گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
ziba44
ziba44 یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است /بادوستان مروت با دشمنان مدارا

 روستایی: ای دل ز دوستان وفادار روزگار / جز ساز من نبود کسی سازگار من
 moeinm: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد/عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
 روستایی: دل من دار که در زلف شکن در شکنت / یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
 soufya90: نگا
 روستایی: ؟
 mahdidavari: نور در جلوه ی دریایی وی پیدا بود آن پری وش که مرا خاطری از دریا بود
 روستایی: در نمازند درختان و گل از باد وزان / خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم
 ziba44: من از ان حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم /که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 روستایی: از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم / جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم
 kimia7: مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت//خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
 روستایی: تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی / چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
 HODA7: یارب این نو گل خندان که سپردی به منش/باز دار از دست حسود چمنش
 آرش: شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست/ جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نیست
 روستایی: تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده / شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس
 آرش: سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
 روستایی: در نمازند درختان و گل از باد وزان / خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم
 آرش: میخانه ی معصومه چو دیدم گفتم/ ای کاش عقیله هم به قم آمده بود
 روستایی: دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا / درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
 آرش: در میخانه گشایید برویم شب و روز/ که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
 روستایی: متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان / حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
 salam159159: ترسم که عشق در غم ما پرده در شود
 ziba44: درین حیرت فلکها نیز دیریست/ که میگردند سرگردان دریغا
 روستایی: از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران / رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
 آرش: نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی/ تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
 روستایی: مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا /چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین
 مهدی صدیقی: نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را / که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
 روستایی: یارب چها به سینه این خاکدان در است/کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
 mnb4523: از عالم خاک بی قراران رفتند/با مرکب عشق جان نثاران رفتند
 آرش: دل ولو کوچک به لطف تو بزرگی میکند/ یک دل آباد از صد شهر ویران بهتر است
 روستایی: تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل /هر جا گذشت جلوه‌ی جانانه‌ی تو بود
 سارا: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست///تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
 ziba44: یوسف من نیز به من باز رسان/ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
 سارا: فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب //که حیف باشد از او غیر او تمنایی
 روستایی: یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی / چشمی کنار پنجره ی انتظار کو
 ziba44: وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار/کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا
 سارا: از نام ما مپرس که در جمع دوستان/ نام و نشان,نشانه دلهای بی غم است
 مهسا: تا توانی دلی بدست آور/ دل شکستن هنر نمی باشد
 zeinabhaghi: دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس/ که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
 soufya90: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست/ که هر چه می رود از ما همه از ارادت اوست
 مهسا: تو نیکی می کن ودر دجله انداز /که ایزد در بیابانت دهد باز
 roya17: زندگی گرمی دل های بهم پیوسته ست ♥♥ تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
 Hiccup: لطفا اگه میشه شعری بگید که تهش ((ج)) داشته باشه.
 مهدی صدیقی: آنچه شیران را کند روبه مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج
 zeinabhaghi: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد// هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
 فاطمه: در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم / حکم آنچه تو فرمایی ، لطف آنچه تو اندیشی
 Hiccup: یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا//یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 فاطمه: الهی دلی ده در آن دل تو باشی / به راهی بدارم که منزل تو باشی
 saboori: یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند// مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من
 روستایی: نه زو زنده بینم نه مرده نشان/به دست نهنگان مردم کشان
 saboori: نگه تا که دهقان دانا چه گفت // به فرزندگان چون همی خواست خفت
 فاطمه: تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است / ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 saboori: تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی // یک عمر قناعت نتوان کرد الهی
 فاطمه: یارم تویی به عالم یار دگر ندارم / تا در تنم بود جان دل از تو برندارم
 saboori: میازار کسی را که آزاده مرد // سر از تن ندارد به آزار و درد
 روستایی: در بزم او که خفته فرو پلک چشمها/غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست
 مهدی صدیقی: تا این غزل شبیه غزلهای من شود/ چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
 روستایی: تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است/خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
 ziba44: تو کس مهنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند ادمی
 sahel25: یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل اشیانی داشتم
 24hr4: ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده/ وز آب دیده ی ما صد جای آسیا کن
 Motahhareh: نازنینامابه نازتوجوانی داده ایم /دیگراکنون باجوانان نازکن باماچرا
 24hr4: این جا کسی است پنهان دامان من گرفته/ خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
 ziba44: همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر/نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
 24hr4: ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم/ یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
 Motahhareh: تورامن چشم درراهم شباهنگام که میگیرنددرشاخ تلاجن سایه هارنگ سیاهی
 roya17: دوش می امدو رخساره بر افروخته بود...تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
 24hr4: دل حافظ ار بجویی غم دل ز تندخویی/ چو بگویمت بگویی سر دردسر ندارم
 ziba44: من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید /قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 Motahhareh: دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند/گل آدم بسرشتندوبه پیمانه زدند
 heavenwind: در آن نفس که بمیرم در اروزی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
 elahetiri: مدّعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما//غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
 zhila93s: از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر // کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
 ziba44: ما باده پرستان غم بیهوده نداریم /اندیشه ای از بوده و نا بوده نداریم
 abouzar800: ♥ مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید / ک حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید ♥
 mojtaba66maleki: دوستان افسونگر حق ناشناسند ای دریغ/ دلبری بی رنگ و ریب و غمگساری ساده کو؟
 abouzar800: ♥ ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش / چرا تهی ز می خوشگوار بایستی ♥
 mojtaba66maleki: یار من پرده از چهره گشای امشب/تافلک لاف نیاید که چه ماهی دارم
 abouzar800: ♥مباش در پی آزار و هر چ خواهی کن/ک در شریعت ما غیر از این گناهی نیست♥
 abouzar800: ♥ تا ندانی ک سخن عین صوابست مگوی / و آنچه دانی ک ن نیکوش جوابست مگوی ♥
 ziba44: یارم چوقدح بدست گیرد /بازار بتان شکست گیرد
 abouzar800: ♥♥ دور از تو ماه من همه غم ها ب یکطرف / وین یکطرف ک منت دونان کشیده ام ♥♥
 ziba44: می روزی و گریه می آید مرا/ ساعتی بنشین تا باران بگذرد
 yekta11: در نهایت ،بی نهایت خفته بود / دل مردد بود وهم آشفته بود...
 502: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را /در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 rozhanbahari: الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد *** مرا روزی مباد اندم که بی یاد تو بنشینم
 parvanneh: من سکوت خویش را گم کرده ام *لاجرم در این هیاهو گم شدم
 sedaf: مادرم دیده بسویت نگران است هنوز @ غم نادیدن تو بار گران است هنوز
 روستایی: ز سایه ئی که به خاک افکنی خوشم چکنم/همای عرش کجا و کبوتر چاهی
 AFSANEH1: یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش/ میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
 zahrafalahatkar: شبروان مست ولای تو علی/ جان عالم به فدای تو علی
 AFSANEH1: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد / یا علی گویان هنوزم عاشقیم
 sara73: میروی و گریه می اید مرا/ساعتی بنشین که باران بگذرد
 AFSANEH1: در میکده و دیر که جانانه تویی تو /مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
 فاطمه: وفا نکردی و کردم ، جفا ندیدی و دیدم / شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم
 AFSANEH1: من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم / نگیر از من نگاهت را که با آن عالمی دارم
 جلیلی: مملکت در کنف امن و امان است امروز / زان که فیروزی ما نقل جهان است امروز
 kimia80: زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا / چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
 sama1370: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 ahmadjalili: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 msmerfani: یک بقچه برای غزلم می بافم تا که غزل من ره عالم گیرد
 ایشتار: در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشیم وز دام تو چون آهوى وحشى نرمیدیم تشریف غمت بر دل و با درد فراقت جفتیم، ولى جامه طاقت ندریدیم
 فاطمه: ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز / تا باز کنی بند قبا صبح دمیده ست
 ahmadjalili: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 DYBA: دانی که خبر زعشق دارد آن کز همه عالمش خبر نیست
 شاهد: تا جهان باشد و تو رهزن دلها باشى / نکند وصف تو را زهره زهراى دگر
 DYBA: رسیده ای به سنی که عین غاز شده ای/که گفته ناز چنان قمری کبوتر کن
 DYBA: رسیده ای به سنی که عین غاز شده ای/که گفته ناز چنان قمری کبوتر کن
 Raha2: نه...اونمرده است که من زنده ام هنوز //اوزنده است درغم وفکروخیال من
 DYBA: نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست /عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
 شاهد: دنیا شود پر از نور، از روشنى خورشید / گیتى شود پر از شور، از رنگ و بوى فردا
 MAHBOOB4623: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت/ روزی تفقدی کن درویش بینوا را
 DYBA: ای دل دیوانه حالت به شود دل بد مکن /باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
 saied: روزی ز سر سنگ عقابی ب هوا خاست /وانر طلب طعمه پر و بال بیاراست
 DYBA: تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد /خلق را ورد زبان مدحت و تحسین منست
 rowya78: تو کز محنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی
 amirmohammad79: یک شبی مجنون نمازش را شکیت// بی وضئ در کوچه لیلی نشست
 ziba44: تو پرتو صفایی ازان بارگاه انس ....هم سوی بارگاه صفا میفرستمت
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 Nikta: تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشود خار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
 ahmadjalili: از دی گذشت هیچ از او یاد مکن / فردا که نیامدست فریاد مکن
 FAFA75: نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد / فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
 ahmadjalili: در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز / ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
 zahra24: من از آن حسن روز افزون ک یوسف داشت دانستم***که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست


 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 24hr4: یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
 AFSANEH1: دوش خلوتی بو با خیالت دل مارا / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کزدم
 جلیلی: من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 AFSANEH1: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست / تا دانند حریفان که تو منظور منی
 zhila93s: یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم /// در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 جلیلی: شدم غرق تماشای تو ،ماه سرو بالا را/ فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 AFSANEH1: آسمان چون جمع مشتاقانش پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 جلیلی: از فرط لاله ،ب وست ان گ شته به از با غ ارم / وزفیض ژاله ، گلستان رشک نگارستان چین
 sayedali: نمی توانم غم دل از خنده بیرون کنم////ز خنده رویی تلخیاز کلاب نرفت
 جلیلی: تو بدری و خورشید ترا بنده شدست/ تا بنده تو شدست تابنده شدست
 zhila93s: تا درخت دوستی کی بردهد // حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
 amirghorbanpur: مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود / این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
 ahmadjalili: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 jafari: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند// گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 24hr4: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
 ahmadjalili: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 sama1370: دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانان به از نادان دوست
 ایشتار: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
 سیدمجید.ج: طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب / عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
 arminmaher: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را //که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
 ahmadjalili: اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم / بدست خویش افتادم ز پا آخر، چه میخواهی
 نغمه19: یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند /ببرد زود به جانداری خود پاشهش
 arminmaher: شد لشگر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد//تا فخرالدین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
 ahmadjalili: در دبده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 arminmaher: ای فدای تو همه بز های من //ای به یادت هی هی و هیهای من
 saideh: saideh:وای نی نوای بی نوایی است //هوای ناله هایش نینواست
 monamollayi: توانابودهرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راهدانان بگیر
 mohammad110: رهرو آن نیست گهی تند گه آهسته رود....رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
 monamollayi: دوست ان باشد که گیرددست دوست ....درپریشان حالی و درماندگی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد //بازار بتان شکست گیرد
 mobin81: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست وند ر ان آینه صدگونه تماشا می کرد
 ahmadjalili: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 *MARYAM*: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 diba13: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 mohammad110: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد...از سر پیمان گسست برسر پیمانه شد
 nobakht: دل دادمش بمژده وخجلت همی برم//زین نقد کم عیار که کردم نثاردوست
 happy23: تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند
 Messenger: در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 sama1370: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما/ چیست یاران طریقت بعد از این تقدیر ما
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آرد به دل پیغام وی //وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
 ahmadjalili: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mehrdad221: یا رب این شمع دل افزون ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپورسید که جانانه ی کیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 mehrdad221: ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
 arminmaher: اگر آن طایر قدسی به درم باز آید //عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
 bahara: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که افتاده ام از پا چرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمیرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذای روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید //ما نیز یکی باشیم از جمله قر بانها
 Kayvan81: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 ahmadjalili: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 ZAHRA6: در پی آن گل نورسته دل ما یارب/خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش
 arminmaher: شاه شمشاد فدان خسرو شیرین دهنان //که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 ahmadjalili: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/تو آخر هر دو را با هم شکستی
 ahmadjalili: یکی.را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 محمد امین طیبی: دوای درد بی درمان تویی تو / همه درد همه هجران تویی تو
 saye: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند // چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به.از نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تا بدین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم
 VAYO: مگو سیاره ها بیهوده برگردتو می گردند/که این تکرار معنی از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رشته تسبیح گر بگسست معذورم بدار///دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
 mehrdad221: در مرام عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 arminmaher: علی آن شیر خدا شاه عرب //الفتی داشته با این دل شب
 ahmadjalili: باچشم ادب نگر پدر را / از گفته ی او مپیچ سر را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 ahmadjalili: دست در دست هم دهیم به مهر ♧ میهن خویش را کنیم آباد
 Rowya: درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما /مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
 zhila93s: الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکلها
 arminmaher: آغاز سخن به نام یزدان // تا نیک رسد سخن به پایان
 ahmadjalili: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 monamollayi: دلم دراتش غقلت مسوزان // به معنی شمع جانم برفروزن
 ahmadjalili: نزن بر سر ناتوان دست زور / که فردا بیفتی بپایش چو مور
 mostafamrb: رفت در خرگه مه من مرغ دل حیران بماند / شمع در فانوس شد پروانه سرگردان بماند
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 ahmadjalili: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 atefeh: از منست این غم که بر جان منست//دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 ahmadjalili: تو نیکی میکن و در دجله انداز / نشین بر پشت فرمان و بده گااز
 arminmaher: زنیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید و کاستی
 ahmadjalili: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابد وزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع وساجد
 saboori: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس××که چنان سو شده ام بی سر و سامان که مپرس
 ahmadjalili: سازد دو گوش تیر و دو چشم آورد برقص / هی از دماغ و سینه برون باد و دم کند
 arminmaher: دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا //دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 mohamad111: اگر درزیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی/از ین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن //ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 atefeh: توانا بود هرکه دانا بود// ز دانش دل پیر برنا بود
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست //میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 ahmadjalili: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: ایینه سکندر جام می است بنگر //تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
 ahmadjalili: ای یاد تو مونس روانم / جز یاد تو نیست بر زبانم
 arminmaher: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک // دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 ahmadjalili: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 arminmaher: یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا // یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
 mohammad22: انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا شود که گوشه چشمی به ما کنند
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزون تر است // گر چه تو سرخی به نظر من سپید
 mahyasani: در مدرسه تحصیل محبت نتوان کرد/این مسئله علمی است که اموختنی نیست
 ahmadjalili: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 Bahar80: یک دسته گل دماغ پرور / از خرمن صد گیاه بهتر
 mahdih: روسینه را چون سینه ها هفتاب شوی از کینه ها/وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
 mahdih: روسینه را چون سینه ها هفتاب شوی از کینه ها/وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
 safiresaba: وه که با این عمر های کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
 zhila93s: آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب // مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
 marjanzamani: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 ahmadjalili: ای دوست گل به یادگاری بفرست / گرگل نبود نشانه خاری بفرست
 maede2002: تا توانی دلی بدست آور/// دل شکستن هنر نمی باشد
 ahmadjalili: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 FAFA75: تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود
 zahra24: دیریست از خانه خرابان جهانم***بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
 
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
:زن

سحر،چون می روی در کام امواج-

کند تاب مرا هجر تو تاراج


:ماهیگیر

منم یک مرد ماهیگیر ساده-

خدا نان مرا در آب داده


تو را دریا فروکوبیده، صد بار-

از این زیبای وحشی دست بردار


-چو میخوانندم این امواج از دور

همه عشقم، همه شوقم،همه شور


-فریبش را مخور ای مرد، زین بیش

به گردابش به طوفانش بیندیش


نمی ترسم،نمی پرهیزم از کار-

به امید تو می آیم دگر باز


-اگر از جان نمیترسی در این راه

بیاور گوهری،رخشنده،چون ماه

بشوی از خانه ات فقر وسیاهی

که مروارید نیکوتر زماهی


زعشقم گوهری تابنده تر نیست-

سزاوار تو زین خوشتر گهر نیست

ولیکن تا نباشم شرمسارت

فروزان گوهری آرم نثارت


زنی خاموش در ساحل نشسته

به آن زیبای وحشی چشم بسته

بر او هر روز چون سالی گذشته ست

هنوز آن مرد عاشق بر نگشته ست

نه تنها گوهری در دام ننشست

که عشقی پاک گوهر رفت از دست


 ahmadjalili: تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند / به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
 روستایی: کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست*** اول حبیب من به خدا بی وفا نبود
 FAFA75: دلا تا کی در این دنیا اسیر این و ان بینی/یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 FAFA75: من سر در نمیارم اگه بیشه انلاینه پس چرا کسی نیست
 ahmadjalili: یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس / جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
 روستایی: دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین ***به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
 ahmadjalili: آن که تاج سر من خاک کف پایش بود / از خدا می طلبم تا به سرم باز آید
 روستایی: در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن *** پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا
 ahmadjalili: ای نور چشم مستان در عین انتظارم / چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان
 روستایی: زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا *** باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
 ahmadjalili: ای که از کوچه ی معشو قه ما می گذری / مطمئن باش که سر می شکند دیوارش
 روستایی: شحنه شهری تو دست یاز به شمشیر ***باری اگر شیر می کشی به شهامت
 ahmadjalili: تازیان را غم احوال گرانباران نیست / پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
 روستایی: من مگر طالع خود در تو توانم دیدن ***که توام آینه بخت غبار آگینی
 ahmadjalili: یاد بادآنکه نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود
 روستایی: دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی ***به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
 zahra24: یا بوسه ده یا دشنام ده این عاشق ناکام را***دل دوست دارد از لبت هم بوسه هم دشنام را
 
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
یا رب سببی ساز که یارم بسلامـتـــــــــــــــــ
باز اید و برهانم از بند ملامتــــــــــــــــــــ


 روستایی: تو میرسی به عزیزان سلام من برسان*** که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست
 FAFA75: هیچی عذر میخوام اقا
 روستایی: عذر میخوام اقا؟؟؟؟؟ یادم نمیاد گفته باشم آقا هستم یا خانم
 FAFA75: خخخخ سوتفاهم نشه فقط حسم گفت اقا هستید اگه خانمید معذرت میخوام سرکار خانم
 
لینک یادداشت
روستایی
روستایی یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵


طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها



 ahmadjalili: اول از روی ادب ای گل بی خار سلام / دوم از روی محبت به تو دارم پیغام
 روستایی: مه شود حلقه به گوش تو که گردنبندی *** فلک افروزتر از عقد ثریا داری
 آریانا (پرنیان): یکی از در و طلا واندگر فسفر ناب / دل من میخواهد پاکی نایاب را
 روستایی: ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست ***باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی
 روستایی: ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست ***باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی
 2213: یارب دل پاک و جان آگاهم ده/آه شب و گریه سحرگاهم ده
 روستایی: همه این است نصیبی که حیاتش نامی *** پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن
 ahmadjalili: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 روستایی: دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین *** چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد
 FAFA75: دردم از یاذ است و درمان نیز هم/دل فدای او شد و جان نیز هم
 روستایی: من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار*** خدای شکر که این عمر جاودانی نیست
 ahmadjalili: تازیان را غم احوال گرانباران نیست / پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
 روستایی: مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند ***دلم تحمل بار فراق او نتواند
 FAFA75: دانی زچه غنچه خون کند چهره ز شرم؟/زان روزی که کار او گل انداختن است
 روستایی: تا که نامی شدم از نام نبردم سودی ***گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
 ahmadjalili: ای عروس هنر از بخت شکایت منما / حجله حسن بیارای که داماد آمد
 روستایی: در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم *** باشد که ببینیم بدین شعبده بازت
 ahmadjalili: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 روستایی: در دکان همه باده فروشان تخته است*** آن که باز است همیشه در میخانه تست
 ahmadjalili: تو که از محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 روستایی: یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب ***تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
 ahmadjalili: تا بر دلش از غصه غباری نشنید / ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
 روستایی: شمع اشکبارم داد در شب جدائی یاد*** با زبان خاموشی شیوه خدا خوانی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس / جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
 روستایی: دستی که گاه خنده بآن خال می بری ***ای شوخ سنگدل دلم از حال می بری
 
لینک یادداشت
ahmadjalili
ahmadjalili شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵
دل می رود ز دستم صاحبد لان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکا را
کشتی شکسته گانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را


 روستایی: ای چشم خمارین تو و افسانه نازت *** وی زلف کمندین من و شبهای درازت
 ahmadjalili: تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز
 روستایی: نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی *** لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
 ahmadjalili: تیز رو و تیز دو تیز گام / خوش پرش و خوش روش و خوش خرام
 روستایی: ماتم سرای عشق به آتش چه می کشی*** فردا به خاک سوختگان می کشانمت
 ahmadjalili: تو خوبروی تری ز آفتاب و شکر خدا / که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
 روستایی: لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما*** نشود یار کسی تا نشود بار کسی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه خرابات نشین بودم ومست / وانچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
 روستایی: در دیاری که در او نیست کسی یار کسی ***کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
 
لینک یادداشت
روستایی
روستایی یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۴
خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل
آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من

با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت
گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من

روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا
سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من


 شاهد: نالان ز درد عشقم و درمانم آرزوست / مهر و وفااز آن گل خندانم آرزوست
 روستایی: تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود *** از چراغی که بگیرند به نابینایی
 selsel: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عام/رخساره ب کس ننمود ان شاهد هرجایی
 روستایی: یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی ***ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
 yousef1693: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/بی وفا حالا من افتاده ام از پاچرا
 روستایی: افسون چشم آبی در سایه روشن شب *** با عشوه موج میزد چون چشمه در سیاهی
 Nikta: یا رب تا کی بنالم ز پریشانی حالم نظری نیز به دل من کن و از غم برهانم
 روستایی: می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان *** باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
 reyhaneh1370: یا رب از ابر هدایت برسان بارانی/بیشتر زان که چو ابری ز میان برخیزم
 روستایی: من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت *** در همه شهر به شیرینی من شیدایی
 maede2002: یا رب سببی ساز که فرزانه بمیرم/// در حال مناجات تو مستانه بمیرم
 ahmadjalili: من نه آن بودم که آسان رفتم ، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 روستایی: دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست ***امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
 FAFA75: تورا من چشم در راهم شباهنگام/که گیرد در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
 روستایی: یک تار موی او به دو عالم نمیدهند*** با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت
 ahmadjalili: تو خوبروی تری ز آفتاب و شکر خدا / که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
 روستایی: لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت ***آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
 FAFA75: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد/چو بشد دلبر وبا یار وفادار چه کرد
 ahmadjalili: دیدم به خواب دوش که ماهی بر آمدی / کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
 روستایی: یارب چها به سینه این خاکدان در است ***کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
 ahmadjalili: ای نور چشم مستان در عین انتظارم / چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان
 روستایی: نازنینا نیازمند توام. *** عمر اگر بود می کشم نازت
 ahmadjalili: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر بر نا بود
 روستایی: دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد*** ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
 ahmadjalili: تا جام عزل نکرده ام نوش / هر گز نکنم تو را فراموش
 روستایی: شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل ***میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت
 ahmadjalili: تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک / به در صومعه با بر بط و پیمانه زدم
 روستایی: من شاه کشور ادب و شرم و عفتم*** با من کدام دست در آغوش می کنی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه مه من چو کمر بر بستی / در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
 روستایی: دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت ***حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی
 
لینک یادداشت
FAFA75
FAFA75 جمعه ۲۷ فروردین ۱۳۹۵
یا رب سببی ساز که یارم بسلامـتـــــــــــــــــ
باز اید و برهانم از بند ملامتــــــــــــــــــــ


 ahmadjalili: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی / گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
 روستایی: شکوه در مذهب درویش حرامست*** ولی با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام
 FAFA75: میرسدان روز که شرط عشق دلداگیست/ان زمان هر دل فقط یک بار عاشق میشود
 ahmadjalili: در ره عشق که از سیل بلا نیست گذر / کرده ام خاطر خود رابه تمنای تو خوش
 روستایی: شب به هم درشکند زلف چلیپائی را ***صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
 ahmadjalili: ای دل مباش یکدم خالی ز عشق و مستی / وانگه برو که رستی از نیستی و هستی
 روستایی: یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی *** ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
 ahmadjalili: از بس که دست می گزم و آه می کشم / آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
 روستایی: شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه ***ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت
 ahmadjalili: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 روستایی: شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی*** لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهی
 ahmadjalili: یاد باد آنکه رخت شمع طرب می افروخت / وین دل سوخته پروانه ی نا پروا بود
 روستایی: در بهاران چون ز دست نوجوانان جام گیرم*** چون خمار باده ام در سر کند غوغا جوانی
 روستایی: در بهاران چون ز دست نوجوانان جام گیرم*** چون خمار باده ام در سر کند غوغا جوانی
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
شعری زیبا از فاضل نظری
ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻡ ﻭﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﻩ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺏ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﯽ ﻫﺮ ﻟﺤﻀﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﺴﻞ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻤﺖ ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﻭﻋﺸﻖ
ﻭﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 atefeh: در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت//چانچه باقی بود آن هم در پشیمانی گذشت
 erfanasgarirb: تا توانی دلی بدست آور // دل شکستن هنر نمی باشد
 arminmaher: دوست دارد یار این آشفتگی //کوشش بیهوده به از خفتگی
 atefeh: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
 ahmadjalili: در چمن و حسن،گل و فاخته / سدخ و سفیدی برخت تاخته
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 zaker2015: یک عمر دویدم پی دلدار//بی خود نبود پای ندارم
 yegane: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/چشم بیمار تو رادیدمو بیمار شدم
 mohamad111: مرا دانی که بیمارم ز تیمار نپرسی هیچ کای بیمار چونی
 yegane: یکی پهلوان بود دهقان نزاد/دلیر و بزرگ و خردمند و راد
 mohamad111: دارم زسامان الست اول‌گداز آخر شکست/ یک شیشه باید نقش بست آغاز و انجام مرا
 ahmadjalili: ای که دسثث میرسد کاری بکن / بعد از آن دیگر نباشد هیچ کار
 atefeh: روزها فکر من اینست و همه شب سخنم // که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 ahmadjalili: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت//در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 ahmadjalili: تو بر بیکسان یار و غمخوار شو / زمین خوردگان را پرستار شو
 Negar68: واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک روی دوست به فردوس ننگریم
 ahmadjalili: من نه آن.بودم که آسان رفتم اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 atefeh: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد//چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 ahmadjalili: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس / دد و دامت کمین از پیش و از پس
 Negar68: سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
 atefeh: دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟// زان روی که کار او گل انداختن است
 ahmadjalili: ترا امروز روز شاد خواریست / نه روز ناله و فرباد و زاریست
 zhila93s: تو نیکی میکن ودر دجله انداز \که ایزد در بیابانت دهد باز
 ahmadjalili: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 hasti78: دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه/هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
 zhila93s: آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
 hasti78: یاری اندر کس نمی بینم، یاران را چه شد/دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 ahmadjalili: در دیده بجای خواب آب است مرا/ زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 maede2002: الا یا ایها الساقی ادر کاسا ونا ولها/// که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 ahmadjalili: ای یاد تو مونس روانم / بی یاد تو نیست بر زبانم
 FAFA75: می برم منزل به منزل چوب دار خویش را / تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را
 ahmadjalili: از بس که چشم مست در این شهر دیده ام/ حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم
 
لینک یادداشت
sahar71
sahar71 پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غمدیدع ما شادنکرد..!!
 ziba44: دل به دلداران سپردن کارهردلدار نیست"من بتون جان سپارم دل که قابل دارنیست
 baharkhanoom: توروبا غیر میبینم صدایم در نمی اید/دلم میسوزدو کاری ز دستم بر نمی اید
 maghseti: دوش دیدم که ملایک در می خانه زدند گل ادم بسرشتن و به پیمانه زدند
 sahar71: دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور.
 24hr4: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 hezha: دست من گیر کاین دست همان است که من / بارها در غم هجران تو بر سر زده‌ام
 maghseti: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه ما پنداشتیم
 محمد امین طیبی: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 ahmadjalili: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/ دردا که دار پنهان خواهد شد آشکارا
 محمد امین طیبی: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت /روزی تفقدی کن درویش بینوارا
 mehrnoosh73: از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 atefeh: مسافر چون بود رهرو کدام است//که را گویم که او مرد تمام است
 atefeh: تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت//دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت
 ahmadjalili: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 atefeh: در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 ahmadjalili: یا بزن سیلی به رویم ،یا نوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو می بوسمش
 arminmaher: شب روان مست ولای تو علی //جان عالم به فدای تو علی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن....جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 nimaparsian: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 ahmadjalili: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 لیلاوصالی(رایحه یاس): دوشم سخنی با دل بود از غم تنهایی…از محنت و حرمان ها… از مستی و رسوایی…استاد مردانی
 ahmadjalili: یکی مویه کنان با جفت خود گفت / که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت //نه همین لباس زیباست نشان آمیت
 mohamad111: تو را سریست که با ما فرو نمی اید / مرا دلی که صبوری از او نمیاید
 yegane: در نمازم خم ابروی تو با یاد امد/حالتی رفت که محراب به فریاد امد
 mohamad111: دیده بخت به افسانه او شد در خواب/ کو نسیمی زعنایت که کند بیدارم
 ahmadjalili: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یار آن بود که صبر کند بر جفای یار// ترک رضای خویش کند بر رضای یار
 ahmadjalili: رفیق آشنا داند حدیث تلخ هجرانم / تو با ما بهتر از این باش تا من فرصتی دارم
 arminmaher: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد // هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
 ahmadjalili: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 arminmaher: تا کی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 hasti78: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 ahmadjalili: یارب به دلم مهر علی افزون کن / جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 hasti78: ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
 ahmadjalili: در نمازم خم ابروی تو بیاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
 reysa: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // ون در ان ظلمت شب اب حیاتم دادند
 hasti78: در این ویرانه دل جز خون ندیدم/نه دل انگار دشت کربلا بی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد // بازار بتان شکست گیرد
 ahmadjalili: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 marjanzamani: تو میروی دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
 ahmadjalili: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 2reza: تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
 ahmadjalili: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد / هد هد خوش خبر از سوی سبا باز آمد
 doktarak: دوست ان است که گیرددست دوست/درپریشان حالی و درماندگی
 روستایی: یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب****تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
 ahmadjalili: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 روستایی: دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود/شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
 amirmohammad79: دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی؟/یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 man1989: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت ... در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 روستایی: تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا****پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد
 ahmadjalili: دارد هزار چراغ و بیراهه میرود / بگزار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 MAHBOOB4623: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها
 rowya78: آسایش دو گیتی تفسیر این دوحرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 mahtab18: اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
 abr110: ماییم و نوای بی نوایی/بسم الله اگر حریف مایی
 amirmohammad79: یکی برزیگزی نالان در این دشت// به چشم خون فشان آلاله می کشت
 ahmadjalili: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 FAFA75: یارب ان شاه وش وماه رخ و زهره جبین/در یکتای که وگوهر یکدانه کیست
 ahmadjalili: تخت زمرد زده است گل به چمن / راح چون لعل آتشین دریاب
 FAFA75: با این عطش تا چشمه، دیگر دیر خواهد شد دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد
 ahmadjalili: در انتظار رویت ما و امیدواری / در عشوه ی وصالت ما و خیال و خوابی