گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱
به یاد فروغ
"تنهاتر از یک برگ
با بار شادی های مهجورم
در آبهای سبز تابستان
آرام می رانم
تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی"



فروغ فرخزاد

اگر فروغ فرخزاد در آن تصادف خونین بهمن ماه 1345 به مرگی ناگهانی زندگی را بدرود نمی گفت٫ اکنون دهه هشتم عمر خود را به پایان رسانده بود. به رغم اینکه او اکنون در میان ما نیست٫ اما حضورش فراتر از 5 دهه است که با روایت و نشر مکرر اشعار و آثار و نوشته هایی که درباره زندگی و آثارش به چاپ می رسند٫ حضوری جدی و ملموس است.

سریعترین و شفاف ترین دریافتی که می توان از فروغ بر کاغذ آورد٫ این است که: او زن نه؛ انسانی بود پرتلاش که به مدد جست و جوها و کاوشهای درونی اش٫ با پذیرندگی و عطش ویژه اندیشه اش توانست از مقام انسان جریان گذاری زندگی دهه 1330 به مرتبه هنرمندی متفاوت گام نهد.فروغ از این ویژگی نیز برخوردار است که در طول زندگی خود هیچ گاه در مرتبه خود متوقف نشد و سرانجام توانست به فضای شگفت انگیزی که در اکثر سروده هایش از آن سرشار بود دست یابد.



شکل کاملا زمینی شده عشق در شعر فروغ٫ دو خصوصیت متفاوت را در میان اهل شعر و ادب به وجود آورد؛ یکی ایجاد صمیمیت و تحسین و دیگری به وجود آوردن هراس و وحشت از بیان واقعیتهای عریان جامعه آن روز.

جنبه های زنانه شعر او ٫ درست زمانی خود را به عرصه شعر معاصر رساند٫ که نسل کهنه گریز٫ پس از شهریور 1320 چند سالی بود هم از واکنش های نظام استبدادی "رضاشاهی" رها شده بود و هم تا حدی در آزمون های آرمان های سیاسی خویش به سرخوردگی رسیده بود.

در این هنگام فروغ فرخزاد وارد میدان شد؛در زمانی بس کوتاه کمی فراتر از یک دهه٫ فروغ هر روز در کار تکامل بخشیدن به اندیشه و بیان و زبان خویش بود که سرانجام به تولدی دیگر رسید؛تبلور رقٌت و لطافت زنانه شعرش از ویژگی های سخنش بود.

او خوب می فهمید و صمیمی بیان می کرد. هم در درک و هم در بیان گستاخ و دلاویز بود و در شعرش زندگی و مرگ٫ عشق و نفرت٫ تقابلی زیبا داشت.

گاه پرخاشگر بود که کلامش گویش حماسه انسان بود و گاه شوخ طبعی که خرده بر نابه سامانی ها میگرفت؛هر که بود٫خود او بود؛خود خودش بود.

شاید به بتوان به جرئت بیان کرد که زنده بودن شعر فروغ فصل تمایز شعر او با معاصرانش بود؛ زیرا فروغ در شعرش زنده بود و در زندگی شعر می سرود.



با این حال در شناسایی چهره ی ژرف تری از شعر و هنر فروغ٫ با دشواری هایی روبه رو هستیم؛ این دشواری ها از نوع رازها و رمزهای پیچیده و تودر تویی است که در کار و زندگی او موج میزند.”من" فردی فروغ٫ خود را در پس هر کلمه٫ هر سطر و هر شعر پنهان میکند و رخ می گشاید٫ که مفهوم کلام شاعرانه٫ در ماورای فردیت لحظه های زندگی فروغ گم میشوند.

شاید بتوان گفت: شعر فروغ٫تنها حدیث نفس است. و ما در واقع تنها حدیث نفس هایش را به جای شعر میخوانیم.البته این به اعتباری حسن کار اوست٫ اما به اعتباری دیگر چنین امتیازی ٫ شاعر را به انحصار میکشاند و محدود به قلمروی مشخص و شناخته شده ای از عاطفه و حس شخصی هدایت میکند.و تا امروز غالب کسانی که درباره شعر و زندگی فروغ کنکاش کرده اند٫ هرگز نتوانستند روح مالامال از تکاپو و حرکت فروغ را که در تمامی اشعارش نفوذ کرده بشناسند و بشناسانند.

و هنوز حق مطلب درباره او بیان نشده است. راست آن است که شاید مردان برای بررسی و تحلیل شعر و زندگی و هنر او٫ هرگز صلاحیت و خلوص کافی نیافتند.

سروده های فروغ آن قدر لطیف و زنانه و در عین حال دور از تصورات ذهن یک مرد است که هیچ مردی را به آسانی به حریم تقدس راز و رمزهایش راه نمی دهد.

اما در عین حال که زنان برای شناخت فروغ از امکانات حسی و فکری و ذهنی بالاتری برخوردار بودند٫ اما هزاران افسوس که آنها به گونه ای درخور هنوز به این کار نپرداخته اند.



در این سالها هرگاه یاد فروغ و شعرش در ذهنم رخنه کرد٫و به یاد شاعر صداقت پیشه و سرشار از احساسی خالص از تمامی پاکی های شگفت آور افتادم؛جمله معروفی از استاد کریم امامی در ذهنم درخشید:

صدای فروغ با ماست٫ و صدای اوست که در جهان خواهد پیچید.


 بارش: صدای فروغ با ماست...
 ریحانه: صدای بارون عزیزم حیف که صدای چندانی هم از فروغ در دسترس نیست با آنکه با ابراهیم گلستان زندگی می کرده اما صوت و تصویر به دست رسیده اندک است بینهایت /سپاس س