دوست خوب مینای 77 بزرگوار:: علاقه شما به کشف اشارات سهراب ستودنی است و ایضاء فروتنی شما در طلب فراگیریی بیشتر . من مدتی بمانند شما از اشعار سهراب طلب معنا و راهنمایی ومعنا داشتم اما بعدها با شناخت روحیات و منش سهراب در زندگی که پیچیده ترین احساس و نامکشوف ترین عواطف را بسادگی و در کوتاهترین کلمات به خواننده شعر خود متبادر مینمود (حالا با هرسن وسواد ودیدگاه) پی بردم نمیتواند چنین شاعری بدنبال خلق استعاره ونماد در هر یک از عناصر آورده شده در شعرش باشد. لذا بجای شنا کردن درتک تک جملات در کل شعر شناور ماندم . کلیت بیان سهراب بی گمان به انسان راه آشتی و رسیدن و شهود به آنچه که مدتها دنبالش بوده ومکاتب دینی وعرفانی وتصوف با سختگیری او را مدهش نموده بودند. نشان میدهد/ او ساده وبی اهمیت ترین عنصر هستی را نشانه ایی برای حس ودرک میداند/ریگ /کوه /گلسرخ/ درخت /نور .... چیزی که آدمی از آنها از فرط نزدیکی غافل مانده بود . امیدوارم اشتباه نکنم من معتقدم سهراب در پس هریک از این عناصر معنی منحصربفردی پنهان نکرده (ادامه دارد)
mina77: این مطلب شما من را به نگرشی متفاوت درباره ی اشعار سپهری وا داشت. دید شما نسبت به اشعار او بسیار عالیست اما من عقیده دارم که با وجود سادگی اشعار او و همچنین پرداختن به موضوعاتی که در جامعه ی امروز فراموش می شود، دارای معنای عمیق تر از چیز هایی مثل یک گل سرخ را دارد. تشکر
رایحه ی یاس: خیلی تحلیلتون جالب و ستودنی بود! اما من هم تا حدودی با مینا جان موافقم. گاهی شعرا به خصوص افراد بااحساسی چون سهراب، مفاهیم عمیق ترشون رو پشت کلمات به ظاهر ساده پنهان می کنن و لذت کشف اون رو برای خوانندگانشون باقی میگذارن