گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴
سال نو گشت به یاران کهن مژده دهید
که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید
هیچ دانی که چه گوید به تو این تازه بهار
هر سحر گه که نسیمش به گل و لاله دمید

 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی.و در ماندگی
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی.و در ماندگی
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست


 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 24hr4: یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
 AFSANEH1: دوش خلوتی بو با خیالت دل مارا / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کزدم
 جلیلی: من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 AFSANEH1: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست / تا دانند حریفان که تو منظور منی
 zhila93s: یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم /// در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 جلیلی: شدم غرق تماشای تو ،ماه سرو بالا را/ فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 AFSANEH1: آسمان چون جمع مشتاقانش پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 جلیلی: از فرط لاله ،ب وست ان گ شته به از با غ ارم / وزفیض ژاله ، گلستان رشک نگارستان چین
 sayedali: نمی توانم غم دل از خنده بیرون کنم////ز خنده رویی تلخیاز کلاب نرفت
 جلیلی: تو بدری و خورشید ترا بنده شدست/ تا بنده تو شدست تابنده شدست
 zhila93s: تا درخت دوستی کی بردهد // حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
 amirghorbanpur: مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود / این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 jafari: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند// گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 24hr4: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
 جلیلی: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 sama1370: دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانان به از نادان دوست
 ایشتار: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
 سیدمجید.ج: طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب / عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
 arminmaher: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را //که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
 جلیلی: اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم / بدست خویش افتادم ز پا آخر، چه میخواهی
 نغمه19: یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند /ببرد زود به جانداری خود پاشهش
 arminmaher: شد لشگر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد//تا فخرالدین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
 جلیلی: در دبده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 arminmaher: ای فدای تو همه بز های من //ای به یادت هی هی و هیهای من
 saideh: saideh:وای نی نوای بی نوایی است //هوای ناله هایش نینواست
 monamollayi: توانابودهرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راهدانان بگیر
 mohammad110: رهرو آن نیست گهی تند گه آهسته رود....رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
 monamollayi: دوست ان باشد که گیرددست دوست ....درپریشان حالی و درماندگی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد //بازار بتان شکست گیرد
 mobin81: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست وند ر ان آینه صدگونه تماشا می کرد
 جلیلی: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 *MARYAM*: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 diba13: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 mohammad110: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد...از سر پیمان گسست برسر پیمانه شد
 nobakht: دل دادمش بمژده وخجلت همی برم//زین نقد کم عیار که کردم نثاردوست
 happy23: تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند
 Messenger: در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 sama1370: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما/ چیست یاران طریقت بعد از این تقدیر ما
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آرد به دل پیغام وی //وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mehrdad221: یا رب این شمع دل افزون ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپورسید که جانانه ی کیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 mehrdad221: ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
 arminmaher: اگر آن طایر قدسی به درم باز آید //عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
 bahara: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که افتاده ام از پا چرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمیرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذای روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید //ما نیز یکی باشیم از جمله قر بانها
 Kayvan81: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 جلیلی: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 ZAHRA6: در پی آن گل نورسته دل ما یارب/خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش
 arminmaher: شاه شمشاد فدان خسرو شیرین دهنان //که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 جلیلی: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/تو آخر هر دو را با هم شکستی
 جلیلی: یکی.را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 محمد امین طیبی: دوای درد بی درمان تویی تو / همه درد همه هجران تویی تو
 saye: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند // چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به.از نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تا بدین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم
 VAYO: مگو سیاره ها بیهوده برگردتو می گردند/که این تکرار معنی از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رشته تسبیح گر بگسست معذورم بدار///دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
 mehrdad221: در مرام عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 arminmaher: علی آن شیر خدا شاه عرب //الفتی داشته با این دل شب
 جلیلی: باچشم ادب نگر پدر را / از گفته ی او مپیچ سر را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر ♧ میهن خویش را کنیم آباد
 
لینک یادداشت
Sufia
Sufia دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳
دانى که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند

 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mohammad110: یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد......طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
 *MARYAM*: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید, قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 arminmaher: دانه تویی دام تویی،باده تویی جام تویی//پخته تویی خام تویی،خام بمگذار مرا
 arminmaher: ای همه کار تو مطبوع وهمه روی تو خوش //دلم از حقه یاقوت شکر خای تو خوش
 mehrdad221: شد نفس آن دو سه هم سال او / تنگ تر از حادسه ی حال او
 mehrdad221: شب ز اسرار علی آگاه است / دل شب محرم سر الله است
 arminmaher: تا توانی دلی به دست آور //دل شکستن هنر نمی باشد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 Kayvan81: ثریا کرد با من تیغ بازی // عطارد تا سحر افسانه سازی
 جلیلی: یارم چو قدح بدست گیرد / بازار.بتان شکست گیرد
 محمد امین طیبی: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است////ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 جلیلی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ.روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 محمد امین طیبی: یارب به کمند عشق پا بستم کن / از دامن غیر خودتهی دستم کن
 جلیلی: نا برده رنج گنج میسر نمی.شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 wais: دلاگر خردمندی وهوشیار = مکن صحبت جاهلان اختیار
 محمد امین طیبی: روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست/وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
 VAYO: تفاوتهای ما بیش از شباهت هاست باور کن/تو تلخی شراب کهنه ایی من تلخی زهرم
 niki2v: من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو / پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ نگو
 محمد امین طیبی: وصال او ز عمر جاودان به / خداوندا مرا آن ده که آن به
 solmaz1379: هیچ به از یار وفادار نیست///آن که وفا نیست در او یار نیست
 arminmaher: تو که ناخوانده ای علم سما وات //تو که نا بر ده ای ره در خرابات
 جلیلی: ترا کان روی زیبا آفریدند / برای دیده ی ما آفریدند
 محمد امین طیبی: در سر کار های بی مصرف / نکنم هیچ وقت خویش تلف
 mehrdad221: فزون کن بر عالم شکر خند را / روایی ده این پارسی قند را
 جلیلی: ای دوست ، گل بیادگاری بفرست♣گر گل نبود، نشانه خاری بفرست
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳
یارب ز می طهور پر کن جامم ،
فرزند غمم به غم بر اور کامم ،
چون شمع به سوزد و سازد منارم باش ،
درآتش عشق خویش ده فر جامم ،


 جلیلی: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 kimia7: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست . من به تو جان میسپارم دل که قابل دار نیست
 parvanneh: تـا کـه از طـارم مـیـخـانـه نـشـان خـواهد بود* طــاق ابـروی تـوام قـبـلـه جـان خـواهـد بـود
 24hr4: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس/ دد و دامت کمین از پیش و از پس
 روستایی: ساز در دست تو سوز دل من می گوید/من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
 sedaf: بلبل به زبان حال خود با گل زرد @ فریاد همی کند که می باید خورد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی آخر از دست دل بر سر من
 روستایی: نوای باربدی خسروانه کی خیزد/مگر به حجله شیرین گذر کند پرویز
 24hr4: ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟/ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
 روستایی: ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر/برو که پیر شوی ای جوان خیر ندیده
 24hr4: هفتاد پشت ما از نسل غم بودند/ ارث پدر ما را اندوه مادرزاد
 روستایی: دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید/آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس
 zeinabhaghi: سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند // همدم گل نمیشود یاد چمن نمیکند
 mhrlrz: دل پرحسرت محنت نصیبم/تن بیچاره ناپیدا طبیبم/ندانم شرح حال دل را به که گویم/ز یاران دورم و اینجا غریبم
 روستایی: ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است/دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
 vvahid: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/زین سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 PMSD: انچه سعی است که من در طلبش بنمایم// انقدر هست که تغدییر و قضا نتوان کرد
 فاطمه: درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث
 جلیلی: تا به کی ای ماه من در پرده پنهان بینمت / چهره بگشا تا میان ماه تابان بینمت
 sahar6725: تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند،آنگاه/چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
 amirghorbanpur: بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمی شود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 sahar6725: دلم فریاد میخواد ولی در انزوای خویش/چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 sahar6725: برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر/که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
 amirghorbanpur: تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند / تا کمی دور شوی , هی خبرت می آید
 sahar6725: دردم از یار است و درمان نیز هم/دل فدای او شد و جان نیز هم
 حسن ق: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 جلیلی: دل پر حسرت محنت نصیبم / تن بیچاره نا پیدا طبیبم
 sama89: مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد / مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
 amirghorbanpur: دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
 حسن ق: دراین سرای بی کسی کسی به در نمیزند / به دشت پرملال ماپرنده پرنمیزند
 sahar6725: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن/در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 amirghorbanpur: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
 saye: درست اول این نوبهار عاشق شد // دلم میان همین گیرودار عاشق شد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
 saye: نترسم که با دیگری خو کنی // تو با من چه کردی که با او کنی؟
 جلیلی: یکی تخت زر ، زیر پایم نهند / به نیکوترین قصر ، جایم دهند
 nora1368: دردها بسیار اما نوشدارو ها کم است / دل که میگیرد تمام سحر و جادوها کم است
 حسن ق: توخود را چو کودک ادب کن به چوب / به گرز گران مغز مردم مکوب
 24hr4: بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر/ کز آتش درونم دود از کفن برآید
 nora1368: دیوانه ام که به عقلم نیاورند / دیوانه تو است که عاقل نمی شود
 Arashtad: دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی ... پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
 nora1368: ای وای در این دار فنا خستگی ما / چیزی نبود جز غم دلبستگی ما
 جلیلی: ای دوست گل به یادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم/ گاهی از کوچه ی معشوقهی خود می گذرم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 AFSANEH1: نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی / لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
 جلیلی: تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست / عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
 AFSANEH1: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است/ ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 جلیلی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 AFSANEH1: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 فاطمه: دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت / دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
 AFSANEH1: تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می / زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
 جلیلی: هر درختی به مصافش، سری آورد فرود/ یا که در کرنش و یادر صدد کشمکش است
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم / گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم
 zhila93s: ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم ////// با مدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیم
 جلیلی: مانند بهار نو جوانی کردیم / با بلبل مست نغمه خوانی کردیم
 sayedali: مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی که بتان فرو گذارند اساس خودنمایی
 جلیلی: یاری اندر کس نمیببنم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 f4a6r1n10: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/گل ادم بسرشتندوبه پیمانه زدند
 جلیلی: در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست / نامی زمن به پرسنل این اداره نیست
 sama1370: تو را من چشم در راهم/ شباهنگام/ که میگیرند در شاخ تلاجن/ شاخه ها رنگ سیاهی را
 جلیلی: ایدوست گل بیادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 ایشتار: تا حبّ علی و آل او یافته ایم کام دل خویش مو به مو یافته ایم وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
 سیدمجید.ج: ماهی قرمز کوچکی هستم در دل شیشه ای تو / مواظب باش دلت نشکنه که من می میرم
 arminmaher: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی //این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 جلیلی: یکی را ز تن ، جامه در دزد گاه / بکندند از کفش پا تا کلاه
 نغمه19: هرآن کس را که در خاطر زعشق دلبری یاریست/سپندی گوبرآتش نه که دارد کارو باری خوش
 arminmaher: شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 mohammad110: نابرده رنج گنج میسر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 arminmaher: در این دنیا کسی بی غم نباشد //اگر باشد بنی آدم نباشد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 arminmaher: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد // دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 arminmaher: در پناه لطف حق باید گریخت //کو هزاران لطف بر ارواح ریحت
 mohammad110: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او.....زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
 mobin81: در دل بریان من آتش مزن رحم کن بر دیده گریان من
 arminmaher: نوح تویی روح تویی فاتح ومفتوح تویی //سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا
 Sufia: از دی که گذشت،دیگر از او یاد مکن/فردا که نیامدست بیداد مکن/بر نامده و گذشته بنیاد مکن/باری خوش باش و عمر بر باد مکن
 mohammad110: نازار دلی را که تو جانش باشی....معشوقه پیدا و نهانش باشی
 arminmaher: یاد یاران یار را میمون بود //خاصه کان لیلی واین مجنون بود
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قافیه اندیشم ودلدار من //گویدم مندیش جز دیدار من
 mehrdad221: نگهبان گنجی تو از دشمنان / و دانش نگهبان تو جاودان
 arminmaher: نار تو این است نورت چون بود //ماتم این خود که سورت چون بود
 bahara: نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل
 mehrdad221: لال شوم کور شوم کر شوم / لیک محال است که من خر شوم
 sama1370: ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/ بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
 mehrdad221: شمع لرزان وجودم را شبی ارام نیست / روز ها اشته ام چو دریا شیبها اتشم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه میجویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد
 arminmaher: دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را //در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 Kayvan81: ای نام مونس روانم / جز نام نیست بر زبانم
 جلیلی: ما بدین در نه.پی حشمت و جاه آمده ایم / از بد حادثه.اینجا به پناه آمده ایم
 ZAHRA6: مرا کاریست مشکل با دل خویش/که گفتن می نیارم مشکل خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پر وانه با شمع گفت
 جلیلی: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: در این گیتی عجب دیدن عجب نیست/ عجب بین جمادی و رجب نیست
 mehrnoosh73: تا حبّ علی و آل او یافته ایم /کام دل خویش مو به مو یافته ایم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 محمد امین طیبی: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تو را می خواهم و دانم که هرگز / به کام دل در آغوشت نگیرم
 VAYO: ما را برای رونق بازار میخواهی/ای باغبان تا چند گل را خوار میخواهی
 alisina: یکی از دوستان مخلص را/مگر آواز مم رسید به گوش
 محمد امین طیبی: شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لف لف خورد گه دانه دانه
 solmaz1379: هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید////دل سودازده اش برمن دیوانه بسوخت
 mehrdad221: ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش / با چو یار نیستی با هر که هستی یار باش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 جلیلی: تهی شد خانه ، خالی ماند دستم / به پنجاه و سه سال اینم که هستم
 محمد امین طیبی: می نوش که بعد از من و تو ماه بسیار //// سلخ به غرّه آید از غرّه به سلخ
 جلیلی: خدا را بر آن بنده آسایش است / که خلق ا ز وجودش در آسایش است
 
لینک یادداشت
mehrdad221
mehrdad221 جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳
درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر مارا نیست پایان الغیاث
 bahara: ثواب باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
 mehrdad221: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
 Kayvan81: ره رو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود // ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود
 جلیلی: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد / یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
 ZAHRA6: دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس/ کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
 alihashemi: امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
 arminmaher: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است //ای به فدای چشم تو این چه نگاه کر دن است
 maghseti: تو نیکی می کن و در دجله انداز چو ایزد در بیابانت دهد باز
 hezha: زان شبی که وعده کردی روز وصل / روز وشب را می شمارم ، روز وشب
 maghseti: بسی رنج بردم در اینسال سی عجم زنده کردم بدینپارسی
 sahar71: یارب مذی ساز ک یارم ب سلامت/باز آید وبرهاندم از بند ملامت
 hezha: تیغ غمم زدی به جان تاکه به خون کشانیم / هرچه کنی بکن بتا زانکه خطا نمی کنی
 hezha: به خون نشانیم ببخشید.
 maghseti: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
 maghseti: سحر 71 یا رب چی ؟
 fateme78: یا رب سببی ساز که یارم به....
 محمد امین طیبی: هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی / این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
 جلیلی: یارب زمی.طهور پر کن جامم / فرزند غمم ز غم بر آور کامم
 arminmaher: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید // قفسم برده به جایی و دلم شاد کنید
 eison: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی // خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
 محمد امین طیبی: یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر/گر چه باشد برگ برگ لاله زار از هم جدا
 جلیلی: اول از.روی ادب ای گل بی خار سلام / دوم از روی مروت به تو دارم پیغام
 wais: میازارموری که دانه کش است = که جان دارد وجان شیرین خوش است
 niki2v: تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است / همواره مرا کوی خرابات مقام است
 VAYO: تنهایی و رسوایی بی مهری و ازار/ای عشق ببین من چه کشیدم تو چه کردی
 محمد امین طیبی: یکروزه در انتظاره او پیر شدم/هر ساعت انتظار سالیست مگر
 wais: رفتم ببخش مگو او وفا نداشت - راهی به جز گوریزبرایم نمانده بود
 Mohad3: دوش دیدم ک ملایک در میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 niki2v: در پس پاسخ و لبخند دل خندانی نیست
 محمد امین طیبی: توانا بود هرکه دانا بود = زدانش دل پیر برنا بود
 solmaz1379: دید ای دل عاقبت زخمت زدند///گفته بودم مردم اینجا بدند
 arminmaher: در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند //گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 mehrdad221: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس/ که چنان زو شدم بی سر و سامان که مپرس
 جلیلی: سال نو گشت بیاران کهن مژده دهید/ که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید
 
لینک یادداشت
maghseti
maghseti شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
بچه ها اگه می توانید بیایید با بسم الله ها مشاعره کنیم
شعر هایی که می گوید بگو به نام خدا یا در رابطه با خداست
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم


 maghseti: کمکم کنین من باید این مشاعره رو ادامه بدم دوستان به دادم برسین
 fateme78: یه سوال میشه حذف بشیم ازین سایت؟؟؟؟؟؟؟
 fateme78: ماییم و نوای بی نوایی بسمله اگر حریف مایی
 maghseti: چرا برین بیرون سایت به این خوبی
 maghseti: منظور من شعر در مورد خدا بود حالا هم با ن می خواهم
 rasool80: م مثل مرگ معرفت مردم مردن مرام و مرفین و مرد مست الکل
 جلیلی: لعل ز معدن چو بر آید بدر / لا جرم از سنگ ، گران سنگتر
 maghseti: منظور من شعر در مورد خدا بود
 جلیلی: خدا را بر آن بنده بخشایش است / که خلق از وجودش در آسایش است
 محمد امین طیبی: یا رب این نوگل خندان که سپردی بمنش /می سپارم به تو از دست حسود چمنش
 Parisa1993: شب تنهاییم در قصد جان بود / خیالش لطفهای بیکران کرد
 محمد امین طیبی: دل میرود زدستم صاحب دلان خدارا = به حمام رفته ام کم کرده ام کیسه وسنگ پارا
 علی: بسم الله الرحمن الرحیم ، هست صلای سرِخوان کریم / فیض کرم خوان سخن ساز کرد ، پرده ز دستان کهن باز کرد
 علی: لقای خالق الخلق قدیمم ، که بسم الله الرحمن الرحیمَـم
 
لینک یادداشت
arminmaher
arminmaher جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳
این سخن باید به آب زر نوشت / گر رود سر برنگردد سرنوشت

سرنوشت ما بدست خود نوشت / خوش نویس است و نخواهد بد نوشت

 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راه دانان بگیر
 arminmaher: رفتم به در میکده خواب آلوده //خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
 arman1711: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چوتو گوهرم نیامد
 mahshidgh: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 ایشتار: دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
 arminmaher: شب زاسرار علی آگاه است //دل شب محرم سرالله است
 Kayvan81: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 arminmaher: دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او//نومید نتوان بود ازاوباشد که دلداری کند
 سیدمجید.ج: در دایره وجود موجود علیست / اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست//میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تو رفتی و برفتم من هم از خود ، کنج دیواری / بدرد خود گرفتارو ز درد این گرفتاری
 نغمه19: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: راستی را کس نمی داند که در فصل بهار // از کجا آمد پدیدار این همه نقش و نگار
 arminmaher: روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست//از بهر طلب طمعه پر و بال بیاراست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه //به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
 mohammad110: همه موسم تفرج به چمن روندو صحرا......تو قدم به چشم ما نه بنشین کنار جویی
 mobin81: یار مرا غار مرا عشق جگر خوا ما یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 arminmaher: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 mohammad110: ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی.....از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
 arminmaher: یارب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 diba13: میازار موری که دانه کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی/ چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلا م و الفراق
 mehrdad221: قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردن به دریا های خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 mehrdad221: تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
 somi: دیشب به سیل اشک ره خواب زدم/نقشی به یادروی توبراب میزدم
 somi: مرا مرگ بهتراست ازاین زندگی/که سالارباشم وکنم بندگی
 arminmaher: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل یکی هجران پسندد
 جلیلی: دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه راه رفتن آموخت
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذا ی روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 mehrdad221: یلی بود از مردم سیستان / منم کردمش روستم دستان
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان//زاغچه ای داشت در آن آشیان
 bahara: نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن برد جان برادر که کار کرد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 arminmaher: ثواب مسجد ومحراب ومنبر //امیر المومنین علی قنبر
 mehrdad221: رشته ای بر گردنم افکنده دوست / می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی //چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یکی درد ویکی در مان پسندد//یکی وصل ویکی هجران پسندد
 ZAHRA6: در دم نهفته به زطبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبش دوا کند
 arminmaher: در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود// کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
 arminmaher: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد //کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
 ziba44: دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ""ننوشت کلامی سلامی نفرستاد
 baharkhanoom: دراین دنیا کسی بی غم نباشد/اگرباشد بنی ادم نباشد
 maghseti: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 maghseti: الا یا ایها ساقی ادر کاسا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 محمد امین طیبی: زکوی میکده دوشش به دوش می بردند / امام شهر که سجاده می کشید به دوش
 جلیلی: شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
 arminmaher: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود //وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/ تو آخر هر دو را باهم شکستی
 جلیلی: یارب مددی ساز که یارم بسلامت / باز آید و برهاندم از بند ملامت
 wais: توانا بود هرکه دانا بود = زدانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: دوش مرغی به صبح می نالید/عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
 VAYO: شهرت در این مقام به گمنام بودن است/ازمن نشان بپرس ولی بی نشان بیا
 niki2v: آمده ام که سر نهم / عشق تو را به سر برم
 محمد امین طیبی: می را چه اثر ز چشم مستت / که مستی شادمانه از توست
 wais: تاتوانی تشنه راسیراب کن = درمجالس خدمت اصحاب کن
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان// زاغچه ای داشت در آن آشیان
 niki2v: نازد به خودش خدا که حیدر دارد // دریای فضائلی مطهر دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 محمد امین طیبی: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 solmaz1379: من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم///که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 arminmaher: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را //به خال هندویش بخشم سمر قند وبخارا را
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند //بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
 
لینک یادداشت
ایشتار
ایشتار پنج شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

 جلیلی: شدم غرق تماشای تو،ماه سرو و بالا را / فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 نغمه19: اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت/باقی همه بی حاصل و بی خبری بود
 arminmaher: در نوامیدی بسی امید است // پایان شب سیه سپید است
 reza: تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار / ناج کاووس ربود و کمر کیخسرو
 arminmaher: واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند// چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 asad8771: دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی.... یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 arminmaher: یو سف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور // کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 mehrdad221: راستی را کس نمیداند که در فصل بهار/ از کجا آمد پدیدار این همه نقش و نگار
 arminmaher: روان را با خرد در هم سرشتم //وزان تخمی که حاصل بود کشتم
 bahara: رفتم مگو کو وفانداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
 mehrdad221: در بهای بوسه ای جانی طلب / میکنند این دلستانان الغیاث
 Kayvan81: ثلث نویسان قلم انوری // با قلم ثلث نویسند ثلث
 جلیلی: ثلث نویسان قلم گوهری / در قلمدان ندارند جوهری
 محمد امین طیبی: یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 saye: یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد // چیزی به غیر پیرهن از ما عوض نشد
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 محمد امین طیبی: ای خدا این وصل را هجران مکن/سرخوشان عشق را نالان مکن
 niki2v: نابرده رنج گنج میسر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 VAYO: دلم دریا به دریا از تماشای تو میگیرد/دلم دریاست اما از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رهرو ان نیست که گه تند و گه اهسته رود///رهرو ان است که آهسته و پیوسته رود
 mehrdad221: دلیری کجا نام او اشکبوس / همی بر خورشید برسان کوس
 arminmaher: ساقیا آمدن عید مبارک بادت //آن مواعید که کردی مرواد از یادت
 محمد امین طیبی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ.روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 
لینک یادداشت
samira234
samira234 یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در بـــاغ لاله رویــد و در شـــوره زار خس


 maghseti: سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد
 جلیلی: در سر کار های بی مصرف / نکنم هیچ وقت خویش تلف
 محمد امین طیبی: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت/وندران برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور/ دل شکسته هنر نمی باشد
 محمد امین طیبی: در دیاری که در او نیست کسی یار کسی/ کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
 محمد امین طیبی: یارب دل پاک و جان آگاهم ده/آه شب و گریهء سحرگاهم ده
 VAYO: هرنگاهی میتواند خلوتم را بشکند/کوزه یی تنهایی روحم سفالی تر شده است
 niki2v: توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون / می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
 محمد امین طیبی: می را چه اثر ز چشم مستت / که مستی شادمانه از توست
 solmaz1379: تو پنداری که بدگورفت و جان برد///حسابش با کرام الکاتبین است
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست //میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تنم گر پر هنر بینی عجب نیست / گهر از بحر خیزد ، زر ز معدن
 محمد امین طیبی: نیش عقرب نه از ره کین است / اقتضای طبیعتش این است
 
لینک یادداشت
f51373
f51373 چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳
در میان ماه رویان ماه روی من تویی@گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی

 sara73: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 parvanneh: من غیــــرت بازوان آرش بــــودم *باپنجه ی مرگ در کشاکش بودم
 sedaf: مرغ دل باز هوادار کمان ابرو نیست@ ای کبوتر نگران باش که شاهین امد
 sara73: دوش می امدو رخساره برافروخته بود/ تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود؟
 zeinabhaghi: دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن// در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 جلیلی: نان نمی گویم خوب است . . .ولی بد هم نیست/ همه خواهیم که بهتر شود . . .اما نشود
 sedaf: دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد@ مهر چنان عروس راهم بگفت حواله باد
 جلیلی: در این گیتی عجب دیدن عجب نیسث / عجب بین جمادی و رجب نیست
 vvahid: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/زین سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
 sara73: دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
 فاطمه: می رود عمر عزیز ما دریغا چاره چیست / دی برفت و میرود امروز و فردا چاره چیست
 روستایی: تا که نامی شدم از نام نبردم سودی/گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
 sara73: اسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند /در شگفتم من زهم دنیا نمی پاشد چرا
 روستایی: اگر نمانده کس از دوستان من بر جا/وفای عهد مرا دشمنان گواه من است
 sedaf: ترا با نیزه ها درجنگ می جویند @ ترا اینجا به گرد سنگ می جویند
 روستایی: دیریست که چون هاله همه دور تو گردم/چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی
 24hr4: یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست/ وآن چه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
 روستایی: در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت/حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت
 فاطمه: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
 sedaf: دریایم ونیست باکم از طوفان @ دریا همه عمر خوابش آشفته است
 روستایی: تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم/یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست
 24hr4: تمام نا تمام من با تو تمام می شود/ صاحب بی نام و نشان صاحب نام می شود
 روستایی: در آستان مرگ که زندان زندگیست/تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم
 24hr4: من امشب خبر می کنم درد را/ که آتش زند این دل سرد را
 روستایی: از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل/اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل
 zeinabhaghi: لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران// منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
 روستایی: مهمان عزیزی که پی دیدن رویش/همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست
 zahra10: تن بی جان تو،در سینه خاک،/ به نهالی که در این غمکده تنها مانده ست
 روستایی: تا کی در انتظار گذاری به زاریم/باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم
 sedaf: می کرد دلیر کوزه را دسته وسر @از کله ی پادشاه واز دست گدای
 روستایی: یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست/دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
 valeh: دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 روستایی: یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر/گر چه باشد برگ برگ لاله زار از هم جدا
 vvahid: ای که نکرده بر دلت سوز محبتی اثر/هر نفس آتشی مزن بر دلم از نصیحتی
 sama1370: یارم چو قدح به دست گیرد/ بازار بتان شکست گیرد
 ایشتار: در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشیم وز دام تو چون آهوى وحشى نرمیدیم تشریف غمت بر دل و با درد فراقت جفتیم، ولى جامه طاقت ندریدیم
 arminmaher: من از بیگانگان دیگر ننالم //که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
 Kayvan81: دلی بستم به آن عهدی که بستی / تو آخر هر دو را با هم شکستی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلام والفراق
 سیدمجید.ج: قطره ی اشکیم اما در درون دل نهان / گر به سوی دیده ره یابیم دریا می شویم
 arminmaher: مشتاقی ومهجوری دور از تو چنانم کرد//کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
 saideh: saideh:یارب ان نوگل خندان که سپردی به منش //میسپارم به تو از شر حسود چمنش
 arminmaher: شبانگاهان که مخمور شبانه //گرفتم باده با چنگ وچغانه
 ParisaTaheri: همای اوج سعادت به دام ما افتد // اگر ترا گذری بر مقام ما افتد
 arminmaher: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر //گفت از دیو و دد ملولم وانسانم آرزوست
 mobin81: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود این راز سربه مهر به عالم سمر شود
 mohammad110: دریغ و درد کاین زمان ندانستم .....که کیمیای محبت رفیق بود رفیق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست
 mohammad110: تو که "هاتف"از برش این زمان روی از ملامت بی کران.....قدمی نرفته ز پیش آن نظر از چه سوی قفا کنی
 arminmaher: یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mohammad110: یک دست جام باده و یک دست زلف یار....رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
 sama1370: تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش / رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
 arminmaher: ابر وباد و مه وخورشید و فلک در کارند //تا تو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری
 mouness: یاردارد سر صید دل حافظ یارا/ شاهبازی به شکار مگسی می آید
 mehrdad221: درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر مارا نیست پایان الغیاث
 mehrdad221: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل / اسیر نفس و شیطانی چه حاصل
 arminmaher: لطف الهی بکند کار خویش //مژده رحمت برساند سروش
 mehrdad221: شب تا سحر نشتم با پیروان سعدی / آرام جان من بود شعر روان سعدی
 mehrdad221: شب تا سحر نشتم با پیروان سعدی / آرام جان من بود شعر روان سعدی
 arminmaher: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد //دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 mehrdad221: دین دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 Kayvan81: ثلث نویسان قلم انوری // با قلم ثلث نویسند ثلث
 جلیلی: سکندر را نمی بخشند آبی / به زور و زر میسر نیست این کار
 ZAHRA6: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست/منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 alihashemi: زنهار مگو سخن به جز راست هر چند تو را در آن ضرر هاست
 arminmaher: توانا بود هر که دانا بود //زدانش دل پیر بر نا بود
 maghseti: دانه ها چون در زمین پنهان شود سر ان سرسبزی بستان شود
 rasool80: دال ی واو روی خط بازم آره کلی دلم داره حرف واست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدای را /دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 جلیلی: ای که دستت می رسد کاری بکن / بعد ها از تو نیاید هیچ کار
 arminmaher: روز ها فکر من این است و همه شب سخنم // که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 eison: ماییم و می و مطرب و این کنج خراب // جان دل و جام و جامه در رهن شراب
 محمد امین طیبی: تا توانی میگریز از یار بد/ یار بد بدتر بود از مار بد
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 محمد امین طیبی: دلم دیده از دوستان بر نگیرد / که بلبل دل از بوستان بر نگیرد
 niki2v: در نماز و در رکوع و در سجود / سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 wais: روزاول که دیدمش گفتم = انکه روزم سیه کند اینست
 niki2v: تورا گم میکنم هروزو پیدا میکنم هرشب .. بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
 جلیلی: برو کار میکن مگو چیست کار / که سرمایه جاودانیست کار
 محمد امین طیبی: رهروان مست ولای تو علی/ جان عالم به فدای تو علی
 solmaz1379: یارمرا،غارمرا،عشق جگرخوارمرا////یار تویی،غار تویی،خواجه نگه دار مرا
 wais: ای نام توبهترین سراغاز =بی نام تونامه کی کنم باز
 arminmaher: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد //از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
 nilooart: دل تمنا می کند تا من بسازم خانه ای //عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
 nilooart: دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای // عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای
 جلیلی: یکحرف و دو حرف بر زبانم / الفاظ و نهاو و گفتن آموخت
 محمد امین طیبی: تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی