گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
pat
pat سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴
افق روشن


روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

وقلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم



 
لینک یادداشت
pat
pat سه شنبه ۳ آذر ۱۳۹۴
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه،
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...

 
لینک یادداشت
yousefirazin
yousefirazin دوشنبه ۶ مهر ۱۳۹۴
باز تنهایی واین کنج خراب
هر کجا کار کند چشم
سراب است سراب
من واین عمر هدر رفته گلا ویز
غمیم
روزها شد سپری
ماه فرو ریخت
فصول
بر گ خود ریخت چو سال
همه مردند
من وخاطره تنها ماندیم
تا نگاهی کردم
از بد حادثه دیدم آرام
کنج گهواره ی بی تاب دلم
خاطره رفته به خواب
من کنارش تب دار
تا دم صبح به او خیره شدم
چون لب تشنه به آب
جهت بیداری
غرق نازش کردم
هی تکانش دادم
گه صدایش زدم امّا ... امّا
خاطره رخت سفر بسته و رفت
خواب سنگین نرها نید او را
من واین کلبه ی ویران سیه چال امید
نشنیدیم جواب
دیده ها گشت پر آب
دیدم از کنج سو یدای دلم
بال زد یک فریاد
بار الها نبود چون تو کسی
خود -غریبت- دریاب
.............................................به یاد شاملو

 
لینک یادداشت
ابوالقاسم فرهنگ
ابوالقاسم فرهنگ جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴
بامداد هم غروب می کند اماچینش واژه ها گوئی صداست که می ماند.

سال گردمرگ فیزیکی الف.بامداداست.

به جستجوی اش برهیچ درگاهی نمی گری ام


 
لینک یادداشت
shahin1366
shahin1366 جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
انسان
دشواری وظیفه است.....


 
لینک یادداشت
marzi9833
marzi9833 شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۲
کیستی که من اینگونه به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم

کیستی که من این گونه به جد


در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم!


 abed: واقعا زیبا بود...
 abed: حرف نداشت،ممنون...
 
لینک یادداشت
malihe886
malihe886 یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۲
می دانی؟



یک وقت هایی باید


رویِ یک تکه کاغذ بنویسی


تعطیل است



و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت


... ... باید به خودت استراحت بدهی


دراز بکشی


دست هایت را زیر سرت بگذاری


به آسمان خیره شوی


و بی خیال سوت بزنی


در دلت بخندی به تمام افکاری که


پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند


آن وقت با خودت بگویی:


بگذار منتظر بمانند.

 keivan71: از حسین پناهی
 abed: واقعا قشنگ بود،سپاس!
 
لینک یادداشت
Sadjad
Sadjad شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
مرا تو بی سببی نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازی که تو آغاز می کنی!
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است، که آزادی را
به لبان برآماسیده ی گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه،
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست
نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!
و دلت
کبوتر آتشی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی.

 abed: قشنگ بود
 
لینک یادداشت
حسین شیبانی
حسین شیبانی یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

 هدیه: 2020
 abed: عالی....
 
لینک یادداشت
mohasel90
mohasel90 دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳
هر دریچه نغز بر چشم انداز عقوبتی می گشاید
عشق
رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان سر پناهی
تا به خاک بنشینی و بر سر نوشت خویش گریه ساز کنی
.
.
.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیاز مند ترانند

 abed: خیلی قشنگ بود...