی کیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 mehrdad221: ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
 arminmaher: اگر آن طایر قدسی به درم باز آید //عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
 bahara: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که افتاده ام از پا چرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمیرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذای روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید //ما نیز یکی باشیم از جمله قر بانها
 Kayvan81: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 ahmadjalili: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 ZAHRA6: در پی آن گل نورسته دل ما یارب/خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش
 arminmaher: شاه شمشاد فدان خسرو شیرین دهنان //که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 ahmadjalili: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/تو آخر هر دو را با هم شکستی
 ahmadjalili: یکی.را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 محمد امین طیبی: دوای درد بی درمان تویی تو / همه درد همه هجران تویی تو
 saye: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند // چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به.از نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تا بدین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم
 VAYO: مگو سیاره ها بیهوده برگردتو می گردند/که این تکرار معنی از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رشته تسبیح گر بگسست معذورم بدار///دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
 mehrdad221: در مرام عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 arminmaher: علی آن شیر خدا شاه عرب //الفتی داشته با این دل شب
 ahmadjalili: باچشم ادب نگر پدر را / از گفته ی او مپیچ سر را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 ahmadjalili: دست در دست هم دهیم به مهر ♧ میهن خویش را کنیم آباد
 Rowya: درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما /مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
 zhila93s: الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکلها
 arminmaher: آغاز سخن به نام یزدان // تا نیک رسد سخن به پایان
 ahmadjalili: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 monamollayi: دلم دراتش غقلت مسوزان // به معنی شمع جانم برفروزن
 ahmadjalili: نزن بر سر ناتوان دست زور / که فردا بیفتی بپایش چو مور
 mostafamrb: رفت در خرگه مه من مرغ دل حیران بماند / شمع در فانوس شد پروانه سرگردان بماند
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 ahmadjalili: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 atefeh: از منست این غم که بر جان منست//دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 ahmadjalili: تو نیکی میکن و در دجله انداز / نشین بر پشت فرمان و بده گااز
 arminmaher: زنیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید و کاستی
 ahmadjalili: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابد وزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع وساجد
 saboori: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس××که چنان سو شده ام بی سر و سامان که مپرس
 ahmadjalili: سازد دو گوش تیر و دو چشم آورد برقص / هی از دماغ و سینه برون باد و دم کند
 arminmaher: دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا //دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 mohamad111: اگر درزیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی/از ین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن //ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 atefeh: توانا بود هرکه دانا بود// ز دانش دل پیر برنا بود
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست //میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 ahmadjalili: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: ایینه سکندر جام می است بنگر //تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
 ahmadjalili: ای یاد تو مونس روانم / جز یاد تو نیست بر زبانم
 arminmaher: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک // دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 ahmadjalili: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 arminmaher: یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا // یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
 mohammad22: انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزون تر است // گر چه تو سرخی به نظر من سپید
 mahyasani: در مدرسه تحصیل محبت نتوان کرد/این مسئله علمی است که اموختنی نیست
 ahmadjalili: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 Bahar80: یک دسته گل دماغ پرور / از خرمن صد گیاه بهتر
 mahdih: روسینه را چون سینه ها هفتاب شوی از کینه ها/وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
 mahdih: روسینه را چون سینه ها هفتاب شوی از کینه ها/وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
 safiresaba: وه که با این عمر های کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
 zhila93s: آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب // مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
 marjanzamani: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 ahmadjalili: ای دوست گل به یادگاری بفرست / گرگل نبود نشانه خاری بفرست
 maede2002: تا توانی دلی بدست آور/// دل شکستن هنر نمی باشد
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 FAFA75: تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود
 zahra24: دیریست از خانه خرابان جهانم***بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
 gorgani: تو باشی بهار باشد و چکاوک ها/////ا مگر من از خوشبختی چه می خواهم؟!
 mehrdad221: می داشت پدر به سوی گوش کین قصه شنید گشت خاموش
 mahdi136958: شمع قندیل فلک خواهم و شبهای زمستان / شاهدی هم که به غم وحشی و بیگانه نباشد
 mehrdad221: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل اسیر نفس و شیطانی چه حاصل
 minahatami: لبش میبوسم و در میکشم می/به اب زندگانی برده ام پی
 minahatami: لبش میبوسم و در میکشم می/به اب زندگی برده ام پی
 
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
یا رب سببی ساز که یارم بسلامـتـــــــــــــــــ
باز اید و برهانم از بند ملامتــــــــــــــــــــ


 ahmadjalili: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی / گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
 روستایی: شکوه در مذهب درویش حرامست*** ولی با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
 FAFA75: میرسدان روز که شرط عشق دلداگیست/ان زمان هر دل فقط یک بار عاشق میشود
 ahmadjalili: در ره عشق که از سیل بلا نیست گذر / کرده ام خاطر خود رابه تمنای تو خوش
 روستایی: شب به هم درشکند زلف چلیپائی را ***صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
 ahmadjalili: ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی / وانگه برو که رستی از نیستی و هستی
 روستایی: یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی *** ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
 ahmadjalili: از بس که دست می گزم و آه می کشم / آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
 روستایی: شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه ***ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت
 ahmadjalili: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 روستایی: شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی*** لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت / وین دل سوخته پروانه ی نا پروا بود
 روستایی: در بهاران چون ز دست نوجوانان جام گیرم*** چون خمار باده ام در سر کند غوغا جوانی
 روستایی: در بهاران چون ز دست نوجوانان جام گیرم*** چون خمار باده ام در سر کند غوغا جوانی
 gorgani: یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم/// دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
 minahatami: سیب سرخی به من بخشید و رفت/عاقبت بر عشق من خندید و رفت
 
لینک یادداشت
ahmadjalili
ahmadjalili شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵
دل می رود ز دستم صاحبد لان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکا را
کشتی شکسته گانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را


 روستایی: ای چشم خمارین تو و افسانه نازت *** وی زلف کمندین من و شبهای درازت
 ahmadjalili: تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز
 روستایی: نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی *** لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
 ahmadjalili: تیز رو و تیز دو تیز گام / خوش پرش و خوش روش و خوش خرام
 روستایی: ماتم سرای عشق به آتش چه می کشی*** فردا به خاک سوختگان می کشانمت
 ahmadjalili: تو خوبروی تری ز آفتاب و شکر خدا / که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
 روستایی: لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما*** نشود یار کسی تا نشود بار کسی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه خرابات نشین بودم ومست / وانچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
 روستایی: در دیاری که در او نیست کسی یار کسی ***کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
 gorgani: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ ---- نیست یاری که مرا یاد کند
 minahatami: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند /گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
 
لینک یادداشت
mahdi136958
mahdi136958 چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵
دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم در آرزوی طلعت ماهت


 mehrdad221: ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش یا ما چو نیستی با هر که هستی یار باش
 minahatami: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت /روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
 
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
یا رب سببی ساز که یارم بسلامـتـــــــــــــــــ
باز اید و برهانم از بند ملامتــــــــــــــــــــ


 روستایی: تو میرسی به عزیزان سلام من برسان*** که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
 FAFA75: هیچی عذر میخوام اقا
 روستایی: عذر میخوام اقا؟؟؟؟؟ یادم نمیاد گفته باشم آقا هستم یا خانم
 FAFA75: خخخخ سوتفاهم نشه فقط حسم گفت اقا هستید اگه خانمید معذرت میخوام سرکار خانم
 gorgani: آنکه دائم نفسش حس تو را داشت, منم این چنین عشق تو در سینه نگهداشت, منم
 mahdi136958: مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد / اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
 mehrdad221: دل میرود ز دستم ساحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا
 
لینک یادداشت
محمد حمیدی
محمد حمیدی سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵
/http://ofoghforghan.blog.ir/ افق فرقان وبلاگی برای ارائۀ مطالب قرآنی
 
لینک یادداشت
محمد حمیدی
محمد حمیدی سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵
لینک دانلود کتاب :غلو (درآمدی بر افکار وعقاید غالیان در دین) اثر مرحوم صالحی نجف آبادی http://up44.ir/h3d1wu7k
 
لینک یادداشت
baran28
baran28 دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
تو باشی بهار باشد و چکاوک ها

مگر من از خوشبختی چه می خواهم

 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
شعری زیبا از فاضل نظری
ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻡ ﻭﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﻩ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺏ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﯽ ﻫﺮ ﻟﺤﻀﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﺴﻞ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻤﺖ ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﻭﻋﺸﻖ
ﻭﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 atefeh: در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت//چانچه باقی بود آن هم در پشیمانی گذشت
 erfanasgarirb: تا توانی دلی بدست آور // دل شکستن هنر نمی باشد
 arminmaher: دوست دارد یار این آشفتگی //کوشش بیهوده به از خفتگی
 atefeh: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
 ahmadjalili: در چمن و حسن،گل و فاخته / سدخ و سفیدی برخت تاخته
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 zaker2015: یک عمر دویدم پی دلدار//بی خود نبود پای ندارم
 yegane: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/چشم بیمار تو رادیدمو بیمار شدم
 mohamad111: مرا دانی که بیمارم ز تیمار نپرسی هیچ کای بیمار چونی
 yegane: یکی پهلوان بود دهقان نزاد/دلیر و بزرگ و خردمند و راد
 mohamad111: دارم زسامان الست اول‌گداز آخر شکست/ یک شیشه باید نقش بست آغاز و انجام مرا
 ahmadjalili: ای که دسثث میرسد کاری بکن / بعد از آن دیگر نباشد هیچ کار
 atefeh: روزها فکر من اینست و همه شب سخنم // که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 ahmadjalili: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت//در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 ahmadjalili: تو بر بیکسان یار و غمخوار شو / زمین خوردگان را پرستار شو
 Negar68: واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک روی دوست به فردوس ننگریم
 ahmadjalili: من نه آن.بودم که آسان رفتم اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 atefeh: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد//چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 ahmadjalili: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس / دد و دامت کمین از پیش و از پس
 Negar68: سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
 atefeh: دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟// زان روی که کار او گل انداختن است
 ahmadjalili: ترا امروز روز شاد خواریست / نه روز ناله و فرباد و زاریست
 zhila93s: تو نیکی میکن ودر دجله انداز \که ایزد در بیابانت دهد باز
 ahmadjalili: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 hasti78: دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه/هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
 zhila93s: آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
 hasti78: یاری اندر کس نمی بینم، یاران را چه شد/دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 ahmadjalili: در دیده بجای خواب آب است مرا/ زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 maede2002: الا یا ایها الساقی ادر کاسا ونا ولها/// که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 ahmadjalili: ای یاد تو مونس روانم / بی یاد تو نیست بر زبانم
 FAFA75: می برم منزل به منزل چوب دار خویش را / تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
 ahmadjalili: از بس که چشم مست در این شهر دیده ام/ حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم
 gorgani: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن // منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
 
لینک یادداشت
روستایی
روستایی یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴
خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل
آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من

با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت
گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من

روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا
سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من


 شاهد: نالان ز درد عشقم و درمانم آرزوست / مهر و وفااز آن گل خندانم آرزوست
 روستایی: تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود *** از چراغی که بگیرند به نابینایی
 selsel: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عام/رخساره ب کس ننمود ان شاهد هرجایی
 روستایی: یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی ***ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
 yousef1693: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/بی وفا حالا من افتاده ام از پاچرا
 روستایی: افسون چشم آبی در سایه روشن شب *** با عشوه موج میزد چون چشمه در سیاهی
 Nikta: یا رب تا کی بنالم ز پریشانی حالم نظری نیز به دل من کن و از غم برهانم
 روستایی: می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان *** باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
 reyhaneh1370: یا رب از ابر هدایت برسان بارانی/بیشتر زان که چو ابری ز میان برخیزم
 روستایی: من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت *** در همه شهر به شیرینی من شیدایی
 maede2002: یا رب سببی ساز که فرزانه بمیرم/// در حال مناجات تو مستانه بمیرم
 ahmadjalili: من نه آن بودم که آسان رفتم ، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 روستایی: دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست ***امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
 FAFA75: تورا من چشم در راهم شباهنگام/که گیرد در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
 روستایی: یک تار موی او به دو عالم نمیدهند*** با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت
 ahmadjalili: تو خوبروی تری ز آفتاب و شکر خدا / که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
 روستایی: لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت ***آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
 FAFA75: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد/چو بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد
 ahmadjalili: دیدم به خواب دوش که ماهی بر آمدی / کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
 روستایی: یارب چها به سینه این خاکدان در است ***کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
 ahmadjalili: ای نور چشم مستان در عین انتظارم / چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان
 روستایی: نازنینا نیازمند توام. *** عمر اگر بود می کشم نازت
 ahmadjalili: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر بر نا بود
 روستایی: دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد*** ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
 ahmadjalili: تا جام عزل نکرده ام نوش / هر گز نکنم تو را فراموش
 روستایی: شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل ***میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت
 ahmadjalili: تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک / به در صومعه با بر بط و پیمانه زدم
 روستایی: من شاه کشور ادب و شرم و عفتم*** با من کدام دست در آغوش می کنی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه مه من چو کمر بر بستی / در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
 روستایی: دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت ***حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی
 gorgani: یار شو ای مونس غمخوارگان= چاره کن ای چاره ی بیچارپان