گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
ماهنی
ماهنی یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۰
لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد
عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد....

 bishe: خوش به حالت ابن سلام....
 
لینک یادداشت
♡ مـهـرآذیــن  ♡
♡ مـهـرآذیــن ♡ پنج شنبه ۴ آبان ۱۳۹۱

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما

شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز

به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است

مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی

کمال عشق ، جنون است و دیگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است

بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب

جهانِ جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

حسین منزوی

 ehsan: بی نظیره...
 nanaz: که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است...
 
لینک یادداشت
رها آزاد
رها آزاد پنج شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱
وقتی تو نیستی ...

شادی کلام نامفهومی ست !

و " دوستت می‌دارم " رازی‌ ست

که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند

و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟

اینجا که ساعت وآیینه و هوا ... به تو معتادند ...

" حسین منزوی "

 محمد رضا: آفرین
 
لینک یادداشت
رها آزاد
رها آزاد سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱
چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام

که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

نه آشنایی ام امروزی است با تو همین


که می شناسمت از خوابهای کودکی ام

عروسوار خیال منی که آمده ای

دوباره باز به مهمانی عروسکی ام

همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو

به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود

به یک اشاره ی تو روح بادباکی ام

چه برکه ای تو که تا آب، آبی است در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم

اگر امان بدهد سرنوشت بختکی ام

 
لینک یادداشت
رها آزاد
رها آزاد سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱
گلوله ای را به یاد ندارم
که به نیّت پوست نازک آزادی شلیک شده باشد
و سرانجام
به قصد شقیقۀ دژخیم کمانه نکرده باشد
چاقویی را به یاد ندارم
که برای گلوی خوش آواز عشق

از غلاف بیرون زده باشد
و آخر دستۀ خودش را نبریده باشد
حالا، هر چه می خواهید شلیک کنید
و هر چه می خواهید چاقو بکشید...

 
لینک یادداشت
رها آزاد
رها آزاد سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱
ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار

دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟

 
لینک یادداشت
رها آزاد
رها آزاد سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۱
مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسائی ست

 
لینک یادداشت
زهرا ماه باران
زهرا ماه باران یکشنبه ۹ مهر ۱۳۹۱
می کَنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی

واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی
..

 
لینک یادداشت
ehsan
ehsan دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱
خوش آن که سکه ی خورشید را دو پاره کنی

سپس دو نیمه ی آن را ، دو گوشواره کنی

خوش آن که از سر شاخ فصول بر چینی ،

بهار را و گل دامن بهاره کنی

تو مثل عشق ، لطیفی ، سَـزَد که خوابت را ،

ز شعر بستر و از نغمه گاهواره کنی

شبی ، برابر آیینه ، پاک عریان شو !

که بهت خود ، همه در چشم من ، نظاره کنی

دو آفتاب و دو گل ، از بلور ، خواهد زد

اگر تو چاک گریبان ز شور پاره کنی

زنده به راه تو طاق از کمان رنگینش ،

فلک ، به گوشه ی ابرو اگر اشاره کنی

کویر بودم و بارانی از تو ، باغم کرد

بهار می شوم ار بارشی دوباره کنی

بکن که از همه خوبان تو در خوری تنها ،

که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنی


 
لینک یادداشت
♡ مـهـرآذیــن  ♡
♡ مـهـرآذیــن ♡ یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۱

من

تو را

برای شعر

برنمی گزینم،

شعر

مرا

برای تو

برگزیده است.

در هشیاری به سراغت نمی آیم؛

هر بار

از سوزش انگشتانم درمی یابم

که باز

نام تو را می نوشته ام.

حسین منزوی