گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
atefeh
atefeh یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خـــون خوری گـــر طلب روزی ننهــاده کـــنی
آخــرالامـــر گــــل کــوزه گـــران خواهــی شــــد
حالیـــا فکـــر سبــو کـــن کـــــه پـر از بـاده کنـــی
گـــــر از آن آدمیــانی کـــــه بهشتت هوس است
عیـــش با آدمـــی ای چنــــد پـری زاده کنــــی
تکیــــه بر جای بزرگان نتوان زد به گــــــزاف
مگر اسباب بزرگـی همه آماده کــنی...

 جلیلی: یارب بود چه سری مابین دیده و دل / کانرا که دل پسندد بر دیده بهتر آید
 atefeh: دوست آن دانم که گیرد دست دوست/درپریشان حالی و درماندگی
 جلیلی: یارب ز می طهور پر کن جامم / فرزند غمم به غم بر آور کامم
 atefeh: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن//منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
 alimalllaki: نام نیکو گر بماند زآدمی/به کزو ماند سرای زر نگار
 Negar68: رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است/ اول اسم کسی ورد زبانم شده است
 جلیلی: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر بر نا بود
 atefeh: در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم // بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
 Negar68: من به گوش خود از دهانش دوش/ سخنانی شنیده ام که مپرس
 جلیلی: سر نامه به نام یک خداوند / وزان پس کرده یاد مهر و پیوند
 arminmaher: دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را //دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 zhila93s: ای صبا سوختگان برسر ره منتظرند \\\\ گر از آن یار صفر کرده پیامی داری
 جلیلی: یارب بود چه سری مابین دیده و دل / کانرا که دل پسندد بر دیده بهتر آید
 hasti78: دانی که چیست دولت/دیدار یار دیدن/در کوی او گدایی/بر خسروی گزیدن
 zhila93s: نازد به خودش خدا که حیدر دارد // دریای فضائلی مطهر دارد
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
شعری زیبا از فاضل نظری
ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻡ ﻭﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﻩ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺏ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﯽ ﻫﺮ ﻟﺤﻀﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﺴﻞ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻤﺖ ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﻭﻋﺸﻖ
ﻭﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 atefeh: در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت//چانچه باقی بود آن هم در پشیمانی گذشت
 erfanasgarirb: تا توانی دلی بدست آور // دل شکستن هنر نمی باشد
 arminmaher: دوست دارد یار این آشفتگی //کوشش بیهوده به از خفتگی
 atefeh: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
 جلیلی: در چمن و حسن،گل و فاخته / سدخ و سفیدی برخت تاخته
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 zaker2015: یک عمر دویدم پی دلدار//بی خود نبود پای ندارم
 yegane: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/چشم بیمار تو رادیدمو بیمار شدم
 mohamad111: مرا دانی که بیمارم ز تیمار نپرسی هیچ کای بیمار چونی
 yegane: یکی پهلوان بود دهقان نزاد/دلیر و بزرگ و خردمند و راد
 mohamad111: دارم زسامان الست اول‌گداز آخر شکست/ یک شیشه باید نقش بست آغاز و انجام مرا
 جلیلی: ای که دسثث میرسد کاری بکن / بعد از آن دیگر نباشد هیچ کار
 atefeh: روزها فکر من اینست و همه شب سخنم // که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 جلیلی: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت//در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 جلیلی: تو بر بیکسان یار و غمخوار شو / زمین خوردگان را پرستار شو
 Negar68: واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما / با خاک روی دوست به فردوس ننگریم
 جلیلی: من نه آن.بودم که آسان رفتم اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 atefeh: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد//چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 جلیلی: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس / دد و دامت کمین از پیش و از پس
 Negar68: سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
 atefeh: دانی ز چه غنچه خون کند چهره ز شرم؟// زان روی که کار او گل انداختن است
 جلیلی: ترا امروز روز شاد خواریست / نه روز ناله و فرباد و زاریست
 zhila93s: تو نیکی میکن ودر دجله انداز \که ایزد در بیابانت دهد باز
 جلیلی: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 hasti78: دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه/هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
 zhila93s: آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
در زدم و گفت : کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

گفت اگر دوستی ! از چه در این پوستی ؟

دوست که در پوست نیست ! گفتمش ای دوست ، دوست

گفت در آن آب و گل ، دیده ام از دور دل

او به چه امید زیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

گفتمش این هم دمیست ، گفت : عجب عالمیست !

ساقی بزم تو کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

در چو به رویم گشود ، جمله ی بود و نبود

دیدم و دیدم یکیست ، گفتمش ای دوست ، دوست

 جلیلی: تیغ برنا گر به دستت داد چرخ روزگار / هر چه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
 atefeh: یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا // شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا
 saye: آرزو مرد و جوانی رفت وعشق ازدل گریخت // غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز
 mohadese51: زندگی کردن من مردن تدریجی بود/انچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
 جلیلی: من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
 atefeh: دارد به جانم لرز می افتد رفیق؛ انگار پاییزم // دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 atefeh: تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو//تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
 جلیلی: مهر تو عمر مرا افزون کند / قهر تو چشم مرا پر خون کند
 Negar68: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 atefeh: یافتم روشندلی، از گریه های نیمه شب//خاطری چون صبح دارم، از صفای نیمه شب
 جلیلی: بهار و گل اگر عمرش رود سر / ولی بر گشت دارد سال دیگر
 Negar68: روز اول رفت دینم در سر زلفین تو / تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
 atefeh: زندگانی گر کسی بی عشق خواهد من نخواهم //راستی بی عشق زندان است بر من زندگانی
 جلیلی: یادکار از تو همین سوخته جانی ست مرا / شعله از توست اگر گرم زبان یست مرا
 zhila93s: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند < آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بی راهه می رود / بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 hasti78: شب تاریک و ره باریک و من مست/قدح از دست من افتاد و نشکست/نگهدارنده اش نیکو نگه داشت/وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
 
لینک یادداشت
Negar68
Negar68 چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد / کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تا توانی دلی به دست آور // دل شکستن هنر نمی باشد
 Negar68: دل صنوبریم همچو بید لرزان است/ ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 atefeh: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم//ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
 24hr4: دیگران چون بروند از نظر از دل بروند / تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
 sadegh834: دیدی ای دوست که غم عشق دگر باره چه کرد/چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 جلیلی: در کوی عشق و عرفان چون سرو سر بلندی / در جمع خوبرویان اسطوره ی حجابی
 atefeh: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
 Negar68: دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی/ که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
 جلیلی: دل های بیشمار، تو در بند کرده ای / ای تکسوار قلعه ی جادو چه می کنی
 atefeh: یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود//دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد.دست دوست / در پریشان خالی و در ماندگی
 Negar68: یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 atefeh: در آن ساعت که خواهن این و آن مُرد//نخواهند از جهان بیش از کفن برد
 جلیلی: دل من سیر گشت از بوی و از رنگ / نپوشم جامه ننشینم به اورنگ
 zhila93s: گویند سنگ لعل شود در مقام صبر \\ آری شود ولیک به خون جگر شود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 hasti78: تا کی به تمنای وصال تو یگانه/اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
بگذار و بگذر از سر جور وستم که عمر
از ما گذشت از تو هم ای یار بگذرد
این یک دو دم که مانده به پایان عمر من
ای جان مرو که کار من از کار بگذرد

 erfanasgarirb: درختان برافراشته دور باغ//برافروخته هر گلی چون چراغ
 atefeh: غیر از گهر عشق که پاینده و باقی است/ باقی همه چون موج، ز دریا گذرانند
 erfanasgarirb: دل هر ذره ای بشکافی//آفتابی اش در میان بینی
 atefeh: یارم تویی در عالم، یار دگر ندارم / تا در تنم بود جان، دل از تو بر ندارم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه می جویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 جلیلی: یکی بود یکی نبود / غیر از خدا هیچ کس نبود
 atefeh: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد//چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
 atefeh: از دل تنگ اسیران قفس یاد کنید / ای که دارید نشیمن به لب بامی چند
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 سعید داودی: قشنگ بود ..
 atefeh: اقاسعید خواهش میکنم...ولی الان بایدبادال یه شعر میخوندید
 سعید داودی: دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است / شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
 atefeh: تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم// تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
 Negar68: من گدا و تمنای وصل او هیهات / مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
 جلیلی: تو ای قمری اندر بیشه زاران / هوای صاف و آب چشمه ساران
 atefeh: نباید بستن اندر چیز و کس دل//که دل برداشتن کاریست مشکل
 جلیلی: لخظه های خوب بزم خوبرویان از من است / چون به جمع می پرستان خواجه محرم گشته ام
 Negar68: من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
 atefeh: ترا که هر چه مراد است در جهان داری//چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
 Negar68: یا بخت من طریق مروت فروگذاشت / یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
 sisi1: دیدی ک مرا هیچ کسی یاد نکرد/جز غم ک هزاران آفرین بر غم باد
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بیراهه می رود / بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت // شنیدم که پروانه با شمع گفت
 zhila93s: توانا بود هر که دانا بود \\\ ز دانش دل پیر یرنا بود
 sisi1: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است / شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
 hasti78: ترحم بر پلنگ تیز دندان/جفاکاری بود بر گوسفندان
 
لینک یادداشت
sahar71
sahar71 پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غمدیدع ما شادنکرد..!!
 ziba44: دل به دلداران سپردن کارهردلدار نیست"من بتون جان سپارم دل که قابل دارنیست
 baharkhanoom: توروبا غیر میبینم صدایم در نمی اید/دلم میسوزدو کاری ز دستم بر نمی اید
 maghseti: دوش دیدم که ملایک در می خانه زدند گل ادم بسرشتن و به پیمانه زدند
 sahar71: دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور.
 24hr4: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 hezha: دست من گیر کاین دست همان است که من / بارها در غم هجران تو بر سر زده‌ام
 maghseti: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه ما پنداشتیم
 محمد امین طیبی: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/ دردا که دار پنهان خواهد شد آشکارا
 محمد امین طیبی: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت /روزی تفقدی کن درویش بینوارا
 mehrnoosh73: از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 atefeh: مسافر چون بود رهرو کدام است//که را گویم که او مرد تمام است
 atefeh: تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت//دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 atefeh: در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 جلیلی: یا بزن سیلی به رویم ،یا نوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو می بوسمش
 arminmaher: شب روان مست ولای تو علی //جان عالم به فدای تو علی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن....جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 nimaparsian: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 لیلاوصالی(رایحه یاس): دوشم سخنی با دل بود از غم تنهایی…از محنت و حرمان ها… از مستی و رسوایی…استاد مردانی
 جلیلی: یکی مویه کنان با جفت خود گفت / که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت //نه همین لباس زیباست نشان آمیت
 mohamad111: تو را سریست که با ما فرو نمی اید / مرا دلی که صبوری از او نمیاید
 yegane: در نمازم خم ابروی تو با یاد امد/حالتی رفت که محراب به فریاد امد
 mohamad111: دیده بخت به افسانه او شد در خواب/ کو نسیمی زعنایت که کند بیدارم
 جلیلی: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یار آن بود که صبر کند بر جفای یار// ترک رضای خویش کند بر رضای یار
 جلیلی: رفیق آشنا داند حدیث تلخ هجرانم / تو با ما بهتر از این باش تا من فرصتی دارم
 arminmaher: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد // هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
 جلیلی: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 arminmaher: تا کی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 hasti78: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 جلیلی: یارب به دلم مهر علی افزون کن / جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 hasti78: ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
 
لینک یادداشت
hataw
hataw سه شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴
وای باران! باران! شیشه ی پنجره را باران شست!/ از دل تنگ من اما ،چه کسی نقش تو را خواهد شست/
 atefeh: تو طاعت حق کنی به امید بهشت / نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
 جلیلی: ولی افسوس او را دادم از دست / ز فقدانش دلم بد جور بشکست
 Negar68: تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد؟ / هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
 جلیلی: ره نیک مردان آزاده گیر / چو ایستاده ای دست ایستاده گیر
 Adnan: رو به قصر عزیزانولی مواظب باش / آه اییوسفگو گشته چاه بسیار است
 zhila93s: تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست <شاگردی مرگ پیشه‌ای انسانی است
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 
لینک یادداشت
saman2015
saman2015 پنج شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
رفیق اهل غفلت هر که شد از کار می ماند چو یک پا خفت، پای دگر از رفتار می ماند
 arminmaher: دشمن دانا که غم جان بود //بهتر از آن دوست که نادان بود
 atefeh: در جهان بال و پر خویش گشودن آموز/که پریدن نتوان با پر و بال دگران
 erfanasgarirb: نار خندان باغ را خندان کند// سخن مردانت از مردان کند
 atefeh: دوست ان دانم که گیرددست دوست/درپریشان حالی ودرماندگی
 erfanasgarirb: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور//کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 atefeh: روزها فکر من اینست و همه شب سخنم//که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 arminmaher: مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا //یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
 جلیلی: من می خورم تو می کنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن//گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
 saye: نـادر از هـند نبـرد ، آنچه تـو بـردی ز دلـم // کـه تـو مهـری و مهـاری و مهـارت کـردی
 mohadese51: یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد/ ب وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 arminmaher: در بحر فتاده ا م چو ماهی //تا یار مرا به شست گیرد
 zaker2015: دردی نبود زدست یاران//زاری نکم ز بیقراری
 nobakht: دراین عالم غمی دارم غمم همتا ندارد/ براین جانم دلی دارم ولی جانی ندارد
 Sina6886: دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد// پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
 mohamad111: نه آن شبست که کس در میان ما گنجد / به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
 جلیلی: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به میخانه زدند
 atefeh: در این دنیا کسی بی غم نباشد//اگر باشد بنی آدم نباشد
 جلیلی: دا دا و دا دا گرم دا دا بفریادم برس / درد دندان دارم و دردش نمی داند کسی
 Negar68: یارب اندر کنف سایه آن سرو بلند / گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 arminmaher: از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود //به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
 Negar68: می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست/ که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم
 atefeh: ما ز یاران چشم یاری داشتیم/خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
 جلیلی: مکن پیروی نفس اماره را / مرنجان ز خود قشر بیچاره را
 Negar68: ادب و شرم تو را خسرو مهرویان کرد / آفرین بر تو که شایسته صد چندینی
 جلیلی: یکی بد شعر می گوید یکی بد نوحه می خواند / نه حزنی آورد در دل/ نه متن و محتوا دارد
 atefeh: در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟//به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یا نه؟
 جلیلی: هر که با دانا نشیند عالم و روشنگر است / وانکه با نادان نشیند تیره چون خاکستر است
 Negar68: تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد / هر که خاک در میخانه به رخساره نرِِفت
 atefeh: تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید // دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 جلیلی: دلش در بر تپان شد چون کبوتر / که در چنگال شاهین باشدش سر
 hasti78: رشته ای بر گردنم افکنده دوست / میکشد آن جا که خاطرخواه اوست
 
لینک یادداشت
arminmaher
arminmaher جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳
این سخن باید به آب زر نوشت / گر رود سر برنگردد سرنوشت

سرنوشت ما بدست خود نوشت / خوش نویس است و نخواهد بد نوشت

 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راه دانان بگیر
 arminmaher: رفتم به در میکده خواب آلوده //خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
 arman1711: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چوتو گوهرم نیامد
 mahshidgh: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 ایشتار: دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
 arminmaher: شب زاسرار علی آگاه است //دل شب محرم سرالله است
 Kayvan81: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 arminmaher: دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او//نومید نتوان بود ازاوباشد که دلداری کند
 سیدمجید.ج: در دایره وجود موجود علیست / اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست//میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تو رفتی و برفتم من هم از خود ، کنج دیواری / بدرد خود گرفتارو ز درد این گرفتاری
 نغمه19: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: راستی را کس نمی داند که در فصل بهار // از کجا آمد پدیدار این همه نقش و نگار
 arminmaher: روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست//از بهر طلب طمعه پر و بال بیاراست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه //به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
 mohammad110: همه موسم تفرج به چمن روندو صحرا......تو قدم به چشم ما نه بنشین کنار جویی
 mobin81: یار مرا غار مرا عشق جگر خوا ما یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 arminmaher: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 mohammad110: ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی.....از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
 arminmaher: یارب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 diba13: میازار موری که دانه کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی/ چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلا م و الفراق
 mehrdad221: قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردن به دریا های خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 mehrdad221: تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
 somi: دیشب به سیل اشک ره خواب زدم/نقشی به یادروی توبراب میزدم
 somi: مرا مرگ بهتراست ازاین زندگی/که سالارباشم وکنم بندگی
 arminmaher: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل یکی هجران پسندد
 جلیلی: دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه راه رفتن آموخت
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذا ی روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 mehrdad221: یلی بود از مردم سیستان / منم کردمش روستم دستان
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان//زاغچه ای داشت در آن آشیان
 bahara: نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن برد جان برادر که کار کرد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 arminmaher: ثواب مسجد ومحراب ومنبر //امیر المومنین علی قنبر
 mehrdad221: رشته ای بر گردنم افکنده دوست / می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی //چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یکی درد ویکی در مان پسندد//یکی وصل ویکی هجران پسندد
 ZAHRA6: در دم نهفته به زطبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبش دوا کند
 arminmaher: در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود// کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
 arminmaher: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد //کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
 ziba44: دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ""ننوشت کلامی سلامی نفرستاد
 baharkhanoom: دراین دنیا کسی بی غم نباشد/اگرباشد بنی ادم نباشد
 maghseti: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 maghseti: الا یا ایها ساقی ادر کاسا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 محمد امین طیبی: زکوی میکده دوشش به دوش می بردند / امام شهر که سجاده می کشید به دوش
 جلیلی: شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
 arminmaher: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود //وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/ تو آخر هر دو را باهم شکستی
 جلیلی: یارب مددی ساز که یارم بسلامت / باز آید و برهاندم از بند ملامت
 wais: توانا بود هرکه دانا بود = زدانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: دوش مرغی به صبح می نالید/عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
 VAYO: شهرت در این مقام به گمنام بودن است/ازمن نشان بپرس ولی بی نشان بیا
 niki2v: آمده ام که سر نهم / عشق تو را به سر برم
 محمد امین طیبی: می را چه اثر ز چشم مستت / که مستی شادمانه از توست
 wais: تاتوانی تشنه راسیراب کن = درمجالس خدمت اصحاب کن
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان// زاغچه ای داشت در آن آشیان
 niki2v: نازد به خودش خدا که حیدر دارد // دریای فضائلی مطهر دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 محمد امین طیبی: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 solmaz1379: من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم///که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 arminmaher: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را //به خال هندویش بخشم سمر قند وبخارا را
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند //بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
 arminmaher: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش //وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
 arminmaher: شبانگاهان که مخمور شبانه //گرفتم باده با چنگ وچغانه
 Saradli70: همان گنج دینار و کاخ بلند نشاید بدن مر تورا سودمند
 abnoosthes: دوش مرا حال خوشی دست // سینه من را اتشی دست داد// نام تو بردم دلم آتش گرفت// شعله به دامان سیاوش گرفت
 atefeh: تارو پود عالم امکان، به هم پیوسته است عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
 atefeh: در جست وجوی اهل دلی هرچه که گشتیم اخر به همان جای که بودیم رسیدیم
 atefeh: موی سپید را فلکم آسان نداد/این رشته را به نقد جوانی داده ام (رهی معیری)
 atefeh: می رود عمر عزیز ما، دریغا چاره چیست/دی برفت و میرود امروز و فردا، چاره چیست
 atefeh: تو طاعت حق کنی به امید بهشت-نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
 arminmaher: وان دگر همچنان پخت هوسی //وین عمارت به سر نبرد کسی
 saman2015: رفیق اهل غفلت هر که شد از کار می ماند چو یک پا خفت، پای دگر از رفتار می ماند
 atefeh: دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق//کرد مارا پایبند و خود شدیم آخر شکار
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابدوزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
 arminmaher: دل من در هوای روی فرخ //بود آشفته همچون موی فرخ
 arminmaher: خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه //ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
 erfanasgarirb: هم تو به عنایت الهی // آنجا قدمم رسان که خواهی
 arminmaher: یارب زمی طهور پر کن جامم //فرزند غمم ز غم بر آور کامم
 arminmaher: من از بیگانگان دیگر ننالم //که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
 atefeh: دلم تنهاست ماتم دارم امشب//دلی سرشار از غم دارم امشب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 arminmaher: بر سر آنم که گر ز دست بر آید //دست به کاری زنم که غصه سر آید
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 alirezaemo30: اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند // بر جای بد کاری چو من یک دم نکو کاری کند
 جلیلی: دلم تنهاست ماتم دارم امشب / دلی سر شار از غم دارم امشب
 arminmaher: بر سر آنم که گر زدست بر آید // دست به کاری زنم که غصه سز آید
 saboori: در ای در گه که گه گه که که که که شود ناگه××مشو غره به امروزت که از قردا نهی آگه
 جلیلی: هر آنکس که دارد هش و رای و دین/ پس از مرگ بر من کند آفرین
 arminmaher: نصیحت گوش کن جانا که از جان د وست تر دارند //جوانان خردمند پند پیر دانا را
 جلیلی: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
 arminmaher: در دایره ی مینا خونین جگرم می ده //تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
 atefeh: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم//ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
 arminmaher: در میکده رهبانم وبرصومعه عابد // گه معتکف دیرم وگه ساکن مسجد
 جلیلی: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست / من به تو جان میسپارم دل که قابل دار نیست
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزون تر است // گرچه تو سرخی به نظز من سپید
 جلیلی: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست / من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت // نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
 جلیلی: تو رو با غیر می بینم صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 arminmaher: ده روز مهر گردون افسانه است وافسون //نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
 جلیلی: اگر تو دیر نزد من شتابی / چو باز آیی مرا زنده نیابی
 arminmaher: یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 zhila93s: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است << زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
نشسته حضرت می؛ خیام کنار طاغی ابرویت
گره گره بگشاید از ، سیاهی دل جادویت ... م.ص

 جلیلی: تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه چنان لباس زیبا نشان آدمیت
 zhila93s: تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک