گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
sahar71
sahar71 پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غمدیدع ما شادنکرد..!!
 ziba44: دل به دلداران سپردن کارهردلدار نیست"من بتون جان سپارم دل که قابل دارنیست
 baharkhanoom: توروبا غیر میبینم صدایم در نمی اید/دلم میسوزدو کاری ز دستم بر نمی اید
 maghseti: دوش دیدم که ملایک در می خانه زدند گل ادم بسرشتن و به پیمانه زدند
 sahar71: دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور.
 24hr4: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 hezha: دست من گیر کاین دست همان است که من / بارها در غم هجران تو بر سر زده‌ام
 maghseti: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه ما پنداشتیم
 محمد امین طیبی: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/ دردا که دار پنهان خواهد شد آشکارا
 محمد امین طیبی: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت /روزی تفقدی کن درویش بینوارا
 mehrnoosh73: از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 atefeh: مسافر چون بود رهرو کدام است//که را گویم که او مرد تمام است
 atefeh: تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت//دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 atefeh: در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 جلیلی: یا بزن سیلی به رویم ،یا نوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو می بوسمش
 arminmaher: شب روان مست ولای تو علی //جان عالم به فدای تو علی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن....جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 nimaparsian: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳
یارب ز می طهور پر کن جامم ،
فرزند غمم به غم بر اور کامم ،
چون شمع به سوزد و سازد منارم باش ،
درآتش عشق خویش ده فر جامم ،


 جلیلی: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 kimia7: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست . من به تو جان میسپارم دل که قابل دار نیست
 parvanneh: تـا کـه از طـارم مـیـخـانـه نـشـان خـواهد بود* طــاق ابـروی تـوام قـبـلـه جـان خـواهـد بـود
 24hr4: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس/ دد و دامت کمین از پیش و از پس
 روستایی: ساز در دست تو سوز دل من می گوید/من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
 sedaf: بلبل به زبان حال خود با گل زرد @ فریاد همی کند که می باید خورد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی آخر از دست دل بر سر من
 روستایی: نوای باربدی خسروانه کی خیزد/مگر به حجله شیرین گذر کند پرویز
 24hr4: ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟/ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
 روستایی: ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر/برو که پیر شوی ای جوان خیر ندیده
 24hr4: هفتاد پشت ما از نسل غم بودند/ ارث پدر ما را اندوه مادرزاد
 روستایی: دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید/آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس
 zeinabhaghi: سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند // همدم گل نمیشود یاد چمن نمیکند
 mhrlrz: دل پرحسرت محنت نصیبم/تن بیچاره ناپیدا طبیبم/ندانم شرح حال دل را به که گویم/ز یاران دورم و اینجا غریبم
 روستایی: ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است/دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
 vvahid: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/زین سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 PMSD: انچه سعی است که من در طلبش بنمایم// انقدر هست که تغدییر و قضا نتوان کرد
 فاطمه: درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث
 جلیلی: تا به کی ای ماه من در پرده پنهان بینمت / چهره بگشا تا میان ماه تابان بینمت
 sahar6725: تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند،آنگاه/چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
 amirghorbanpur: بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمی شود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 sahar6725: دلم فریاد میخواد ولی در انزوای خویش/چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 sahar6725: برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر/که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
 amirghorbanpur: تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند / تا کمی دور شوی , هی خبرت می آید
 sahar6725: دردم از یار است و درمان نیز هم/دل فدای او شد و جان نیز هم
 حسن ق: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 جلیلی: دل پر حسرت محنت نصیبم / تن بیچاره نا پیدا طبیبم
 sama89: مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد / مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
 amirghorbanpur: دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
 حسن ق: دراین سرای بی کسی کسی به در نمیزند / به دشت پرملال ماپرنده پرنمیزند
 sahar6725: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن/در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 amirghorbanpur: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
 saye: درست اول این نوبهار عاشق شد // دلم میان همین گیرودار عاشق شد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
 saye: نترسم که با دیگری خو کنی // تو با من چه کردی که با او کنی؟
 جلیلی: یکی تخت زر ، زیر پایم نهند / به نیکوترین قصر ، جایم دهند
 nora1368: دردها بسیار اما نوشدارو ها کم است / دل که میگیرد تمام سحر و جادوها کم است
 حسن ق: توخود را چو کودک ادب کن به چوب / به گرز گران مغز مردم مکوب
 24hr4: بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر/ کز آتش درونم دود از کفن برآید
 nora1368: دیوانه ام که به عقلم نیاورند / دیوانه تو است که عاقل نمی شود
 Arashtad: دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی ... پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
 nora1368: ای وای در این دار فنا خستگی ما / چیزی نبود جز غم دلبستگی ما
 جلیلی: ای دوست گل به یادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم/ گاهی از کوچه ی معشوقهی خود می گذرم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 AFSANEH1: نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی / لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
 جلیلی: تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست / عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
 AFSANEH1: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است/ ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 جلیلی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 AFSANEH1: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 فاطمه: دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت / دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
 AFSANEH1: تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می / زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
 جلیلی: هر درختی به مصافش، سری آورد فرود/ یا که در کرنش و یادر صدد کشمکش است
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم / گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم
 zhila93s: ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم ////// با مدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیم
 جلیلی: مانند بهار نو جوانی کردیم / با بلبل مست نغمه خوانی کردیم
 sayedali: مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی که بتان فرو گذارند اساس خودنمایی
 جلیلی: یاری اندر کس نمیببنم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 f4a6r1n10: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/گل ادم بسرشتندوبه پیمانه زدند
 جلیلی: در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست / نامی زمن به پرسنل این اداره نیست
 sama1370: تو را من چشم در راهم/ شباهنگام/ که میگیرند در شاخ تلاجن/ شاخه ها رنگ سیاهی را
 جلیلی: ایدوست گل بیادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 ایشتار: تا حبّ علی و آل او یافته ایم کام دل خویش مو به مو یافته ایم وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
 سیدمجید.ج: ماهی قرمز کوچکی هستم در دل شیشه ای تو / مواظب باش دلت نشکنه که من می میرم
 arminmaher: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی //این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 جلیلی: یکی را ز تن ، جامه در دزد گاه / بکندند از کفش پا تا کلاه
 نغمه19: هرآن کس را که در خاطر زعشق دلبری یاریست/سپندی گوبرآتش نه که دارد کارو باری خوش
 arminmaher: شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 mohammad110: نابرده رنج گنج میسر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 arminmaher: در این دنیا کسی بی غم نباشد //اگر باشد بنی آدم نباشد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 arminmaher: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد // دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 arminmaher: در پناه لطف حق باید گریخت //کو هزاران لطف بر ارواح ریحت
 mohammad110: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او.....زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
 mobin81: در دل بریان من آتش مزن رحم کن بر دیده گریان من
 arminmaher: نوح تویی روح تویی فاتح ومفتوح تویی //سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا
 Sufia: از دی که گذشت،دیگر از او یاد مکن/فردا که نیامدست بیداد مکن/بر نامده و گذشته بنیاد مکن/باری خوش باش و عمر بر باد مکن
 mohammad110: نازار دلی را که تو جانش باشی....معشوقه پیدا و نهانش باشی
 arminmaher: یاد یاران یار را میمون بود //خاصه کان لیلی واین مجنون بود
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قافیه اندیشم ودلدار من //گویدم مندیش جز دیدار من
 mehrdad221: نگهبان گنجی تو از دشمنان / و دانش نگهبان تو جاودان
 arminmaher: نار تو این است نورت چون بود //ماتم این خود که سورت چون بود
 bahara: نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل
 mehrdad221: لال شوم کور شوم کر شوم / لیک محال است که من خر شوم
 sama1370: ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/ بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
 mehrdad221: شمع لرزان وجودم را شبی ارام نیست / روز ها اشته ام چو دریا شیبها اتشم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه میجویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد
 arminmaher: دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را //در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 Kayvan81: ای نام مونس روانم / جز نام نیست بر زبانم
 جلیلی: ما بدین در نه.پی حشمت و جاه آمده ایم / از بد حادثه.اینجا به پناه آمده ایم
 ZAHRA6: مرا کاریست مشکل با دل خویش/که گفتن می نیارم مشکل خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پر وانه با شمع گفت
 جلیلی: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: در این گیتی عجب دیدن عجب نیست/ عجب بین جمادی و رجب نیست
 mehrnoosh73: تا حبّ علی و آل او یافته ایم /کام دل خویش مو به مو یافته ایم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 محمد امین طیبی: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تو را می خواهم و دانم که هرگز / به کام دل در آغوشت نگیرم
 VAYO: ما را برای رونق بازار میخواهی/ای باغبان تا چند گل را خوار میخواهی
 alisina: یکی از دوستان مخلص را/مگر آواز مم رسید به گوش
 محمد امین طیبی: شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لف لف خورد گه دانه دانه
 solmaz1379: هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید////دل سودازده اش برمن دیوانه بسوخت
 mehrdad221: ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش / با چو یار نیستی با هر که هستی یار باش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 جلیلی: تهی شد خانه ، خالی ماند دستم / به پنجاه و سه سال اینم که هستم
 محمد امین طیبی: می نوش که بعد از من و تو ماه بسیار //// سلخ به غرّه آید از غرّه به سلخ
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 niki2v: دوش دیوانه شدم عشق مرا دیدو بگفت / امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
 atefeh: فا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم/شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
 atefeh: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
 atefeh: نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد،فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
 arminmaher: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس //که چنان زو شده ام بی سر وسامان که مپرس
 erfanasgarirb: سعدیا!مرد نکونام نمیرد هرگز//مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 atefeh: ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم / آنقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
 جلیلی: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به چایی و مرا شاد کنید
 arminmaher: درد م از یار است ودر مان نیز هم // دل فدای او شد جان نیز هم
 
لینک یادداشت
shahab49
shahab49 جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم / تو میروی بسلامت سلام من برسانی

 جلیلی: یا برن سیلی برویم یانوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو میبوسمش
 jafari: شبی در محفلی با آه و سوزی//شنیدستم که مرد پینه دوزی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن/ جز حرف علی ز لوح دل بیرون کن
 24hr4: نماز شام غریبان چو گریه آغازم/ به مویه های غریبانه قصه پردازم
 kimia80: من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان / قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
 sama1370: ور تو سالم بوده ای این کار نا سالم چه بود / توده یی محکوم امر و امری حاکم چه بود
 ایشتار: دل ربودی و بحل کردمت ای جان ،لیکن / به از این دار نگاهش، که مـرا میداری
 arminmaher: یار بی پرده از در ودیوار //در تجلی است یا اولی الابصار
 arminmaher: روان را با خرد در هم سرشتم //وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
 Kayvan81: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: توکه سود و زیان خود ندانی //به یاران کی رسی هیهات هیهات
 Kayvan81: تو را پرواز بس زود است و دشوار / ز نو کاران که خواهد بسیار
 سیدمجید.ج: رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن / یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن
 arminmaher: نکرد آن همدم دیرین مدارا //مسلمانان مسلمانان خدارا
 saideh: saideh:الهی نه من انم که زفیض نگهت چشم بپوشم//نه توآنی که گداراننوازی به نگاهی
 arminmaher: یا جواب من بگو یا داد ده //یا مر از اسباب شادی یاد ده
 جلیلی: هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
 arminmaher: ناکسی گر از کسی بالا نشیند عیب نیست //روی دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است
 diba13: تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره سیب را از باغچه ی همسایه دزدیدم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه می جویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 mohammad110: یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد...به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 nobakht: دل خسته من گرش همستی هست//نخواهد ز سنگین دلان مومیائی
 arminmaher: یار رب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 محمد قادری: ا خـرابات نشیـنان ز کـرامات مَـلاف//هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 Kayvan81: ثریا کرد با من تیغ بازی // عطارد تا سحر افسانه سازی
 ZAHRA6: یاد باد انکه زما وقت سحر یاد نکرد /به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 arminmaher: در دایره ی مینا خونین جگرم می ده //تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
 alihashemi: یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی شاگرد که بودی که چنین استادی
 arminmaher: یار ی اندر کس نمی بینم یاران را چه شد //دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 maghseti: ددیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری
 جلیلی: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد / دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 pooyazare80: دل و دینم دل و دینم ببردست//بر او دوشش بر او دوشش بر او دوش
 Saradli70: شراب پخته به خامان دل فسرده دهند//که باده آتش تیز است و پختگان در خام
 abnoosthes: من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک // چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
 atefeh: دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟/طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
 erfanasgarirb: یارب به خدایی خداییت// وانگه بهکمال پادشاهیت
 erfanasgarirb: تو هرگز رسیدی به دادکس//که امروز میخواهی فریادرس
 arminmaher: ساقیا آمدن عید مبارک بادت //آن مواعید که کردی مرواد از یادت
 جلیلی: تا که نامی شدم از نام نبردم سودی / گر نمردم من و این گوشه گمنامی ها
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آر د به دل پیغام وی // وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
 
لینک یادداشت
f51373
f51373 چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳
در میان ماه رویان ماه روی من تویی@گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی

 sara73: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 parvanneh: من غیــــرت بازوان آرش بــــودم *باپنجه ی مرگ در کشاکش بودم
 sedaf: مرغ دل باز هوادار کمان ابرو نیست@ ای کبوتر نگران باش که شاهین امد
 sara73: دوش می امدو رخساره برافروخته بود/ تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود؟
 zeinabhaghi: دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن// در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 جلیلی: نان نمی گویم خوب است . . .ولی بد هم نیست/ همه خواهیم که بهتر شود . . .اما نشود
 sedaf: دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد@ مهر چنان عروس راهم بگفت حواله باد
 جلیلی: در این گیتی عجب دیدن عجب نیسث / عجب بین جمادی و رجب نیست
 vvahid: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/زین سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
 sara73: دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
 فاطمه: می رود عمر عزیز ما دریغا چاره چیست / دی برفت و میرود امروز و فردا چاره چیست
 روستایی: تا که نامی شدم از نام نبردم سودی/گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
 sara73: اسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند /در شگفتم من زهم دنیا نمی پاشد چرا
 روستایی: اگر نمانده کس از دوستان من بر جا/وفای عهد مرا دشمنان گواه من است
 sedaf: ترا با نیزه ها درجنگ می جویند @ ترا اینجا به گرد سنگ می جویند
 روستایی: دیریست که چون هاله همه دور تو گردم/چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی
 24hr4: یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست/ وآن چه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
 روستایی: در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت/حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت
 فاطمه: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
 sedaf: دریایم ونیست باکم از طوفان @ دریا همه عمر خوابش آشفته است
 روستایی: تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم/یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست
 24hr4: تمام نا تمام من با تو تمام می شود/ صاحب بی نام و نشان صاحب نام می شود
 روستایی: در آستان مرگ که زندان زندگیست/تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
 24hr4: من امشب خبر می کنم درد را/ که آتش زند این دل سرد را
 روستایی: از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل/اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل
 zeinabhaghi: لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران// منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
 روستایی: مهمان عزیزی که پی دیدن رویش/همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست
 zahra10: تن بی جان تو،در سینه خاک،/ به نهالی که در این غمکده تنها مانده ست
 روستایی: تا کی در انتظار گذاری به زاریم/باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم
 sedaf: می کرد دلیر کوزه را دسته وسر @از کله ی پادشاه واز دست گدای
 روستایی: یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست/دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
 valeh: دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 روستایی: یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر/گر چه باشد برگ برگ لاله زار از هم جدا
 vvahid: ای که نکرده بر دلت سوز محبتی اثر/هر نفس آتشی مزن بر دلم از نصیحتی
 sama1370: یارم چو قدح به دست گیرد/ بازار بتان شکست گیرد
 ایشتار: در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشیم وز دام تو چون آهوى وحشى نرمیدیم تشریف غمت بر دل و با درد فراقت جفتیم، ولى جامه طاقت ندریدیم
 arminmaher: من از بیگانگان دیگر ننالم //که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
 Kayvan81: دلی بستم به آن عهدی که بستی / تو آخر هر دو را با هم شکستی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلام والفراق
 سیدمجید.ج: قطره ی اشکیم اما در درون دل نهان / گر به سوی دیده ره یابیم دریا می شویم
 arminmaher: مشتاقی ومهجوری دور از تو چنانم کرد//کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
 saideh: saideh:یارب ان نوگل خندان که سپردی به منش //میسپارم به تو از شر حسود چمنش
 arminmaher: شبانگاهان که مخمور شبانه //گرفتم باده با چنگ وچغانه
 ParisaTaheri: همای اوج سعادت به دام ما افتد // اگر ترا گذری بر مقام ما افتد
 arminmaher: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر //گفت از دیو و دد ملولم وانسانم آرزوست
 mobin81: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود این راز سربه مهر به عالم سمر شود
 mohammad110: دریغ و درد کاین زمان ندانستم .....که کیمیای محبت رفیق بود رفیق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست
 mohammad110: تو که "هاتف"از برش این زمان روی از ملامت بی کران.....قدمی نرفته ز پیش آن نظر از چه سوی قفا کنی
 arminmaher: یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mohammad110: یک دست جام باده و یک دست زلف یار....رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
 sama1370: تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش / رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
 arminmaher: ابر وباد و مه وخورشید و فلک در کارند //تا تو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری
 mouness: یاردارد سر صید دل حافظ یارا/ شاهبازی به شکار مگسی می آید
 mehrdad221: درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر مارا نیست پایان الغیاث
 mehrdad221: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل / اسیر نفس و شیطانی چه حاصل
 arminmaher: لطف الهی بکند کار خویش //مژده رحمت برساند سروش
 mehrdad221: شب تا سحر نشتم با پیروان سعدی / آرام جان من بود شعر روان سعدی
 mehrdad221: شب تا سحر نشتم با پیروان سعدی / آرام جان من بود شعر روان سعدی
 arminmaher: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد //دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 mehrdad221: دین دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 Kayvan81: ثلث نویسان قلم انوری // با قلم ثلث نویسند ثلث
 جلیلی: سکندر را نمی بخشند آبی / به زور و زر میسر نیست این کار
 ZAHRA6: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست/منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 alihashemi: زنهار مگو سخن به جز راست هر چند تو را در آن ضرر هاست
 arminmaher: توانا بود هر که دانا بود //زدانش دل پیر بر نا بود
 maghseti: دانه ها چون در زمین پنهان شود سر ان سرسبزی بستان شود
 rasool80: دال ی واو روی خط بازم آره کلی دلم داره حرف واست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدای را /دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 جلیلی: ای که دستت می رسد کاری بکن / بعد ها از تو نیاید هیچ کار
 arminmaher: روز ها فکر من این است و همه شب سخنم // که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 eison: ماییم و می و مطرب و این کنج خراب // جان دل و جام و جامه در رهن شراب
 محمد امین طیبی: تا توانی میگریز از یار بد/ یار بد بدتر بود از مار بد
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 محمد امین طیبی: دلم دیده از دوستان بر نگیرد / که بلبل دل از بوستان بر نگیرد
 niki2v: در نماز و در رکوع و در سجود / سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 wais: روزاول که دیدمش گفتم = انکه روزم سیه کند اینست
 niki2v: تورا گم میکنم هروزو پیدا میکنم هرشب .. بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
 جلیلی: برو کار میکن مگو چیست کار / که سرمایه جاودانیست کار
 محمد امین طیبی: رهروان مست ولای تو علی/ جان عالم به فدای تو علی
 solmaz1379: یارمرا،غارمرا،عشق جگرخوارمرا////یار تویی،غار تویی،خواجه نگه دار مرا
 wais: ای نام توبهترین سراغاز =بی نام تونامه کی کنم باز
 arminmaher: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد //از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
 nilooart: دل تمنا می کند تا من بسازم خانه ای //عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
 nilooart: دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای // عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
 جلیلی: یکحرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ و نهاو و گفتن آموخت
 محمد امین طیبی: تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 atefeh: یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد/چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد//جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 atefeh: در دل هوسی هست دریغا نفسی نیست//ما را نفسی نیست که در دل هوسی نیست
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست//میم و میمش از محمد عین ولامش از علیست
 erfanasgarirb: تو روح سبز جاری در بهاری//تو جان بیقراران را قراری
 arminmaher: یا رب ز می طهور پر کن جامم//فرزند غمم زغم بر آور کامم
 erfanasgarirb: مرده بدم زنده شدم// گریه بدم خنده شدم
 arminmaher: مکن با فرو مایه مردم نشست //چو کردی زهیبت فرو شوی دست
 جلیلی: تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 arminmaher: یا رب به شاید گفت این نکته که در عالم // رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست


 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 24hr4: یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
 AFSANEH1: دوش خلوتی بو با خیالت دل مارا / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کزدم
 جلیلی: من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 AFSANEH1: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست / تا دانند حریفان که تو منظور منی
 zhila93s: یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم /// در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 جلیلی: شدم غرق تماشای تو ،ماه سرو بالا را/ فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 AFSANEH1: آسمان چون جمع مشتاقانش پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 جلیلی: از فرط لاله ،ب وست ان گ شته به از با غ ارم / وزفیض ژاله ، گلستان رشک نگارستان چین
 sayedali: نمی توانم غم دل از خنده بیرون کنم////ز خنده رویی تلخیاز کلاب نرفت
 جلیلی: تو بدری و خورشید ترا بنده شدست/ تا بنده تو شدست تابنده شدست
 zhila93s: تا درخت دوستی کی بردهد // حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
 amirghorbanpur: مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود / این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 jafari: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند// گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 24hr4: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
 جلیلی: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 sama1370: دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانان به از نادان دوست
 ایشتار: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
 سیدمجید.ج: طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب / عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
 arminmaher: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را //که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
 جلیلی: اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم / بدست خویش افتادم ز پا آخر، چه میخواهی
 نغمه19: یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند /ببرد زود به جانداری خود پاشهش
 arminmaher: شد لشگر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد//تا فخرالدین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
 جلیلی: در دبده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 arminmaher: ای فدای تو همه بز های من //ای به یادت هی هی و هیهای من
 saideh: saideh:وای نی نوای بی نوایی است //هوای ناله هایش نینواست
 monamollayi: توانابودهرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راهدانان بگیر
 mohammad110: رهرو آن نیست گهی تند گه آهسته رود....رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
 monamollayi: دوست ان باشد که گیرددست دوست ....درپریشان حالی و درماندگی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد //بازار بتان شکست گیرد
 mobin81: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست وند ر ان آینه صدگونه تماشا می کرد
 جلیلی: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 *MARYAM*: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 diba13: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 mohammad110: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد...از سر پیمان گسست برسر پیمانه شد
 nobakht: دل دادمش بمژده وخجلت همی برم//زین نقد کم عیار که کردم نثاردوست
 happy23: تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند
 Messenger: در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 sama1370: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما/ چیست یاران طریقت بعد از این تقدیر ما
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آرد به دل پیغام وی //وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mehrdad221: یا رب این شمع دل افزون ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپورسید که جانانه ی کیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 mehrdad221: ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
 arminmaher: اگر آن طایر قدسی به درم باز آید //عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
 bahara: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که افتاده ام از پا چرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمیرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذای روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید //ما نیز یکی باشیم از جمله قر بانها
 Kayvan81: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 جلیلی: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 ZAHRA6: در پی آن گل نورسته دل ما یارب/خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش
 arminmaher: شاه شمشاد فدان خسرو شیرین دهنان //که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 جلیلی: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/تو آخر هر دو را با هم شکستی
 جلیلی: یکی.را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 محمد امین طیبی: دوای درد بی درمان تویی تو / همه درد همه هجران تویی تو
 saye: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند // چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به.از نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تا بدین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم
 VAYO: مگو سیاره ها بیهوده برگردتو می گردند/که این تکرار معنی از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رشته تسبیح گر بگسست معذورم بدار///دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
 mehrdad221: در مرام عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 arminmaher: علی آن شیر خدا شاه عرب //الفتی داشته با این دل شب
 جلیلی: باچشم ادب نگر پدر را / از گفته ی او مپیچ سر را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر ♧ میهن خویش را کنیم آباد
 Rowya: درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما /مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
 zhila93s: الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکلها
 arminmaher: آغاز سخن به نام یزدان // تا نیک رسد سخن به پایان
 جلیلی: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 monamollayi: دلم دراتش غقلت مسوزان // به معنی شمع جانم برفروزن
 جلیلی: نزن بر سر ناتوان دست زور / که فردا بیفتی بپایش چو مور
 mostafamrb: رفت در خرگه مه من مرغ دل حیران بماند / شمع در فانوس شد پروانه سرگردان بماند
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 atefeh: از منست این غم که بر جان منست//دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 جلیلی: تو نیکی میکن و در دجله انداز / نشین بر پشت فرمان و بده گااز
 arminmaher: زنیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید و کاستی
 
لینک یادداشت
arminmaher
arminmaher جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳
این سخن باید به آب زر نوشت / گر رود سر برنگردد سرنوشت

سرنوشت ما بدست خود نوشت / خوش نویس است و نخواهد بد نوشت

 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راه دانان بگیر
 arminmaher: رفتم به در میکده خواب آلوده //خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
 arman1711: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چوتو گوهرم نیامد
 mahshidgh: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 ایشتار: دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
 arminmaher: شب زاسرار علی آگاه است //دل شب محرم سرالله است
 Kayvan81: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 arminmaher: دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او//نومید نتوان بود ازاوباشد که دلداری کند
 سیدمجید.ج: در دایره وجود موجود علیست / اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست//میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تو رفتی و برفتم من هم از خود ، کنج دیواری / بدرد خود گرفتارو ز درد این گرفتاری
 نغمه19: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: راستی را کس نمی داند که در فصل بهار // از کجا آمد پدیدار این همه نقش و نگار
 arminmaher: روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست//از بهر طلب طمعه پر و بال بیاراست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه //به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
 mohammad110: همه موسم تفرج به چمن روندو صحرا......تو قدم به چشم ما نه بنشین کنار جویی
 mobin81: یار مرا غار مرا عشق جگر خوا ما یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 arminmaher: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 mohammad110: ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی.....از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
 arminmaher: یارب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 diba13: میازار موری که دانه کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی/ چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلا م و الفراق
 mehrdad221: قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردن به دریا های خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 mehrdad221: تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
 somi: دیشب به سیل اشک ره خواب زدم/نقشی به یادروی توبراب میزدم
 somi: مرا مرگ بهتراست ازاین زندگی/که سالارباشم وکنم بندگی
 arminmaher: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل یکی هجران پسندد
 جلیلی: دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه راه رفتن آموخت
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذا ی روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 mehrdad221: یلی بود از مردم سیستان / منم کردمش روستم دستان
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان//زاغچه ای داشت در آن آشیان
 bahara: نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن برد جان برادر که کار کرد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 arminmaher: ثواب مسجد ومحراب ومنبر //امیر المومنین علی قنبر
 mehrdad221: رشته ای بر گردنم افکنده دوست / می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی //چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یکی درد ویکی در مان پسندد//یکی وصل ویکی هجران پسندد
 ZAHRA6: در دم نهفته به زطبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبش دوا کند
 arminmaher: در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود// کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
 arminmaher: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد //کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
 ziba44: دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ""ننوشت کلامی سلامی نفرستاد
 baharkhanoom: دراین دنیا کسی بی غم نباشد/اگرباشد بنی ادم نباشد
 maghseti: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 maghseti: الا یا ایها ساقی ادر کاسا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 محمد امین طیبی: زکوی میکده دوشش به دوش می بردند / امام شهر که سجاده می کشید به دوش
 جلیلی: شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
 arminmaher: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود //وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/ تو آخر هر دو را باهم شکستی
 جلیلی: یارب مددی ساز که یارم بسلامت / باز آید و برهاندم از بند ملامت
 wais: توانا بود هرکه دانا بود = زدانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: دوش مرغی به صبح می نالید/عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
 VAYO: شهرت در این مقام به گمنام بودن است/ازمن نشان بپرس ولی بی نشان بیا
 niki2v: آمده ام که سر نهم / عشق تو را به سر برم
 محمد امین طیبی: می را چه اثر ز چشم مستت / که مستی شادمانه از توست
 wais: تاتوانی تشنه راسیراب کن = درمجالس خدمت اصحاب کن
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان// زاغچه ای داشت در آن آشیان
 niki2v: نازد به خودش خدا که حیدر دارد // دریای فضائلی مطهر دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 محمد امین طیبی: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 solmaz1379: من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم///که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 arminmaher: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را //به خال هندویش بخشم سمر قند وبخارا را
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند //بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
 arminmaher: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش //وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
 arminmaher: شبانگاهان که مخمور شبانه //گرفتم باده با چنگ وچغانه
 Saradli70: همان گنج دینار و کاخ بلند نشاید بدن مر تورا سودمند
 abnoosthes: دوش مرا حال خوشی دست // سینه من را اتشی دست داد// نام تو بردم دلم آتش گرفت// شعله به دامان سیاوش گرفت
 atefeh: تارو پود عالم امکان، به هم پیوسته است عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
 atefeh: در جست وجوی اهل دلی هرچه که گشتیم اخر به همان جای که بودیم رسیدیم
 atefeh: موی سپید را فلکم آسان نداد/این رشته را به نقد جوانی داده ام (رهی معیری)
 atefeh: می رود عمر عزیز ما، دریغا چاره چیست/دی برفت و میرود امروز و فردا، چاره چیست
 atefeh: تو طاعت حق کنی به امید بهشت-نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
 arminmaher: وان دگر همچنان پخت هوسی //وین عمارت به سر نبرد کسی
 saman2015: رفیق اهل غفلت هر که شد از کار می ماند چو یک پا خفت، پای دگر از رفتار می ماند
 atefeh: دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق//کرد مارا پایبند و خود شدیم آخر شکار
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابدوزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
 arminmaher: دل من در هوای روی فرخ //بود آشفته همچون موی فرخ
 arminmaher: خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه //ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
 erfanasgarirb: هم تو به عنایت الهی // آنجا قدمم رسان که خواهی
 arminmaher: یارب زمی طهور پر کن جامم //فرزند غمم ز غم بر آور کامم
 arminmaher: من از بیگانگان دیگر ننالم //که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
 atefeh: دلم تنهاست ماتم دارم امشب//دلی سرشار از غم دارم امشب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 arminmaher: بر سر آنم که گر ز دست بر آید //دست به کاری زنم که غصه سر آید
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 alirezaemo30: اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند // بر جای بد کاری چو من یک دم نکو کاری کند
 
لینک یادداشت
monamollayi
monamollayi دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
اشکت عذابم میده

 atefeh: ممنون
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰
مشاعــــــــــــــــــره ی مـــــــــــــــــــــــوضــــــــوعی
موضوع:

شـــــــــمـــــع

 dorna00: شمع را باید ازین خانه به در بردن و کشتن // تا به همایه نگوید که تو در خانه مایی
 fehm: پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم /// شمع ام که جان گدازم و دودی نیاورم
 muslem: آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع//آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
 helena: شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش\ما را برای سوز و گداز آفریده اند
 لیلاوصالی(رایحه یاس): شبی یاد دارم که چشمم نخفت، شنیدم که پروانه با شمع گفت: که من عاشقم گر بسوزم رواست، تو را گریه و سوز باری چراست؟(سعدی)
 Aftab81: شمع گر زان بل خندان به زبان لافی زد/پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست
 shahramm: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم ـــ تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
 kosar99: شمع خندیدکه بس تیره شدم /تا ز تاریکیت ایمن کردم
 shahramm: دل شمع دانی که سوزش ز چیست ـــ که میسوزد وکس در این خانه نیست
 (◠‿◠) مثال نقض (◠‿◠): گریه وفریاد بس کن شمع من//بر دل ریشم نمک دیگر مپاش//غصه خاموشی دل پیش من//بیش از این دیگر مگو خاموش باش
 shahramm: شمعى به گریه گفت چرا وقت صبحدم ـــ رنگ از رخم پرىده و سوزم به سىنه نىست
 zohreh20: شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید / آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
 shahramm: اى که ان شمع وجودت طاقت از پروانه برد ـ گر بسوزى اىنچنىن باىد که روزت را شمرد
 mostafa008: همه خفتند به غیر از من وپروانه وشمع/ قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
 parisa: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت//گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
 mohadese626: دوست دارم شمع باشم درد صحابسوزم // روشنی بخشم به جمعی وخودتنهابسوزم
 حمید ضیایی قمی: گر از این پس لطف خود از زهره بنمایی دریغ/ خویش را در آتش عشقت بسوزانم چو شمع
 mostafa008: هر خنده شیرینت پرواز به من آموخت/پروانه دلم بود و در شمع نگاهت سوخت
 magamifard fatemeh: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع/شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 magamifard fatemeh: آتش از شمع نیفتاد به کاشانه مرا سوخت سرمایه ی دل ماتم پروانه مرا
 سحر: حالت سوخته را سوخته دل داند و بس/ شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست
 Elaheh 1990: گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان / کان شوخ سر بریده بند زبان ندارد
 سحر: شب بود و شمع بود و من بودم و غم/ شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
 Elaheh 1990: من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم / که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
 سحر: یاران چه غریبانه رفتند از این خانه / هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
 elahetiri: هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی//که هم نادیده میدانی و هم ننوشته میخوانی
 Elaheh 1990: هیچ کس را بر من از یاران مجلس دل نسوخت / شمع می بینم که اشکش می رود بر روی زرد
 سحر: شمع محفل شاهان شدن کاری نیست/ ای خوش آن شمعی که روشن می کند کاشانه ای
 KHARAB14: از آن مرد دانا دهان دوختست/چوبیند که شمع از زبان سوختست(سعدی)
 ninja99: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 alijenab: دانم که بگذرد از گناه من که او/گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست
 KHARAB14: به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را/تو شمع مجلس افروزی تو ماه مجلس آرایی
 alijenab: یاران چه غریبانه رفتند از این خانه//هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
 Elaheh 1990: دیدی که خون ناحق پروانه ، شمع را / چندان امان نداد که شب را سحر برد
 alijenab: دستتان کژ پایتان کژ چشم کژ//مهرشان کژ کفرشان کژ خشم کژ
 سحر: دل شمع دانی که سوزش ز چیست / که میسوزد وکس در این خانه نیست
 حمید ضیایی قمی: بیش از این از آتش خشمت مسوزان قلب من / بر سر آتش دارم و آتش به دامانم چو شمع
 salam159159: در آن شراره آتش رخ تو را دیدم / چو شمع در نفسی شعله گشته خندیدم
 saboori: آتش آن نیست که از شعله آن خندد// شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
 ff12: یاران چه غریبانه رفتند از این خانه //// هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
 atefeh: هر کجا شاخه گلی همرنگ خون روید ز خاک/کشته ی عشقی است مدفون، از مزار ما مپرس
 atefeh: ســخـن بـا مـن نـمـی گـوئـی الـا ای هـمـزبـان دل//خــدایــا بــا کـه گـویـم شـکـوه بـی هـمـزبـانـی را
 erfanasgarirb: از دی که گذشت دگر بر او یاد مکن//فردا که نیامده فریاد مکن
 erfanasgarirb: نان خود از مردم مخواه//اگر تورا بازوی زورآزماییست
 جلیلی: تیغ برنا گ بدستت داد چرخ روزگار. / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 
لینک یادداشت
monamollayi
monamollayi پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برنده مسابقه مشاعره کسی نیست به جز
.
.
.
.عاطفه

 atefeh: ممنون.حالا جایزه اش چی هس؟خخخ شوخی کردم متشکرم
 MAJIDYOUSEFI: پس من چی؟؟؟؟
 
لینک یادداشت
monamollayi
monamollayi پنج شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برنده مسابقه مشاعره کسی نیست به جز
.
.
.
.عاطفه