"وداع"
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
میبرم،تا که در ان نقطه ی دور
شست و شویش دهم از رنگ گناه
شست و شویش دهم از لکه ی عشق
زینهمه خواهش بی جا و تباه
میبرم تا زتو دورش سازم
زتو ای جلوه ی امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،میرقصد اشک
اه بگذار بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید ان به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق امد و از شاخم چید
شعله اه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم خنده به لب، خونین دل
میروم،از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
barbod: رنگ گناه...!چه رنگیه؟!!!
Nastaran88: خیلی خوش رنگه.........چون گناه فروغ عشقه.......
barbod: لایک نسترن...
keivan: این شعرشو خیلی دوست دارم ولی در کل نسبت به شخصیتش خیلی انتقاد دارم
bishe: به به! زیباست.
Nastaran88: کیوان گرامی بزرگترین گناه ما انسان ها قضاوت کردنه.....شخصیتش به خودش ربط داره...."یاد بگیریم قضاوت ممنوع"
barbod: وقتی درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کن که با کفشهای اون راه رفته باشی..."قضاوت ممنوع"
صدای بارون: زیباست
keivan: خانم نسترن خانم و آقاقی باربد خان این صحبتا کلیه و عموما بعضی از خصوصیات از نظر همه نهی شدست،مثل نداشتن غرور یا خواست تحمیل و... که در اشعار و نامه ها ی فروغ کاملا محسوسه