گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
mohasel90
mohasel90 سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۳
به چرک می نشیند
لبخنده را به نوار زخم بندیش ار ببندی
رهایش کن

 
لینک یادداشت
Sadjad
Sadjad شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۳
مرا تو بی سببی نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد
خوشا نظر بازی که تو آغاز می کنی!
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است، که آزادی را
به لبان برآماسیده ی گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه،
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست
نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!
و دلت
کبوتر آتشی ست،
در خون تپیده
به بام تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی.

 
لینک یادداشت
یغما گلرویی
یغما گلرویی پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
سلام اه خدا شاملوی بزرگ را یافتم من ادمین پسج یغما گلرویی هستم
 
لینک یادداشت
nik
nik یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۲
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود...
 
لینک یادداشت
barfetabestanie
barfetabestanie پنج شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۲
هیچ یک با هم سخنی نگفتند...
نه میزبان و
نه میهمان و
نه گل های داوودی....
شعره ژاپنی ای که شاملو در مصاحبه ای میگفت برای اولین بار بیشترین تاثیر شعری رو بر او گذاشته...
یادش ماندگار


 
لینک یادداشت
حسین شیبانی
حسین شیبانی چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲
بر زمینه ی سُربی ِ صبح

سوار

خاموش ایستاده است

و یال ِ بلند ِ اسبش در باد

پریشان می شود.

 

خدایا خدایا

سواران نباید ایستاده باشند

هنگامی که

حادثه اخطار می شود.

 

کنار ِ پرچین ِ سوخته

دختر

خاموش ایستاده است

و دامن ِ نازکش در باد

تکان می خورد.

 

خدایا خدایا

دختران نباید خاموش بمانند

هنگامی که مردان

نومید و خسته

پیر می شوند.

 
لینک یادداشت
ShRli
ShRli جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۲
ما نوشتیم و گریستیم

ما خنده کنان به رقص بر خاستیم

ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...

کسی را پروای ما نبود.

در دور دست مردی را به دار آویختند:

کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم

ما با فریادی

از قالب خود بر آمدیم.

 
لینک یادداشت
حسین شیبانی
حسین شیبانی شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲
در مرز نگاه من
از هرسو
دیوارها
بلند
دیوار ها چون نومیدی بلندست
آیا درون هر دیوار
سعادتی هست
وسعادتمندی
وحسادتی؟
که چشم اندازها
ازاین گونه
مشبک است
و دیوارها و نگاه
در دوردستهای نومیدی
دیدار می کنند
و آسمان زندانی ست
از بلور؟

 لیلاوصالی(رایحه یاس): گزینش زیبایی بود...درود!
 ShRli: عالی...
 
لینک یادداشت
حسین شیبانی
حسین شیبانی یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۲
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

 هدیه: 2020
 
لینک یادداشت
حسین شیبانی
حسین شیبانی پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۲
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال
شکننده تر بود
هراس من باری از مردن
در سرزمینی است که در آن
مزد گورکن از بهای آزادی آدمی
افزون باشد