گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
reysa
reysa چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴
ن که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

 hasti78: صد آفرین. .😄👌
 ukabed: دردم نهفته به ز طبیبان مدعی...
 جلیلی: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
 marjanzamani: دانی که را سزد صفت پاکی / آن کو وجود پاک نیالاید
 جلیلی: دست در دست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد
 2reza: دل که آئینه شاهی ست غباری دارد / از خدا میطلبم صحبت روشن رائی
 جلیلی: یادگاد خویش باش و خوب خوب اندیش باش / از دو عالم بیش باش و در دیار خویش باش
 amirmohammad79: شکر مازندران و شکر هندوستان/ هر دو شیرینند اما این کجا و آن کجا
 جلیلی: از منست این غم که بر جان من است / دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
 روستایی: تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا****پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد
 amirmohammad79: دیدم به دست باد گلی نا شکفته را//گفتم ببین جوانی بر باد رفته را
 روستایی: امید زندگی در سینه ها کشتن فغان دارد****امین باشی که هرگز مرگ بی شیون نخواهد شد
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بی راهه می رود / بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 روستایی: شبها به کنج خلوتم آواز می دهند****کای خفته گنج خلوتیان باز می دهند
 amirmohammad79: دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد//گویی ز خواب شیرین فرهاد رفته باشد
 جلیلی: در دیده بجای خواب آب است مرا / زیرا که بدیدنت شتابست مرا
 MAHBOOB4623: ارزوهای دو عالم دستگاه/ از کف خاکم غباری بیش نیست
 rowya78: تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش/حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
 mahtab18: روز ازل از کلک تو یک قطره سیاهی بر روی مه افتاد که شد حل مسایل
 amirmohammad79: لاجرم هرکس که بالا تر نشست// استخوانش سخت تر خواهد شکست
 
لینک یادداشت
ziba44
ziba44 یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۳
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است /بادوستان مروت با دشمنان مدارا

 روستایی: ای دل ز دوستان وفادار روزگار / جز ساز من نبود کسی سازگار من
 moeinm: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد/عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
 روستایی: دل من دار که در زلف شکن در شکنت / یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
 soufya90: نگا
 روستایی: ؟
 mahdidavari: نور در جلوه ی دریایی وی پیدا بود آن پری وش که مرا خاطری از دریا بود
 روستایی: در نمازند درختان و گل از باد وزان / خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم
 ziba44: من از ان حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم /که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخارا
 روستایی: از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم / جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم
 kimia7: مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت//خرابم می کند هر دم فریب چشم جادویت
 روستایی: تو که آتشکده‌ی عشق و محبت بودی / چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
 HODA7: یارب این نو گل خندان که سپردی به منش/باز دار از دست حسود چمنش
 آرش: شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست/ جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نیست
 روستایی: تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده / شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس
 آرش: سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
 روستایی: در نمازند درختان و گل از باد وزان / خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم
 آرش: میخانه ی معصومه چو دیدم گفتم/ ای کاش عقیله هم به قم آمده بود
 روستایی: دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا / درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
 آرش: در میخانه گشایید برویم شب و روز/ که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
 روستایی: متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان / حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
 salam159159: ترسم که عشق در غم ما پرده در شود
 ziba44: درین حیرت فلکها نیز دیریست/ که میگردند سرگردان دریغا
 روستایی: از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران / رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
 آرش: نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی/ تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
 روستایی: مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا /چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین
 مهدی صدیقی: نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را / که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری
 روستایی: یارب چها به سینه این خاکدان در است/کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
 mnb4523: از عالم خاک بی قراران رفتند/با مرکب عشق جان نثاران رفتند
 آرش: دل ولو کوچک به لطف تو بزرگی میکند/ یک دل آباد از صد شهر ویران بهتر است
 روستایی: تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل /هر جا گذشت جلوه‌ی جانانه‌ی تو بود
 سارا: دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست///تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
 ziba44: یوسف من نیز به من باز رسان/ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
 سارا: فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب //که حیف باشد از او غیر او تمنایی
 روستایی: یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی / چشمی کنار پنجره ی انتظار کو
 ziba44: وصل من با تو همین بس که در آن کو شب تار/کنم افغان و شناسی تو به آواز مرا
 سارا: از نام ما مپرس که در جمع دوستان/ نام و نشان,نشانه دلهای بی غم است
 مهسا: تا توانی دلی بدست آور/ دل شکستن هنر نمی باشد
 zeinabhaghi: دارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرس/ که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس
 soufya90: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست/ که هر چه می رود از ما همه از ارادت اوست
 مهسا: تو نیکی می کن ودر دجله انداز /که ایزد در بیابانت دهد باز
 roya17: زندگی گرمی دل های بهم پیوسته ست ♥♥ تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
 Hiccup: لطفا اگه میشه شعری بگید که تهش ((ج)) داشته باشه.
 مهدی صدیقی: آنچه شیران را کند روبه مزاج / احتیاج است احتیاج است احتیاج
 zeinabhaghi: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد// هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
 فاطمه: در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم / حکم آنچه تو فرمایی ، لطف آنچه تو اندیشی
 Hiccup: یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا//یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 فاطمه: الهی دلی ده در آن دل تو باشی / به راهی بدارم که منزل تو باشی
 saboori: یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند// مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من
 روستایی: نه زو زنده بینم نه مرده نشان/به دست نهنگان مردم کشان
 saboori: نگه تا که دهقان دانا چه گفت // به فرزندگان چون همی خواست خفت
 فاطمه: تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است / ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 saboori: تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی // یک عمر قناعت نتوان کرد الهی
 فاطمه: یارم تویی به عالم یار دگر ندارم / تا در تنم بود جان دل از تو برندارم
 saboori: میازار کسی را که آزاده مرد // سر از تن ندارد به آزار و درد
 روستایی: در بزم او که خفته فرو پلک چشمها/غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست
 مهدی صدیقی: تا این غزل شبیه غزلهای من شود/ چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
 روستایی: تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است/خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
 ziba44: تو کس مهنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند ادمی
 sahel25: یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل اشیانی داشتم
 24hr4: ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده/ وز آب دیده ی ما صد جای آسیا کن
 Motahhareh: نازنینامابه نازتوجوانی داده ایم /دیگراکنون باجوانان نازکن باماچرا
 24hr4: این جا کسی است پنهان دامان من گرفته/ خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
 ziba44: همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر/نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
 24hr4: ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم/ یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
 Motahhareh: تورامن چشم درراهم شباهنگام که میگیرنددرشاخ تلاجن سایه هارنگ سیاهی
 roya17: دوش می امدو رخساره بر افروخته بود...تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
 24hr4: دل حافظ ار بجویی غم دل ز تندخویی/ چو بگویمت بگویی سر دردسر ندارم
 ziba44: من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید /قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 Motahhareh: دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند/گل آدم بسرشتندوبه پیمانه زدند
 heavenwind: در آن نفس که بمیرم در اروزی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
 elahetiri: مدّعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما//غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
 zhila93s: از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر // کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
 ziba44: ما باده پرستان غم بیهوده نداریم /اندیشه ای از بوده و نا بوده نداریم
 abouzar800: ♥ مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید / ک حلقه ای ز سر زلف یار بگشاید ♥
 mojtaba66maleki: دوستان افسونگر حق ناشناسند ای دریغ/ دلبری بی رنگ و ریب و غمگساری ساده کو؟
 abouzar800: ♥ ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش / چرا تهی ز می خوشگوار بایستی ♥
 mojtaba66maleki: یار من پرده از چهره گشای امشب/تافلک لاف نیاید که چه ماهی دارم
 abouzar800: ♥مباش در پی آزار و هر چ خواهی کن/ک در شریعت ما غیر از این گناهی نیست♥
 abouzar800: ♥ تا ندانی ک سخن عین صوابست مگوی / و آنچه دانی ک ن نیکوش جوابست مگوی ♥
 ziba44: یارم چوقدح بدست گیرد /بازار بتان شکست گیرد
 abouzar800: ♥♥ دور از تو ماه من همه غم ها ب یکطرف / وین یکطرف ک منت دونان کشیده ام ♥♥
 ziba44: می روزی و گریه می آید مرا/ ساعتی بنشین تا باران بگذرد
 yekta11: در نهایت ،بی نهایت خفته بود / دل مردد بود وهم آشفته بود...
 502: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را /در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 rozhanbahari: الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد *** مرا روزی مباد اندم که بی یاد تو بنشینم
 parvanneh: من سکوت خویش را گم کرده ام *لاجرم در این هیاهو گم شدم
 sedaf: مادرم دیده بسویت نگران است هنوز @ غم نادیدن تو بار گران است هنوز
 روستایی: ز سایه ئی که به خاک افکنی خوشم چکنم/همای عرش کجا و کبوتر چاهی
 AFSANEH1: یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش/ میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
 zahrafalahatkar: شبروان مست ولای تو علی/ جان عالم به فدای تو علی
 AFSANEH1: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد / یا علی گویان هنوزم عاشقیم
 sara73: میروی و گریه می اید مرا/ساعتی بنشین که باران بگذرد
 AFSANEH1: در میکده و دیر که جانانه تویی تو /مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
 فاطمه: وفا نکردی و کردم ، جفا ندیدی و دیدم / شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم
 AFSANEH1: من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم / نگیر از من نگاهت را که با آن عالمی دارم
 جلیلی: مملکت در کنف امن و امان است امروز / زان که فیروزی ما نقل جهان است امروز
 kimia80: زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا / چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
 sama1370: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 msmerfani: یک بقچه برای غزلم می بافم تا که غزل من ره عالم گیرد
 ایشتار: در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشیم وز دام تو چون آهوى وحشى نرمیدیم تشریف غمت بر دل و با درد فراقت جفتیم، ولى جامه طاقت ندریدیم
 فاطمه: ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز / تا باز کنی بند قبا صبح دمیده ست
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 DYBA: دانی که خبر زعشق دارد آن کز همه عالمش خبر نیست
 شاهد: تا جهان باشد و تو رهزن دلها باشى / نکند وصف تو را زهره زهراى دگر
 DYBA: رسیده ای به سنی که عین غاز شده ای/که گفته ناز چنان قمری کبوتر کن
 DYBA: رسیده ای به سنی که عین غاز شده ای/که گفته ناز چنان قمری کبوتر کن
 Raha2: نه...اونمرده است که من زنده ام هنوز //اوزنده است درغم وفکروخیال من
 DYBA: نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست /عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
 شاهد: دنیا شود پر از نور، از روشنى خورشید / گیتى شود پر از شور، از رنگ و بوى فردا
 MAHBOOB4623: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت/ روزی تفقدی کن درویش بینوا را
 DYBA: ای دل دیوانه حالت به شود دل بد مکن /باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
 saied: روزی ز سر سنگ عقابی ب هوا خاست /وانر طلب طعمه پر و بال بیاراست
 DYBA: تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد /خلق را ورد زبان مدحت و تحسین منست
 rowya78: تو کز محنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی
 amirmohammad79: یک شبی مجنون نمازش را شکیت// بی وضئ در کوچه لیلی نشست
 
لینک یادداشت
sahar71
sahar71 پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳
یادباد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد/ به وداعی دل غمدیدع ما شادنکرد..!!
 ziba44: دل به دلداران سپردن کارهردلدار نیست"من بتون جان سپارم دل که قابل دارنیست
 baharkhanoom: توروبا غیر میبینم صدایم در نمی اید/دلم میسوزدو کاری ز دستم بر نمی اید
 maghseti: دوش دیدم که ملایک در می خانه زدند گل ادم بسرشتن و به پیمانه زدند
 sahar71: دربیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم/سرزنش ها گرکند خار مغیلان غم مخور.
 24hr4: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
 hezha: دست من گیر کاین دست همان است که من / بارها در غم هجران تو بر سر زده‌ام
 maghseti: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه ما پنداشتیم
 محمد امین طیبی: مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است / زان رو سپرده اند به مستی و شرب مدام ما
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 محمد امین طیبی: دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را/ دردا که دار پنهان خواهد شد آشکارا
 محمد امین طیبی: ای صاحب کرامت شکرانه سلامت /روزی تفقدی کن درویش بینوارا
 mehrnoosh73: از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 atefeh: مسافر چون بود رهرو کدام است//که را گویم که او مرد تمام است
 atefeh: تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت//دلواپس ما بود ولیکن به سفر رفت
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 atefeh: در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم/لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 جلیلی: یا بزن سیلی به رویم ،یا نوازش کن سرم / در دو حالت چون رسم بر دست تو می بوسمش
 arminmaher: شب روان مست ولای تو علی //جان عالم به فدای تو علی
 30gol: یا رب به دلم مهر علی افزون کن....جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 nimaparsian: نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 جلیلی: از بن هر مژه ام آب روانست بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
 لیلاوصالی(رایحه یاس): دوشم سخنی با دل بود از غم تنهایی…از محنت و حرمان ها… از مستی و رسوایی…استاد مردانی
 جلیلی: یکی مویه کنان با جفت خود گفت / که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
 arminmaher: تن آدمی شریف است به جان آدمیت //نه همین لباس زیباست نشان آمیت
 mohamad111: تو را سریست که با ما فرو نمی اید / مرا دلی که صبوری از او نمیاید
 yegane: در نمازم خم ابروی تو با یاد امد/حالتی رفت که محراب به فریاد امد
 mohamad111: دیده بخت به افسانه او شد در خواب/ کو نسیمی زعنایت که کند بیدارم
 جلیلی: من می خورم و تو میکنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 atefeh: یار آن بود که صبر کند بر جفای یار// ترک رضای خویش کند بر رضای یار
 جلیلی: رفیق آشنا داند حدیث تلخ هجرانم / تو با ما بهتر از این باش تا من فرصتی دارم
 arminmaher: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد // هد هد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
 جلیلی: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 arminmaher: تا کی به تمنای وصال تو یگانه // اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 hasti78: همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی/که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 جلیلی: یارب به دلم مهر علی افزون کن / جز مهر علی ز لوح دل بیرون کن
 hasti78: ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
 جلیلی: در نمازم خم ابروی تو بیاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
 reysa: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند // ون در ان ظلمت شب اب حیاتم دادند
 hasti78: در این ویرانه دل جز خون ندیدم/نه دل انگار دشت کربلا بی
 arminmaher: یارم چو قدح به دست گیرد // بازار بتان شکست گیرد
 جلیلی: دانی که ز میوه ها چرا سیب نکوست / نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست
 marjanzamani: تو میروی دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
 جلیلی: دوستی با مردم دانا نکوست / دشمن دانا به از نادان دوست
 2reza: تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
 جلیلی: مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد / هد هد خوش خبر از سوی سبا باز آمد
 doktarak: دوست ان است که گیرددست دوست/درپریشان حالی و درماندگی
 روستایی: یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب****تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 روستایی: دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود/شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
 amirmohammad79: دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی؟/یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
 man1989: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت ... در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 روستایی: تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا****پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد
 جلیلی: دارد هزار چراغ و بیراهه میرود / بگزار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 MAHBOOB4623: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها
 rowya78: آسایش دو گیتی تفسیر این دوحرف است/با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 mahtab18: اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
 abr110: ماییم و نوای بی نوایی/بسم الله اگر حریف مایی
 amirmohammad79: یکی برزیگزی نالان در این دشت// به چشم خون فشان آلاله می کشت
 
لینک یادداشت
atefeh
atefeh پنج شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۴
تا نگذری از جمع به فردی نرسی

تا نگذری از خویش به مردی نرسی

تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

بی درد بمانی و به دردی نرسی ابوسعید ابوالخیر

 جلیلی: یا در سر این عقیده سر خواهم داد / یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
 arminmaher: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند // گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 mahyasani: دل عاشق بود گرگ گرسنه / که گرگ از هی هی چوپان نترسد
 جلیلی: دوست آن باشد که گیرد دست دوست / در پریشان حالی و در ماندگی
 Bahar80: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور/کلبه ى أحزان شود روزى گلستان غم مخور
 safiresaba: روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمگین منست
 zhila93s: تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر // این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین
 marjanzamani: ننوازی به انگشت مرا ساز خموشم / زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم
 جلیلی: میازار موری که دانخ کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 amirmohammad79: تامل در آیینه دل کنی/صفایی به تدریج حاصل کنی
 جلیلی: یاران چه غریبانه رفتند ازین خانه / هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
 amirmohammad79: هفتاد سال این گله جا، ماندم که از کف نرود//یک متر و هفتاد صدم گورم به خاک وطنم
 جلیلی: من می خورم و تو می کنی بد مستی / خاکم به دهن مگر که مستی ربی
 MAHBOOB4623: یاد باد انکه زما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 DYBA: دوستان شرخ پریشانی من گوش کنید/قصه بی سرو سامانی من گوش کنید
 rowya78: در بهای بوسه ای جانی طلب می کنند این دلستانان الغیاث
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰
مشاعره موضوعی : موضوع این هفته «خـــــــــاک»
 mohadese00: کمال همنشین در من اثر کرد / وگرنه من همان خاکم که هستم
 Fatemeh313: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 لیلاوصالی(رایحه یاس): مرغ باغ ملکوتم، نی ام از عالم خاک، دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم (مولوی)
 Aftab81: خیال خال تو با خود بخاک خواهم برد/که تا زخال تو خاکم شود عبیرآمیز
 shahramm: ز زیبایی ندانم از کجایی ـــ ز خاکی یا که افلاک سمایی
 dorna00: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند // آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
 RainDrop: ساقیا برخیز و در ده جام را***خاک بر سر کن غم ایام را
 (◠‿◠) مثال نقض (◠‿◠): ادمی در عالم خاکی نمی آید به دست//عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی
 irantabib: ذره ای خاکم و در کوی توام جای خوشست/ ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
 shahramm: من خاک ره وتشنهٔ آن پای نگارم ـــ پنهان قدمی نه تو بر این خاک که پاکم
 ه.ع(ساغر): یاد باد ان که سر کوی توام منزل بود/دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
 shahramm: در شب مرگم به جامی مست و مدهوشم کنید ـــ دردل خاکم نهاده سخت خاموشم کنید
 zohreh20: بنده ی پیر خراباتم که درویشان او / گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
 Shaghayegh: خوشا خاک ایران عنبر نسیم * که خاکش گرامی تر از زر و سیم
 30gol: به یاران گفت کز خاکی و آبی/ندیدم کس بدین حاضر جوابی
 Elaheyekabir: یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد//// به وداعی ذل غمدیده ی ما شاد نکرد
 mina: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ///گل ادم بسرشتندو به پیمانه زدند
 mohadese432: دلیرجوان سربه گفتارپیر/بدادوببوداین سخن دلپذیر
 hosna76: امروز که در دست توام مرحمتی کن/ فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
 mohadese432: توانابودهرکه دانابود/کفه ی کفشش ازمقوابود
 mohadese432: توپورگوپیلتن رستمی/زدستان سامی وازنیرمی
 elahe473: یارب تو مرا ز درگهت دور مکن / مشتاق توام خدا مرا کور مکن
 13674: دیشب غم دل به دل بگفتم بنهفت/ چون صبح دمید دیگری هم می گفت
 behrooztv: ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان
 rosa (رزا): آن که خاک سیهش بالین است / اختر چرخ ادب پروین است
 ssmasoumi: تو آنی کز آن یک مگس رنجه ای / که امروز سالار و سرپنجه ای
 parasto00: یک نفس بی یار نتوانم نشست / بی رخ دلدار نتوان نشست
 Abi67: دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم / خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده‌ایم
 vvahid: شور شر عشق مست تو آن نفسم رود ز سر///کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
 marzi9833: ز خاک آفریدت خداوند پاک / پس اى بنده افتادگى کن چو خاک
 مریم: بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند/ زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
 afsaneh12: تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
 vvahid: کاش یارب آشناییها نبود/یا به دنبالش جداییها نبود
 neda68: دلبرم بس که نازک است تنش***مانده جای نگاهم بر بدنش
 mohammad74: شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش///که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش!!
 neda68: شده نزدیک که هجران تو مارا بکشد***گر همان بر سر خونریزی مایی باز آ
 hessam1357: آنکس که تورا شناخت جان را چه کند ----------- فرزند و عیال و خانمان را چه کند
 zahra33: دولت فقر خدایا به من ارزانی دار/ کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
 saboori: تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم //روزی سراغ بخت من آیی که نیستم
 فاطمه: میرود عمر عزیز ما دریغا چاره چیست / دی برفت و می رود امروز و فردا چاره چیست
 saboori: تو بشناس کز مرز ایران زمین // یکی مرد بد نام او آبتین
 ff12: نماز صبح گاهت را شنیدم .. تو را دیدم خدایت را ندیدم
 Saradli70: مصلحت نیست ز شیرین سخنان خاموش//زنگ آیینه بود طوطی اگر لال شود
 abnoosthes: دوش مرا حال خوشی دست // سینه من را اتشی دست داد// نام تو بردم دلم آتش گرفت// شعله به دامان سیاوش گرفت
 atefeh: تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو/تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
 mk1363: من نمی گویم زیان کن، یا بفکرِ سود باش........ای زِ فرصت بی خبر در هرچه هستی زود باش
 rowya78: شب تنهایی ام در قصد جان بود خیالش لطف های بیکران کرد
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰
مشاعره موضوعی : موضوع: "تاب"
 لیلاوصالی(رایحه یاس): تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو, پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو(حافظ)
 RainDrop: بی تابم و دل برا دیدار تو تنگ است***تقصیر دلم نیست، نگاه تو قشنگ است
 shahramm: تاب و طاقت نباشدم دیگر ـــ با دلم تو چه کردهای آخر
 shahramm: رخش تاب و طاقت ز من دور کرد ـــ از آن پس فلک بخت من شور کرد
 roz2013: دستم بگرفت و پا به پا برد مرا
 Shaghayegh: دوش دور از تو ای جان جانم از غم تاب شد *ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب شد
 rezam: دلفریبان نباتی همه زیور بستند // دلبر ماست که با حسن خداداد امد
 صبوحی: دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت - ابر چشمم ورنه از سودای تو سیلاب داشت
 rezam: تا تو به خاک اندری ای گنج پاک // شرط بود گنج سپردن به خاک (خطاب به حضرت محمد)
 هیژا: تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم / شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
 lovelorn: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 حمید ضیایی قمی: تاب و آرام رود از دل زار / موت بالطف چو تابیده شود
 حمید ضیایی قمی: آنکه دل از من ربود، مست و خرابم از او / بى خبر و منتظر، در تب و تابم از او
 سحر: ز تاب آتش سودای عشقش/ بسان دیگ دایم می زنم جوش
 kiu1299: شمس الحق تبریز چو بگشاد پر عشق && جبریل امین را ز پی خویش دوان کرد
 zhila93s: در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود // در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
 kiu1299: ما از برون در شده مغرور صد فریب && تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند
 zhila93s: دلی کز معرفت نور و صفا دید // به هر چیزی که دید اول خدا دید
 mk1363: دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را......دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 rowya78: ای آنکه به تقدیر و بیان دم زنی از عشق / ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰
مشاعــــــــــــــــــره ی مـــــــــــــــــــــــوضــــــــوعی

موضوع : نوازش

 لیلاوصالی(رایحه یاس): با هر زبان که من بتوانم،شعری به دلفریبی ناز نگاه تو،شیرین و دلنشین، بسرایم،و آن نغز ناب را ، مثل تیسم تو،که شعر نوازش است، روزی هزار بار بخوانم، آنگاه، پیش رخت زبان بگشایم...(فریدون مشیری)
 Aftab81: ز دلبرم که رساند نوازش قمی
 shahramm: مگو دیگر سخن ازمهر و سازش ـــ بزن بر تار دل دست نوازش
 irantabib: دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد/ شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
 shahramm: دربیت تو ندیدم یک نکته از نوازش ـــ خاطر نشان نمایم با طول وعرض پوزش
 ه.ع(ساغر): مرا نوازش و گرمی به گریه اندازد/مرا به گریه میار
 shahramm: گرمی چشم نوازشگر تو ـــ برده دل ازمن دیوانهٔ تو
 mk1363: وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟-----------نالۀ غم پرورِ دل هلی غمپرورد کو؟
 یاس رازقی: چقدر دلم نوازش حرفهایت را زمزمه می کند
 rowya78: دل رفت و صبر و دانش ما مانده ایم و جانی/ور زان که غم غم توست آن نیز هم برآید
 
لینک یادداشت
DYBA
DYBA چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴
عزیزا کاسه چشمم سرایت
میون هردوچشمم جای پایت
ازین ترسم که غافل پا نهی پا
نشینه خار مژگونم به پایت

 
لینک یادداشت
doktarak
doktarak چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴
این حال که مارابه جزاویار دگرنیست /حالیست که مشکل بتوان گفت به یاران
 روستایی: نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت****که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما****چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
 جلیلی: تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
 روستایی: تو خود چو مرد رهی خضر هم نبود نبود/شعاع چشمه حیوان چراغ راهت بس
 amirmohammad79: سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند/ همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
 روستایی: دل شبست و به شمران سراغ باغ توگیرم/گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم
 فاطمه: ما گشته ایم نیست تو هم جستجو مکن/ آن روزها گذشت دگر آرزو مکن
 روستایی: نخل قد بلند تو بنیاد سرو کن/ ریحان باغ سبز خطت گل گیاه کن/ از شانه آشیان دل ما بهم مریز/ ای شانه تو خرمن سنبل تباه کن/
 جلیلی: نا برده رنج گنج میسر نمی شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
 روستایی: دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا****درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد
 amirmohammad79: دختری خرد شکایت سر کرد//که مرا حادثه بی مادر کرد
 روستایی: دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم****عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد
 جلیلی: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
 روستایی: دلم به سینه زند پر بدان هوا که نگارین****کتابتی بنوسید کبوتری بپراند
 amirmohammad79: دردم از یار است و درمان نیز هم// دل فدای او شد و جان نیز هم
 روستایی: مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند****دلم تحمل بار فراق او نتواند
 amirmohammad79: دوستی از من به من نزدیک تر // از رگ گردن به من نزدیکتر
 man1989: یک نفر آمد صدایم کرد و رفت ..در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
 روستایی: با ( ر ) تموم شده بود نه با ( ی )
 جلیلی: تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق / کز آتش عشق او تقصیر همی درد
 MAHSA1379: دلا غافل ز سبحانی چه حاصل / مطیع نفس شیطانی چه حاصل
 somayeh1997: تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
 MAHBOOB4623: تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم/ شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
 
لینک یادداشت
مهدی صدیقی
مهدی صدیقی چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴
نشسته حضرت می؛ خیام کنار طاغی ابرویت
گره گره بگشاید از ، سیاهی دل جادویت ... م.ص

 جلیلی: تن آدمی شریف است به جان آدمیت / نه چنان لباس زیبا نشان آدمیت
 zhila93s: تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
 arminmaher: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد// یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد
 sk: دیگر هوس رفتن از این شهر ندارم هر چند که دلتنگ ترین فرد کویرم
 جلیلی: میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
 جلیلی: تا توانی دلی به دست آور / دل شکسته هنر نمی باشد
 arminmaher: دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را // دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 جلیلی: ای نام تو بهترین سر آغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز
 arminmaher: ز نیرو بود مرد را راستی // زسستی کژی زاید وکاستی
 جلیلی: یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم / ویران شود این شهر که میخانه ندارد
 arminmaher: دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست //جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
 atefeh: تو طاعت حق کنی به امید بهشت//نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
 جلیلی: وز ایشان شیر مردی کامرانیست / کجا در هر هنر گویی جهانیست
 arminmaher: تو لیلی وش چو بنشینی به محمل محمل آرایی// چو از محمل فرود آیی به منزل منزل آرایی
 mahyasani: یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا/یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
 جلیلی: از دل تنگ اسیران قفس یاد کنید /ای که دارید نشیمن به لب بامی چند
 Bahar80: دریا قلى به وسعت دریاست نام تو / تاریخ در تلفظ نام تو الکن است
 سحر: تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو/// پرده غنچه می درد نده دلگشای تو
 مهدی صدیقی: وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید / وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
 safiresaba: در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چکنم سعی منو دل همگی باطل بود
 Bahar80: دلا یاران سه قسمند ار بدانى/ زبانى اند و نانى اند و جانى
 zhila93s: یک سان نماید کشت‌ها تا وقت خرمن دررسد//// نیمیش مغز نغز شد وان نیم دیگر کاه شد
 marjanzamani: دل میرود ز دسنم صاحبدلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
 جلیلی: ای که از کوچه معشوقه ما می گزری /بر حزر باش که سر می شکند دیوارش
 amirmohammad79: شکِِّر شکن شوند همه توتیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می رود
 atefeh: دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟//طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
 جلیلی: یار و غمخوار یکدگر باشیم / تا بمانیم خرم و آباد
 Bahar80: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 Raha2: دلاتاکی دراین زندان فریب این وآن بینی// یکی زین چاه ظلمانی برون شوتاجهان بینی
 MAHBOOB4623: یک شبی مجنون نمازش را شکست/ بی هوا در کوچه لیلا نشست/ عشق ان شب مست مستش کرده بود/ بیخود از جام الستش کرده بود