گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
sinax2
sinax2 جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
×××
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما



 barbod: افسوس...(خانه خالی بود و خوان بی آب و نان//آنچه بود آش دهن سوزی نبود//این شب ست آری شبی بس هولناک//لیک پشت تپه هم روزی نبود..."م.امید"
 
لینک یادداشت
SANAM
SANAM چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۰
شعر بسیار زیبای وطن یعنی چه؟؟؟
وطن یعنی چه؟ یعنی دشت , صحرا؟

وطن یعنی چه؟ یعنی رود , دریا؟



وطن یعنی چه؟ یعنی باغ ,بیشه؟

وطن یعنی چه؟ یعنی کشت ,ریشه؟



وطن یعنی چه؟ یعنی آب , دانه؟

وطن یعنی چه؟ یعنی شهر , خانه؟



وطن یعنی چه؟ یعنی کار , پیشه؟

وطن یعنی چه؟ یعنی سنگ , تیشه؟


وطن یعنی همه آب و همه خاک وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیرخواری گاهواره به روز و درد پیری ، عین چاره

وطن یعنی پدر ، مادر ، نیاکان به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت ، اصل ، ریشه سرآغاز و سرانجام همیشه

وطن یعنی محبت ، مهربانی نثار هر که دانی و ندانی

وطن یعنی نگاه هموطن دوست هر آنجایی که دانی هموطن اوست


وطن یعنی قرار بیقراری پرستاری ، کمک ، بیمارداری

وطن یعنی هوای کوچه ی یار در آن کو دل شکستن های بسیار

نگاهی زیرچشمی ، عاشقانه به کوچه آمدن با هر بهانه

وطن یعنی غم همسایه خوردن وطن یعنی دل همسایه بردن



وطن یعنی زلال چشمه ی پاک وطن یعنی درخت ریشه در خاک

ستیغ و صخره و دریا و هامون ارس ، زاینده رود ، اروند ، کارون

دنا ، الوند ، کرکس ، تاق بستان هزار و قافلانکوه و پلنگان

وطن یعنی بلندای دماوند شکیبا ، دل در آتش ، پای در بند

وطن یعنی شکوه اشترانکوه به دریای گهر استاده نستوه

وطن یعنی سهند صخره پیکر ستیغ سینه در سنگ تمندر



وطن یعنی وطن استان به استان خراسان ، سیستان ، سمنان ، لرستان

کویر لوت ، کرمان ، یزد ، ساری سپاهان ، هگمتانه ، بختیاری

طبس ، بوشهر ، کردستان ، مریوان دو آذربایجان ، ایلام گیلان

اراک ، فارس ، خوزستان و تهران بلوچستان و هرمزگان و زنجان

وطن یعنی سرای ترک با پارس وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

بهشتی چشم را گسترده در پیش ابوموسی و مینو ، هرمز و کیش



وطن یعنی همه سازندگی ها رهایی از تمام بندگی ها

بریدن دست غیر از گردن نفت صلای صبح ملی نفت

وطن یعنی ز هر ایل و تباری وطن را پاسبانی ، پاسداری

وطن یعنی دلیر و. گرد با هم وطن یعنی بلوچ و کرد با هم



وطن یعنی سواران و سواری لر و کرد و یموت و بختیاری

همه یک جان و یک دل بودن ما به دامان وطن آسودن ما

وطن یعنی دلی از عشق لبریز گره باف ظریف فرش تبریز

وطن یعنی هنر یعنی سپاهان حریر دستباف فرش کاشان

وطن یعنی کتیبه در دل سنگ تمدن ، دین ، هنر ، تاریخ ، فرهنگ



وطن یعنی همه نیک و بهنجار چه پندار و چه گفتار و چه کردار

وطن یعنی شب رحمت ، شب قدر شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر

وطن یعنی هم از دور و هم از دیر سده ، نوروز ، یلدا ، مهرگان ، تیر

وطن یعنی جلال مانده جاوید ستون و سر ستون تخت جمشید

هزاران نقش و خط مانده در یاد صبا ، کلهر ، کمال الملک ، بهزاد

نکیسا ، باربد ، افسانه و چنگ سرود تیشه ی فرهاد در سنگ

سر و سرمایه های سرفرازی ابوریحان و خوارزمی و رازی

به اوج علم و دانش رهنوردی ابونصر ، ابن سینا ، سهروردی

به بحر عشق و عرفان ناخدایی عراقی ، رودکی ، جامی ، سنایی



وطن یعنی به فرهنگ آشنایی در لفظ دری را دهخدایی

وطن یعنی جهانی در دل جام وطن یعنی رباعیات خیام

وطن یعنی همه شیرین کلامی عفاف عشق در شعر نظامی



وطن یعنی نگاه مولوی سوز حضور نور در شمس شب و روز

وطن یعنی پیام پند سعدی زبان پیوسته در پیوند سعدی

وطن یعنی هوا و حال حافظ شکوه باور اندر فال حافظ



وطن یعنی تبیره ، دمدمه ، کوس طلوع آفتاب شعر از طوس

وطن یعنی شب شهنامه خواندن سخن چون رستم از سهراب راندن

وطن یعنی رهایی زآتش و خون خورش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ حدیث یال زال و بال سیمرغ

وطن یعنی امید نا امیدان خروش و ویله گرد آفرینان

وطن یعنی لگام و زین و مهمیز سواران قران و رخش و شبدیز



وطن یعنی گرامی مرز تا مرز وطن یعنی حریم گیو و گودرز

وطن یعنی دل و دستی در آتش روان و تن ، کمان و تیر آرش

وطن یعنی شبح یعنی شبیخون وطن یعنی جلال الدین و جیحون

وطن یعنی به دشمن راه بستن به اوج آریو برزن نشستن

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن به تنگشتان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین به خون گرم در گرمابه ی فین



وطن یعنی اذان عشق گفتن وطن یعنی غبار از عشق رفتن

نماز خون به خونین شهر خواندن مهاجم را ز خرمشهر راندن

سپاه جان به خوزستان کشیدن شهادت را به جان ارزان خریدن



وطن یعنی هدف یعنی شهامت وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی شهید ، آزاده ، جانباز شلمچه ، پاوه ، سوسنگرد ، اهواز

وطن یعنی شکوه سرفرازی وطن یعنی ز عالم بی نیازی

وطن یعنی گذشته ، حال ، فردا تمام سهم یک ملت ز دنیا



وطن یعنی چه آباد و چه ویران

وطن یعنی همین جا ، یعنی ایران

علیرضا شجاع پور

 خودم !!: وطنی یعنی همه چیز
 هومن نیک پرورد: ازبرای گرامیداشت و بازگشت خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر نازنین به مام میهن این فرستاده به روز رسانی میشود.
 barbod: وطن جاییه که توش احساس امنیت و آرامش و آسایش کنی...(دست بردار ازین در وطن خویش غریب...یادگار قصه های همه تلخ..."م.امید"
 
لینک یادداشت
ukabed
ukabed یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی

چراغ خلوت این عاشق کهن باشی

بسان سبز پریشان سرگذشت شبم

نیامدی که مهتاب این چمن باشی

تو یار خواجه نگشتی به صد هنر هیهات

که بر مراد دل بی قرار من باشی

تو را به آینه داران چه التفات بود

چنین که شیفته حسن خویشتن باشی

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی

وصال آن لب شیرین به خسروان دادند

تو را نصیب همین بس که کوه کن باشی

خموش سایه که فریاد بلبل از خامیست

چو شمع سوخته آن به که بی سخن باشی

هوشنگ ابتهاج

 ukabed: بسان سبز پریشان سرگذشت شبم...نیامدی تا که مهتاب این چمن باشی ...
 kastro: دلم ز نازکی خود شکست.....ممنون روح افزا بود
 mahal: عالی
 davoudbn: به به . . .
 nazanin66: زیبا بود............................
 *عطر نور*: زیبا
 omshi: خیلی این غزل رو دوس دارم، مخصوصا با صدای سینا سرلک...مرسی بابت انتخاب خووووووبت
 
لینک یادداشت
kastro
kastro دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲
یک عمر پس انداز پدر ، تردید است

چیزی که نیندوخته ایم امید است

صندوقچه ی جواهرات مادر

جفتی صدف ، پر آب مروارید است

 bishe: لایک
 نعیم دولت آبادی: مرسی ... کاسترو
 kastro: فدات داش نعیم
 metronom: چه دلنشین..................و چه حزن انگیز....................................
 nazanin66: خیلی عالی بود...
 *عطر نور*: زیبا................پر از اسمان
 davoudbn: جلیل صفر بیگی
 
لینک یادداشت
davoudbn
davoudbn دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

لحظه ای قانون عشق و عاشقی تغییر کرد
در دل معشوق شور افتاد و عاشق دیر کرد!

من اگر عاشق اگر معشوق ، محرومم از او
او اگر معشوق اگر عاشق ، مرا درگیر کرد

رشته ای از گیسوانش عقل را دیوانه کرد
رشته ای دیگر همان دیوانه را زنجیر کرد

خواب دیدم با هلال ماه کامل می شوم
گوشه ی ابروی او خواب مرا تعبیر کرد!

قلب من چون قلعه ای متروک خالی مانده بود
قفل قلبم را شکست و قلعه را تسخیر کرد

وای بر من! چون شنیدم یار هر جا پا گذاشت
تشنه گان عشق را با آبرویش سیر کرد

گفتمش: ای سُست پیمان! بعد از این آسوده باش
اشک های من گناهان تو را تطهیر کرد!

محمدرضا طاهری

 ukabed: ای جان ...فوق العاده بود.....فوق العاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااده...
 davoudbn: گوارای وجود
 nazanin66: من اگر عاشق اگر معشوق،محرومم از او.........او اگر معشوق اگر عاشق، مرا درگیر کرد...زیبا بود...
 
لینک یادداشت
nazanin66
nazanin66 دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
شبیه قطره بارانی که آهن را نمیفهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد
نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای نشکن را نمیفهمد
هزاران بار دیگرهم بگویی دوستت دارم
کسی معنای این حرف مبرهن را نیمفهمد
من ابراهیم عشقم،مردم ابراهیم دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن رانمیفهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب،باروز روشن را نمیفهمد
دلم خون است تاحدی که وقتی از تو میگویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمیفهمد
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمیفهمد،کسی من را نمیفهمد...
"نجمه زارع"

 
لینک یادداشت
باران مصفا
باران مصفا یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
بدرود !
بدرود ! (‌ چنین گوید بامداد شاعر ) :

رقصان می گذرم از آستانه اجبار
شادمانه و شاکر
از بیرون به درون آمدم
از منظر
به نظاره ،‌ به ناظر
نه به هیات گیاهی
نه به هیات پروانه ای
نه به هیات سنگی
نه به هیات برکه ای
من به هیات « ما » زاده شدم
به هیات پرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم
و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه خود را بشناسم
و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است

انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندوهگین شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل
توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور افراشتن در ارتفاع شکوهناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان

انسان دشواری وظیفه است


« قسمتی از شعر در آستانه - از دفتر در آستانه - احمد شاملو »

 barbod: انسان بودن خیلی سخته...رفیق
 
لینک یادداشت
metronom
metronom چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲
مرد تنها



با صدای بی‌صدا،
مث یه کوه، بلند،
مث یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد!

با دستای فقیر،
با چشمای محروم،
با پاهای خسته،
یه مرد بود، یه مرد!

شب، با تابوت سیاه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سایه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غم‌گین بود و خسته،
تنهای تنها!

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره... قطره... قطره‌ی آب... قطره‌ی آب!

در شب بی‌تپش،
این طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا... صدا... صدای پا... صدای پا!


 ریحانه: با صدای فرهاد چه شود عالی بود سپاس س
 keivan71: با صدای فرهاد ...
 metronom: ریحانه جان...........................ممنون از نظرت ................................
 mohsen2: سلام
 metronom: keivan71: بله با صدای عالی فرهاد..........................
 metronom: mohsen2 سلام ................
 ♡ مـهـرآذیــن ♡: عاشق این ترانه با صدای فرهادم. مرســـــــــــــــی
 metronom: ♡ مـهـرآذیــن ♡ خواهش میکنم عزیزم.....................منم خیلی دوسش دارمممممممممممم
 
لینک یادداشت
metronom
metronom سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی


عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی


قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی


که صورتگری را نبود این‌چنینی


پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی


خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من


شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من


تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب


تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب


قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی


تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی


همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت


به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب


که معراج دل بود به درگاه مهتاب


در اون درگه عشق چه محتاج نشستم


تو هر شام مهتاب به یادت شکستم


تو از این شکستن خبر داری یا نه


هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من


شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من


تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب


تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب


قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی


تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی


همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت


به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری


من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری


من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


 نعیم دولت آبادی: بی نظیر
 metronom: سپاس از حضورتون جناب دولت آبادی...............................................
 Farzaneh7: عاااالی بود...
 metronom: Farzaneh7 سپاس از نظرزیبات دوست عزیز......................................................
 
لینک یادداشت
راحیل ماندگار
راحیل ماندگار یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲
به سراغ من اگر میآیید
نرم وآهسته بیایید
که مباداترک بردارد
چینی نازک تنهایی من...


 نعیم دولت آبادی: پشت هیچستانم
 Farzaneh7: قشنگه...تصویر هم خیلی مناسبه...ممنون...
 راحیل ماندگار: دوستان عزیز ممنونم از کامنت های محبت آمیزتون...ممنونم جناب دولت آبادی عزیز از حضورتون...مرسی فرزانه جان لطف داری...