گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
atefeh
atefeh دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
بگذار و بگذر از سر جور وستم که عمر
از ما گذشت از تو هم ای یار بگذرد
این یک دو دم که مانده به پایان عمر من
ای جان مرو که کار من از کار بگذرد

 erfanasgarirb: درختان برافراشته دور باغ//برافروخته هر گلی چون چراغ
 atefeh: غیر از گهر عشق که پاینده و باقی است/ باقی همه چون موج، ز دریا گذرانند
 erfanasgarirb: دل هر ذره ای بشکافی//آفتابی اش در میان بینی
 atefeh: یارم تویی در عالم، یار دگر ندارم / تا در تنم بود جان، دل از تو بر ندارم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه می جویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 جلیلی: یکی بود یکی نبود / غیر از خدا هیچ کس نبود
 atefeh: دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد//چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
 atefeh: از دل تنگ اسیران قفس یاد کنید / ای که دارید نشیمن به لب بامی چند
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 سعید داودی: قشنگ بود ..
 atefeh: اقاسعید خواهش میکنم...ولی الان بایدبادال یه شعر میخوندید
 سعید داودی: دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است / شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
 atefeh: تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم// تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
 Negar68: من گدا و تمنای وصل او هیهات / مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
 جلیلی: تو ای قمری اندر بیشه زاران / هوای صاف و آب چشمه ساران
 atefeh: نباید بستن اندر چیز و کس دل//که دل برداشتن کاریست مشکل
 جلیلی: لخظه های خوب بزم خوبرویان از من است / چون به جمع می پرستان خواجه محرم گشته ام
 Negar68: من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
 atefeh: ترا که هر چه مراد است در جهان داری//چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
 Negar68: یا بخت من طریق مروت فروگذاشت / یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
 sisi1: دیدی ک مرا هیچ کسی یاد نکرد/جز غم ک هزاران آفرین بر غم باد
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بیراهه می رود / بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت // شنیدم که پروانه با شمع گفت
 zhila93s: توانا بود هر که دانا بود \\\ ز دانش دل پیر یرنا بود
 sisi1: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است / شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
 hasti78: ترحم بر پلنگ تیز دندان/جفاکاری بود بر گوسفندان
 جلیلی: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 reysa: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند // گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
 hasti78: دوست دارم شمع باشم دردل شبها بسوزم/روشنی بخشم به جمعی و خودم تنها بسوزم
 جلیلی: من هماندم که وضو ساختم از چشمه ی عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
 arminmaher: تا کی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 جلیلی: هر آنکس که دارد هش و رای و دین / پس از مرگ بر من کند آفرین
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان // زاغچه ای داشت در آن آشیان
 جلیلی: نبینی باغبان چون گل بکارد / چقدر زحمت کشد تا گل بر آید
 جلیلی: نبینی باغبان چون گل بکارد / چقدر زحمت کشد تا گل بر آید
 arminmaher: در کنار خطوط سیم پیام // خارج از ده دو کاج روییدند
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۳
یارب ز می طهور پر کن جامم ،
فرزند غمم به غم بر اور کامم ،
چون شمع به سوزد و سازد منارم باش ،
درآتش عشق خویش ده فر جامم ،


 جلیلی: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 kimia7: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست . من به تو جان میسپارم دل که قابل دار نیست
 parvanneh: تـا کـه از طـارم مـیـخـانـه نـشـان خـواهد بود* طــاق ابـروی تـوام قـبـلـه جـان خـواهـد بـود
 24hr4: دو تنها و دو سرگردان دو بی کس/ دد و دامت کمین از پیش و از پس
 روستایی: ساز در دست تو سوز دل من می گوید/من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
 sedaf: بلبل به زبان حال خود با گل زرد @ فریاد همی کند که می باید خورد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی آخر از دست دل بر سر من
 روستایی: نوای باربدی خسروانه کی خیزد/مگر به حجله شیرین گذر کند پرویز
 24hr4: ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟/ که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
 روستایی: ندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیر/برو که پیر شوی ای جوان خیر ندیده
 24hr4: هفتاد پشت ما از نسل غم بودند/ ارث پدر ما را اندوه مادرزاد
 روستایی: دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید/آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس
 zeinabhaghi: سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند // همدم گل نمیشود یاد چمن نمیکند
 mhrlrz: دل پرحسرت محنت نصیبم/تن بیچاره ناپیدا طبیبم/ندانم شرح حال دل را به که گویم/ز یاران دورم و اینجا غریبم
 روستایی: ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است/دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
 vvahid: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او/زین سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 PMSD: انچه سعی است که من در طلبش بنمایم// انقدر هست که تغدییر و قضا نتوان کرد
 فاطمه: درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث
 جلیلی: تا به کی ای ماه من در پرده پنهان بینمت / چهره بگشا تا میان ماه تابان بینمت
 sahar6725: تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند،آنگاه/چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
 amirghorbanpur: بی همگان بسر شود / بی تو بسر نمی شود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 sahar6725: دلم فریاد میخواد ولی در انزوای خویش/چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 sahar6725: برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر/که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
 amirghorbanpur: تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند / تا کمی دور شوی , هی خبرت می آید
 sahar6725: دردم از یار است و درمان نیز هم/دل فدای او شد و جان نیز هم
 حسن ق: منت هیچ کس نخواهم خورد / نان بازوی خویش خواهم خورد
 جلیلی: دل پر حسرت محنت نصیبم / تن بیچاره نا پیدا طبیبم
 sama89: مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد / مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
 amirghorbanpur: دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید
 حسن ق: دراین سرای بی کسی کسی به در نمیزند / به دشت پرملال ماپرنده پرنمیزند
 sahar6725: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن/در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
 amirghorbanpur: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
 saye: درست اول این نوبهار عاشق شد // دلم میان همین گیرودار عاشق شد
 24hr4: دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من/ دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
 saye: نترسم که با دیگری خو کنی // تو با من چه کردی که با او کنی؟
 جلیلی: یکی تخت زر ، زیر پایم نهند / به نیکوترین قصر ، جایم دهند
 nora1368: دردها بسیار اما نوشدارو ها کم است / دل که میگیرد تمام سحر و جادوها کم است
 حسن ق: توخود را چو کودک ادب کن به چوب / به گرز گران مغز مردم مکوب
 24hr4: بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر/ کز آتش درونم دود از کفن برآید
 nora1368: دیوانه ام که به عقلم نیاورند / دیوانه تو است که عاقل نمی شود
 Arashtad: دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی ... پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
 nora1368: ای وای در این دار فنا خستگی ما / چیزی نبود جز غم دلبستگی ما
 جلیلی: ای دوست گل به یادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم/ گاهی از کوچه ی معشوقهی خود می گذرم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 AFSANEH1: نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی / لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
 جلیلی: تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست / عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
 AFSANEH1: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است/ ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 جلیلی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار / هر چه میخواهی ببر اما نبر نان کسی
 AFSANEH1: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 فاطمه: دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت / دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
 AFSANEH1: تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می / زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
 جلیلی: هر درختی به مصافش، سری آورد فرود/ یا که در کرنش و یادر صدد کشمکش است
 AFSANEH1: تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم / گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم
 zhila93s: ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم ////// با مدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیم
 جلیلی: مانند بهار نو جوانی کردیم / با بلبل مست نغمه خوانی کردیم
 sayedali: مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی که بتان فرو گذارند اساس خودنمایی
 جلیلی: یاری اندر کس نمیببنم یاران را چه شد /دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 f4a6r1n10: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/گل ادم بسرشتندوبه پیمانه زدند
 جلیلی: در هفت آسمانم الا یک ستاره نیست / نامی زمن به پرسنل این اداره نیست
 sama1370: تو را من چشم در راهم/ شباهنگام/ که میگیرند در شاخ تلاجن/ شاخه ها رنگ سیاهی را
 جلیلی: ایدوست گل بیادگاری بفرست / گر گل نبود نشانه خاری بفرست
 ایشتار: تا حبّ علی و آل او یافته ایم کام دل خویش مو به مو یافته ایم وز دوستی علی و اولاد علی است در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
 سیدمجید.ج: ماهی قرمز کوچکی هستم در دل شیشه ای تو / مواظب باش دلت نشکنه که من می میرم
 arminmaher: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی //این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 جلیلی: یکی را ز تن ، جامه در دزد گاه / بکندند از کفش پا تا کلاه
 نغمه19: هرآن کس را که در خاطر زعشق دلبری یاریست/سپندی گوبرآتش نه که دارد کارو باری خوش
 arminmaher: شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 mohammad110: نابرده رنج گنج میسر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 arminmaher: در این دنیا کسی بی غم نباشد //اگر باشد بنی آدم نباشد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 arminmaher: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد // دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 arminmaher: در پناه لطف حق باید گریخت //کو هزاران لطف بر ارواح ریحت
 mohammad110: تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او.....زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
 mobin81: در دل بریان من آتش مزن رحم کن بر دیده گریان من
 arminmaher: نوح تویی روح تویی فاتح ومفتوح تویی //سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا
 Sufia: از دی که گذشت،دیگر از او یاد مکن/فردا که نیامدست بیداد مکن/بر نامده و گذشته بنیاد مکن/باری خوش باش و عمر بر باد مکن
 mohammad110: نازار دلی را که تو جانش باشی....معشوقه پیدا و نهانش باشی
 arminmaher: یاد یاران یار را میمون بود //خاصه کان لیلی واین مجنون بود
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قافیه اندیشم ودلدار من //گویدم مندیش جز دیدار من
 mehrdad221: نگهبان گنجی تو از دشمنان / و دانش نگهبان تو جاودان
 arminmaher: نار تو این است نورت چون بود //ماتم این خود که سورت چون بود
 bahara: نباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل
 mehrdad221: لال شوم کور شوم کر شوم / لیک محال است که من خر شوم
 sama1370: ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش/ بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
 mehrdad221: شمع لرزان وجودم را شبی ارام نیست / روز ها اشته ام چو دریا شیبها اتشم
 arminmaher: می خواه وگل افشان کن از دهر چه میجویی//این گفت سحر گه گل بلبل تو چه می گویی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل و یکی هجران پسندد
 arminmaher: دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را //در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 Kayvan81: ای نام مونس روانم / جز نام نیست بر زبانم
 جلیلی: ما بدین در نه.پی حشمت و جاه آمده ایم / از بد حادثه.اینجا به پناه آمده ایم
 ZAHRA6: مرا کاریست مشکل با دل خویش/که گفتن می نیارم مشکل خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پر وانه با شمع گفت
 جلیلی: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: در این گیتی عجب دیدن عجب نیست/ عجب بین جمادی و رجب نیست
 mehrnoosh73: تا حبّ علی و آل او یافته ایم /کام دل خویش مو به مو یافته ایم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 محمد امین طیبی: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تو را می خواهم و دانم که هرگز / به کام دل در آغوشت نگیرم
 VAYO: ما را برای رونق بازار میخواهی/ای باغبان تا چند گل را خوار میخواهی
 alisina: یکی از دوستان مخلص را/مگر آواز مم رسید به گوش
 محمد امین طیبی: شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لف لف خورد گه دانه دانه
 solmaz1379: هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید////دل سودازده اش برمن دیوانه بسوخت
 mehrdad221: ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش / با چو یار نیستی با هر که هستی یار باش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 جلیلی: تهی شد خانه ، خالی ماند دستم / به پنجاه و سه سال اینم که هستم
 محمد امین طیبی: می نوش که بعد از من و تو ماه بسیار //// سلخ به غرّه آید از غرّه به سلخ
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزونتر است //گرچه تو سرخی به نظر من سپید
 niki2v: دوش دیوانه شدم عشق مرا دیدو بگفت / امدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
 atefeh: فا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم/شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
 atefeh: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
 atefeh: نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد،فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد
 arminmaher: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس //که چنان زو شده ام بی سر وسامان که مپرس
 erfanasgarirb: سعدیا!مرد نکونام نمیرد هرگز//مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 atefeh: ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم / آنقدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
 جلیلی: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به چایی و مرا شاد کنید
 arminmaher: درد م از یار است ودر مان نیز هم // دل فدای او شد جان نیز هم
 جلیلی: من از بیگانگان هر گز ننالم / که با من هر چه کرد اون آشنا کرد
 لیلاوصالی(رایحه یاس): دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشان حالی و درماندگی
 جلیلی: یکی را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 arminmaher: در کنا رخطوط سیم پیام //خارج از ده دو کاج روییدند
 mohamad111: دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم / ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
 جلیلی: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که ازپا فتاده ام چرا
 atefeh: از منست این غم که بر جان منست//دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 جلیلی: تا کنی ناز و سپس غنچه ی لب باز کنی / عشوه ها از خم ابروی تو می آید و بس
 Negar68: ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن / یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
 جلیلی: روزی که نه هنگام سواری است سوارند / وقتی که نباید بنشینند ،نشستند
 Negar68: در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند / تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود
 alimalllaki: در کوی نیکنامی مارا گذر ندادند/گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
 Negar68: آن نافه مراد که می خواستم ز بخت / در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرو دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 zhila93s: یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت چندان که بازبیند دیدار آشنا را
 جلیلی: از منست این غم که بر جان من است / دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 جلیلی: تا به کی ای ماه من در پرده پنهان بینمت / چهره بگشا تا میان ماه تابان بینمت
 arminmaher: توانا بود هر که دانا بود // زدانش دل پیر برنا بود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 arminmaher: در پناه لطف حق باید گزیخت // کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
 جلیلی: تن آدمی شریف است بجان آدمیت / نه چنان لباس زیبا نشان آدمیت
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر // برو دامن راه دانان بگیر
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
نشسته حضرت می؛ خیام کنار طاغی ابرویت
گره گره بگشاید از ، سیاهی دل جادویت ... م.ص

 جلیلی: تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه چنان لباس زیبا نشان آدمیت
 zhila93s: تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
 arminmaher: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد// یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد
 sk: دیگر هوس رفتن از این شهر ندارم هر چند که دلتنگ ترین فرد کویرم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را // دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 جلیلی: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 arminmaher: ز نیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید وکاستی
 جلیلی: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم / ویران شود این شهر که میخانه ندارد
 arminmaher: دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست //جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
 
لینک یادداشت
Negar68
Negar68 چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۹۴
آن که دائم هوس سوختن ما می کرد / کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تا توانی دلی به دست آور // دل شکستن هنر نمی باشد
 Negar68: دل صنوبریم همچو بید لرزان است/ ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 atefeh: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم//ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
 24hr4: دیگران چون بروند از نظر از دل بروند / تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
 sadegh834: دیدی ای دوست که غم عشق دگر باره چه کرد/چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
 جلیلی: در کوی عشق و عرفان چون سرو سر بلندی / در جمع خوبرویان اسطوره ی حجابی
 atefeh: یاد بگذشته به دل ماند و دریغ / نیست یاری که مرا یاد کند
 Negar68: دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی/ که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
 جلیلی: دل های بیشمار، تو در بند کرده ای / ای تکسوار قلعه ی جادو چه می کنی
 atefeh: یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود//دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد.دست دوست / در پریشان خالی و در ماندگی
 Negar68: یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 atefeh: در آن ساعت که خواهن این و آن مُرد//نخواهند از جهان بیش از کفن برد
 جلیلی: دل من سیر گشت از بوی و از رنگ / نپوشم جامه ننشینم به اورنگ
 zhila93s: گویند سنگ لعل شود در مقام صبر \\ آری شود ولیک به خون جگر شود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 hasti78: تا کی به تمنای وصال تو یگانه/اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 zhila93s: هر آنکس که دارد هش و رای و دین/ پس از مرگ بر من کند آفرین
 hasti78: نیش عقرب نه از بهر کین است / اقتضای طبیعتش این است
 جلیلی: تیغ برنا گر بدستت داد چرخ روزگار هر چه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
 arminmaher: یا رب زمی طهور پر کن جامم // فرزند غمم زغم بر آور کامم
 جلیلی: من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
 arminmaher: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند // گل آدم بسرشتند وبه میخانه زدند
 جلیلی: دل من سیر گشت از بوی و از رنگ / نپوشم جامه ننشینم به اورنگ
 arminmaher: گفتم غم تو دارم گفتا غمت بر آید //گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
 
لینک یادداشت
جلیلی
جلیلی چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دوستی با مردم دانا نکوست
دشمن دانا به از نادان دوست


 جلیلی: تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی
 24hr4: یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند/ کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
 AFSANEH1: دوش خلوتی بو با خیالت دل مارا / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کزدم
 جلیلی: من نه آن بودم که آسان رفتم، اندر دام عشق / آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
 AFSANEH1: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست / تا دانند حریفان که تو منظور منی
 zhila93s: یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم /// در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 جلیلی: شدم غرق تماشای تو ،ماه سرو بالا را/ فشاندی باد بر رویت دو زلف مشک آسا را
 AFSANEH1: آسمان چون جمع مشتاقانش پریشان می کند / در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
 جلیلی: از فرط لاله ،ب وست ان گ شته به از با غ ارم / وزفیض ژاله ، گلستان رشک نگارستان چین
 sayedali: نمی توانم غم دل از خنده بیرون کنم////ز خنده رویی تلخیاز کلاب نرفت
 جلیلی: تو بدری و خورشید ترا بنده شدست/ تا بنده تو شدست تابنده شدست
 zhila93s: تا درخت دوستی کی بردهد // حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
 amirghorbanpur: مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود / این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 jafari: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند// گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 24hr4: دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی/ ز کدام باده ساقی به من خراب دادی
 جلیلی: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 sama1370: دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانان به از نادان دوست
 ایشتار: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
 سیدمجید.ج: طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب / عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
 arminmaher: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را //که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
 جلیلی: اگر دل بود دادم من، وگر سر بود، بنهادم / بدست خویش افتادم ز پا آخر، چه میخواهی
 نغمه19: یار دلدار من ار قلب بدین سان شکند /ببرد زود به جانداری خود پاشهش
 arminmaher: شد لشگر غم بی عدد از بخت می خواهم مدد//تا فخرالدین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
 جلیلی: در دبده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 arminmaher: ای فدای تو همه بز های من //ای به یادت هی هی و هیهای من
 saideh: saideh:وای نی نوای بی نوایی است //هوای ناله هایش نینواست
 monamollayi: توانابودهرکه دانابود زدانش دل پیربرنابود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راهدانان بگیر
 mohammad110: رهرو آن نیست گهی تند گه آهسته رود....رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
 monamollayi: دوست ان باشد که گیرددست دوست ....درپریشان حالی و درماندگی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد //بازار بتان شکست گیرد
 mobin81: دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست وند ر ان آینه صدگونه تماشا می کرد
 جلیلی: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 *MARYAM*: ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
 diba13: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را/دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 mohammad110: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد...از سر پیمان گسست برسر پیمانه شد
 nobakht: دل دادمش بمژده وخجلت همی برم//زین نقد کم عیار که کردم نثاردوست
 happy23: تو به دل هستی و این قوم به گِل میجویند تــو به جانـستی و این جمع جهانـگردانند
 Messenger: در این سرای بی کسی، کسی به در نمیزند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 sama1370: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما/ چیست یاران طریقت بعد از این تقدیر ما
 arminmaher: اول به بانگ نای ونی آرد به دل پیغام وی //وانگه به یک پیمانه می با ما وفاداری کند
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 mehrdad221: یا رب این شمع دل افزون ز کاشانه ی کیست / جان ما سوخت بپورسید که جانانه ی کیست
 arminmaher: تو نیکی می کن ودر دجله انداز //که ایزد در بیابانت دهد باز
 mehrdad221: ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد / چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا
 arminmaher: اگر آن طایر قدسی به درم باز آید //عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
 bahara: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که افتاده ام از پا چرا
 mehrdad221: آن شیر زن بمیرد او شهریار زاد / هرگز نمی رد کسی که دلش زنده شد به عشق
 arminmaher: قدر مجموعه گل مرغ سحر داند وبس //که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذای روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید //ما نیز یکی باشیم از جمله قر بانها
 Kayvan81: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 جلیلی: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 ZAHRA6: در پی آن گل نورسته دل ما یارب/خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش
 arminmaher: شاه شمشاد فدان خسرو شیرین دهنان //که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
 جلیلی: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد / که روز محنت و غم رو بکوتهی آورد
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/تو آخر هر دو را با هم شکستی
 جلیلی: یکی.را که در بند دیدی نخند / مبادا که فردا بیفتی به بند
 محمد امین طیبی: دوای درد بی درمان تویی تو / همه درد همه هجران تویی تو
 saye: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند // چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
 محمد امین طیبی: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به.از نادان دوست
 محمد امین طیبی: تن پر ز شرم و بهایی مراست / اگر بی گناهم رهایی مراست
 niki2v: تا بدین جا بهر دینار آمدم / چون رسیدم مست دیدار آمدم
 VAYO: مگو سیاره ها بیهوده برگردتو می گردند/که این تکرار معنی از تماشای تو میگیرد
 محمد امین طیبی: دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نرفت/دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 solmaz1379: رشته تسبیح گر بگسست معذورم بدار///دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
 mehrdad221: در مرام عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شبنشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
 arminmaher: علی آن شیر خدا شاه عرب //الفتی داشته با این دل شب
 جلیلی: باچشم ادب نگر پدر را / از گفته ی او مپیچ سر را
 محمد امین طیبی: از دست و زبان که بر آید / کز عهده شکرش بدر آید؟
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر ♧ میهن خویش را کنیم آباد
 Rowya: درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما /مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
 zhila93s: الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود ولی افتاد مشکلها
 arminmaher: آغاز سخن به نام یزدان // تا نیک رسد سخن به پایان
 جلیلی: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 monamollayi: دلم دراتش غقلت مسوزان // به معنی شمع جانم برفروزن
 جلیلی: نزن بر سر ناتوان دست زور / که فردا بیفتی بپایش چو مور
 mostafamrb: رفت در خرگه مه من مرغ دل حیران بماند / شمع در فانوس شد پروانه سرگردان بماند
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 atefeh: از منست این غم که بر جان منست//دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 جلیلی: تو نیکی میکن و در دجله انداز / نشین بر پشت فرمان و بده گااز
 arminmaher: زنیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید و کاستی
 جلیلی: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابد وزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع وساجد
 saboori: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس××که چنان سو شده ام بی سر و سامان که مپرس
 جلیلی: سازد دو گوش تیر و دو چشم آورد برقص / هی از دماغ و سینه برون باد و دم کند
 arminmaher: دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا //دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 mohamad111: اگر درزیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی/از ین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 arminmaher: تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن //ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 atefeh: توانا بود هرکه دانا بود// ز دانش دل پیر برنا بود
 جلیلی: دل دوستان شکستن به خدا قسم گناه است / ز رفیق خوب هر کس ببریده بی پناه است
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست //میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 جلیلی: در دیده به جای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 arminmaher: ایینه سکندر جام می است بنگر //تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
 جلیلی: ای یاد تو مونس روانم / جز یاد تو نیست بر زبانم
 arminmaher: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک // دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 جلیلی: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 arminmaher: یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا // یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
 
لینک یادداشت
arminmaher
arminmaher جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳
این سخن باید به آب زر نوشت / گر رود سر برنگردد سرنوشت

سرنوشت ما بدست خود نوشت / خوش نویس است و نخواهد بد نوشت

 arminmaher: تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر //برو دامن راه دانان بگیر
 arminmaher: رفتم به در میکده خواب آلوده //خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
 arman1711: همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چوتو گوهرم نیامد
 mahshidgh: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند . گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 ایشتار: دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
 arminmaher: شب زاسرار علی آگاه است //دل شب محرم سرالله است
 Kayvan81: توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود
 arminmaher: دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او//نومید نتوان بود ازاوباشد که دلداری کند
 سیدمجید.ج: در دایره وجود موجود علیست / اندر دوجهان مقصد و مقصود علیست
 arminmaher: ترس دارم ورنه می گفتم معلم یک ولیست//میم ومیمش از محمد عین ولامش از علیست
 جلیلی: تو رفتی و برفتم من هم از خود ، کنج دیواری / بدرد خود گرفتارو ز درد این گرفتاری
 نغمه19: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور/کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 arminmaher: راستی را کس نمی داند که در فصل بهار // از کجا آمد پدیدار این همه نقش و نگار
 arminmaher: روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست//از بهر طلب طمعه پر و بال بیاراست
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه //به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه
 mohammad110: همه موسم تفرج به چمن روندو صحرا......تو قدم به چشم ما نه بنشین کنار جویی
 mobin81: یار مرا غار مرا عشق جگر خوا ما یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 arminmaher: الهی سینه ای ده آتش افروز //در آن سینه دلی وان دل همه سوز
 mohammad110: ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی.....از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
 arminmaher: یارب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 diba13: میازار موری که دانه کش است/که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی/ چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یک دو پندش داد طوطی بی نفاق //بعد از آن گفتش سلا م و الفراق
 mehrdad221: قطره ای دانش که بخشیدی ز پیش / متصل گردن به دریا های خویش
 arminmaher: شبی یاد دارم که چشمم نخفت //شنیدم که پروانه با شمع گفت
 mehrdad221: تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد
 somi: دیشب به سیل اشک ره خواب زدم/نقشی به یادروی توبراب میزدم
 somi: مرا مرگ بهتراست ازاین زندگی/که سالارباشم وکنم بندگی
 arminmaher: یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم //رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
 mehrdad221: یکی درد و یکی درمان پسندد / یکی وصل یکی هجران پسندد
 جلیلی: دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شیوه راه رفتن آموخت
 mehrdad221: تا به دنیا بوده از من دم زده / او غذا ی روزه ام را هم زده
 arminmaher: هر دم از عمر می رود نفسی //چون نگه می کنم نمانده بسی
 mehrdad221: یلی بود از مردم سیستان / منم کردمش روستم دستان
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان//زاغچه ای داشت در آن آشیان
 bahara: نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن برد جان برادر که کار کرد
 mehrdad221: دین و دل بردند و قصد جان کنند / الغیاث از جور خوبان الغیاث
 arminmaher: ثواب مسجد ومحراب ومنبر //امیر المومنین علی قنبر
 mehrdad221: رشته ای بر گردنم افکنده دوست / می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی //چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 arminmaher: یکی درد ویکی در مان پسندد//یکی وصل ویکی هجران پسندد
 ZAHRA6: در دم نهفته به زطبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبش دوا کند
 arminmaher: در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود// کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
 arminmaher: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد //کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
 ziba44: دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ""ننوشت کلامی سلامی نفرستاد
 baharkhanoom: دراین دنیا کسی بی غم نباشد/اگرباشد بنی ادم نباشد
 maghseti: ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 maghseti: الا یا ایها ساقی ادر کاسا وناولها که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
 arminmaher: ای نام تو بهترین سر آغاز //بی نام تو نامه کی کنم باز
 محمد امین طیبی: زکوی میکده دوشش به دوش می بردند / امام شهر که سجاده می کشید به دوش
 جلیلی: شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
 arminmaher: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود //وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
 محمد امین طیبی: دلی بستم به آن عهدی که بستی/ تو آخر هر دو را باهم شکستی
 جلیلی: یارب مددی ساز که یارم بسلامت / باز آید و برهاندم از بند ملامت
 wais: توانا بود هرکه دانا بود = زدانش دل پیر برنا بود
 محمد امین طیبی: دوش مرغی به صبح می نالید/عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
 VAYO: شهرت در این مقام به گمنام بودن است/ازمن نشان بپرس ولی بی نشان بیا
 niki2v: آمده ام که سر نهم / عشق تو را به سر برم
 محمد امین طیبی: می را چه اثر ز چشم مستت / که مستی شادمانه از توست
 wais: تاتوانی تشنه راسیراب کن = درمجالس خدمت اصحاب کن
 arminmaher: نارونی بود به هندوستان// زاغچه ای داشت در آن آشیان
 niki2v: نازد به خودش خدا که حیدر دارد // دریای فضائلی مطهر دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 محمد امین طیبی: یک چند پشیمان شدم از رندی ومستی/یک عمر پشیمان زپشیمانی خویشم
 solmaz1379: من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم///که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 arminmaher: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را //به خال هندویش بخشم سمر قند وبخارا را
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند //بر جای بد کاری چو من یکدم نکو کاری کند
 arminmaher: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش //وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
 arminmaher: شبانگاهان که مخمور شبانه //گرفتم باده با چنگ وچغانه
 Saradli70: همان گنج دینار و کاخ بلند نشاید بدن مر تورا سودمند
 abnoosthes: دوش مرا حال خوشی دست // سینه من را اتشی دست داد// نام تو بردم دلم آتش گرفت// شعله به دامان سیاوش گرفت
 atefeh: تارو پود عالم امکان، به هم پیوسته است عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
 atefeh: در جست وجوی اهل دلی هرچه که گشتیم اخر به همان جای که بودیم رسیدیم
 atefeh: موی سپید را فلکم آسان نداد/این رشته را به نقد جوانی داده ام (رهی معیری)
 atefeh: می رود عمر عزیز ما، دریغا چاره چیست/دی برفت و میرود امروز و فردا، چاره چیست
 atefeh: تو طاعت حق کنی به امید بهشت-نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
 arminmaher: وان دگر همچنان پخت هوسی //وین عمارت به سر نبرد کسی
 saman2015: رفیق اهل غفلت هر که شد از کار می ماند چو یک پا خفت، پای دگر از رفتار می ماند
 atefeh: دام تزویر که گستردیم بهر صید خلق//کرد مارا پایبند و خود شدیم آخر شکار
 arminmaher: رفتم به در صومعه ی عابدوزاهد //دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
 arminmaher: دل من در هوای روی فرخ //بود آشفته همچون موی فرخ
 arminmaher: خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه //ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
 erfanasgarirb: هم تو به عنایت الهی // آنجا قدمم رسان که خواهی
 arminmaher: یارب زمی طهور پر کن جامم //فرزند غمم ز غم بر آور کامم
 arminmaher: من از بیگانگان دیگر ننالم //که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
 atefeh: دلم تنهاست ماتم دارم امشب//دلی سرشار از غم دارم امشب
 جلیلی: برو ای غم که مهمان دارم امشب / عزیزی بهتر از جان دارم امشب
 arminmaher: بر سر آنم که گر ز دست بر آید //دست به کاری زنم که غصه سر آید
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
 alirezaemo30: اسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 arminmaher: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند // بر جای بد کاری چو من یک دم نکو کاری کند
 جلیلی: دلم تنهاست ماتم دارم امشب / دلی سر شار از غم دارم امشب
 arminmaher: بر سر آنم که گر زدست بر آید // دست به کاری زنم که غصه سز آید
 saboori: در ای در گه که گه گه که که که که شود ناگه××مشو غره به امروزت که از قردا نهی آگه
 جلیلی: هر آنکس که دارد هش و رای و دین/ پس از مرگ بر من کند آفرین
 arminmaher: نصیحت گوش کن جانا که از جان د وست تر دارند //جوانان خردمند پند پیر دانا را
 جلیلی: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
 arminmaher: در دایره ی مینا خونین جگرم می ده //تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
 atefeh: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم//ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
 arminmaher: در میکده رهبانم وبرصومعه عابد // گه معتکف دیرم وگه ساکن مسجد
 جلیلی: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست / من به تو جان میسپارم دل که قابل دار نیست
 arminmaher: تاب من از تاب تو افزون تر است // گرچه تو سرخی به نظز من سپید
 جلیلی: دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست / من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت // نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
 جلیلی: تو رو با غیر می بینم صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 arminmaher: ده روز مهر گردون افسانه است وافسون //نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
 جلیلی: اگر تو دیر نزد من شتابی / چو باز آیی مرا زنده نیابی
 arminmaher: یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم //محتاج به بیگانه وخویشان نشوم
 zhila93s: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است << زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 arminmaher: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ // بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
 arminmaher: از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود // به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
 reysa: من از بیگانگان دیگر ننالم // که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
 hasti78: در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند/گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
 arminmaher: الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه // که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 arminmaher: تو نیکی می کن و در دجله انداز // که ایزد در بیابانت دهد باز
 جلیلی: ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
 arminmaher: دوش می آمد ورخساره بر افروخته بود // تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
 جلیلی: در نو میدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی // چو از محمل فرود آیی به منرل منزل آرایی
 
لینک یادداشت
hataw
hataw چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۴
نظارگیان روی خوبت ، چون در نگرند از کران ها /
در آینه نقش خویش بینند ، زین است تفاوت نشان ها.

 atefeh: ای خوشا آن دل که آزاری نمی آید از او // غیر کار عاشقی کاری نمی آید از او
 جلیلی: مال و ثروت ، حسن صورت نزد خالق شرط نیست / نزد او محبوب باشد هر که با تقوا تر است
 atefeh: تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی//با غیر آشنایی، با آشنا غریبی؟
 Negar68: یا رب از ابر هدایت برسان بارانی/ پیش تر زانکه چو گردی ز میان برخیزم
 جلیلی: من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین از اجل هم نار می باید کشید
 atefeh: دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد//جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 جلیلی: در جوانی حاصل عمرم به نادانی گذشت /آنچه باقی بود آنهم در پشیمانی گذشت
 IMANIHO: تو کز مهنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی
 Negar68: یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان / دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید
 جلیلی: دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غم زده ای
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
در زدم و گفت : کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست
گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

گفت اگر دوستی ! از چه در این پوستی ؟

دوست که در پوست نیست ! گفتمش ای دوست ، دوست

گفت در آن آب و گل ، دیده ام از دور دل

او به چه امید زیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

گفتمش این هم دمیست ، گفت : عجب عالمیست !

ساقی بزم تو کیست ؟ گفتمش ای دوست ، دوست

در چو به رویم گشود ، جمله ی بود و نبود

دیدم و دیدم یکیست ، گفتمش ای دوست ، دوست

 جلیلی: تیغ برنا گر به دستت داد چرخ روزگار / هر چه می خواهی ببر اما نبر نان کسی
 atefeh: یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا // شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا
 saye: آرزو مرد و جوانی رفت وعشق ازدل گریخت // غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز
 mohadese51: زندگی کردن من مردن تدریجی بود/انچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
 جلیلی: من به مردن راضی ام اما نمی آید اجل / بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید
 atefeh: دارد به جانم لرز می افتد رفیق؛ انگار پاییزم // دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه می ریزم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 atefeh: تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو//تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
 جلیلی: مهر تو عمر مرا افزون کند / قهر تو چشم مرا پر خون کند
 Negar68: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 atefeh: یافتم روشندلی، از گریه های نیمه شب//خاطری چون صبح دارم، از صفای نیمه شب
 جلیلی: بهار و گل اگر عمرش رود سر / ولی بر گشت دارد سال دیگر
 Negar68: روز اول رفت دینم در سر زلفین تو / تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
 atefeh: زندگانی گر کسی بی عشق خواهد من نخواهم //راستی بی عشق زندان است بر من زندگانی
 جلیلی: یادکار از تو همین سوخته جانی ست مرا / شعله از توست اگر گرم زبان یست مرا
 zhila93s: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند < آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بی راهه می رود / بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 hasti78: شب تاریک و ره باریک و من مست/قدح از دست من افتاد و نشکست/نگهدارنده اش نیکو نگه داشت/وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
 zhila93s: تو رو با غیر می بینم صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 hasti78: در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
 جلیلی: در کوی عشق و عرفان چون سرو سر بلندی / در جمع خوبرویان اسطوره ی حجابی
 reysa: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا // دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا
 hasti78: انگشت مکن پنجه به درکوفتن کس/تا کس نکند پنجه به در کوفتنت مشت
 جلیلی: تا توانی دلی بدست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 
لینک یادداشت
reysa
reysa چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴
ن که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

 hasti78: صد آفرین. .😄👌
 ukabed: دردم نهفته به ز طبیبان مدعی...
 جلیلی: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
 
لینک یادداشت
sahar71
sahar71 پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غمدیدع ما شادنکرد..!!
 ziba44: دل به دلداران سپردن کارهردلدار نیست"من بتون جان سپارم دل که قابل دارنیست
 baharkhanoom: توروبا غیر میبینم صدایم در نمی اید/دلم میسوزدو کاری ز دستم بر نمی اید
 maghseti: دوش دیدم که ملایک در می خانه زدند گل ادم بسرشتن و به پیمانه زدند
 sahar71: دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور.
 24hr4: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 hezha: دست من گیر کاین دست همان است که من / بارها در غم هجران تو بر سر زده‌ام
 maghseti: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه ما پنداشتیم
 محمد امین طیبی: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/ دردا که دار پنهان خواهد شد آشکارا
 محمد امین طیبی: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت /روزی تفقدی کن درویش بینوارا
 mehrnoosh73: از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 atefeh: مسافر چون بود رهرو کدام است//که را گویم که او مرد تمام است
 atefeh: تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت//دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 atefeh: در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 جلیلی: یا بزن سیلی به رویم ،یا نوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو می بوسمش
 arminmaher: شب روان مست ولای تو علی //جان عالم به فدای تو علی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن....جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 nimaparsian: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 لیلاوصالی(رایحه یاس): دوشم سخنی با دل بود از غم تنهایی…از محنت و حرمان ها… از مستی و رسوایی…استاد مردانی
 جلیلی: یکی مویه کنان با جفت خود گفت / که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت //نه همین لباس زیباست نشان آمیت
 mohamad111: تو را سریست که با ما فرو نمی اید / مرا دلی که صبوری از او نمیاید
 yegane: در نمازم خم ابروی تو با یاد امد/حالتی رفت که محراب به فریاد امد
 mohamad111: دیده بخت به افسانه او شد در خواب/ کو نسیمی زعنایت که کند بیدارم
 جلیلی: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یار آن بود که صبر کند بر جفای یار// ترک رضای خویش کند بر رضای یار
 جلیلی: رفیق آشنا داند حدیث تلخ هجرانم / تو با ما بهتر از این باش تا من فرصتی دارم
 arminmaher: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد // هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
 جلیلی: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 arminmaher: تا کی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 hasti78: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 جلیلی: یارب به دلم مهر علی افزون کن / جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 hasti78: ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
 جلیلی: در نمازم خم ابروی تو بیاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
 reysa: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // ون در ان ظلمت شب اب حیاتم دادند
 hasti78: در این ویرانه دل جز خون ندیدم/نه دل انگار دشت کربلا بی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد // بازار بتان شکست گیرد
 جلیلی: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست