گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
mell78
mell78 جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
مگسی را کشتم...
نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است...
و نه چون نسبت سودش به ظرر یک به صد است...
طفل معصوم به دور سر من می چرخید...
به خیالش قندم...
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به دان حد گندم...
ای دو صد نور به قبرش بارد...
مگس خوبی بود....
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد....
مگسی را کشتم...

 هومن نیک پرورد: زیباست ولی از برای عشق دیگر جنایت نکنید
 keivan71: این شعر از پناهی نیست......................
 ریحانه: درست می گن کیوان جان این شعر از حسین پناهی نیست
 mahal: حالا از هر کی هست...زحمت کشیده والا نوشته....به به سام علیکم mell78
 mell78: مرسی از همه...آقا کیوان71 و ریحانه خانوم میتونین در موردش تحقیق کنین من پرسیدم برای حسین پناهی بوده ولی اگه شما مطمئنین که نیست میتونین بهم بگین خوشحال میشم که از اشتباه دربیام...
 இعطرنور┆زهرا┆: عالی عزیزم
 keivan71http://hosseinpanahi.ir/
 saraforum: سلام. ظرر اشتباه است، ضرر درسته. به دان هم بهتره به صورت بدان نوشته شود.
 aidam: این از پناهی هستش...
 MEHRAN7: ای جونم
 amir23: عالی بود ممنون.
 
لینک یادداشت
تاریک تر از تاریکی
تاریک تر از تاریکی جمعه ۸ دی ۱۳۹۱
اکبرعبدی می‌گوید:

یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.

از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟


نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟

گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره!

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم

ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

ولی من فقط دوستش داشتم ...

 ramin123: این معنای عشق است . روحش شاد
 ریحانه: روحش شاد
 sanaz73: روحش شاد
 Terme75: انسانیت.....
 e30orec: یادش ...
 zahra1997: عجب انسانی
 mohammad123: mohammad123:خدایش رحمت کند
 تاریک تر از تاریکی: ممنون از همتون
 abed: معنای واقعیه انسانیت
 شباهنگ: چقدر دلم برای سادگیت تنگ شده است.
 MEHRAN7: ای قربون حسین بشم من نفسمه
 
لینک یادداشت
شباهنگ
شباهنگ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
حسین پناهی ، از آندسته آدمها بودی که تا بودی،نبودی.کسی تو را نمی دید،نمی فهمید،احساس نمیشدی، فقط بیرونت را میدیدم و میخندیدیم. حسین از بین ما رفت و گفتیم خدایش رحمت کند هنرمند خوبی بود،و اینگونه براحتی فراموشت کردیم.نه یادی و نه بزرگداشتی.... اما حالا که نیستی نبودنت بدجوری به دلمون چنگ میزنه،انگار یه چیزیمون شده که نمیدونیم چیه. تازه فهمیدیم ما رو میخندوندی و خودت در تنهایی میگریستی.تازه به شوریدگی درونت پی بردیم و چه دیر.......تازه فهمیدیم در آن تن بی رمق چه روح بزرگی نهفته بود. از خودم شرم دارم که تا بودی نشناختمت،جایت بدجوری خالیست..
 
لینک یادداشت
nabze jasad
nabze jasad پنج شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲
چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواه دل ریش من ماه بود
دمی شک نکردیم به شاهراه ها
دیغا که بی راهه ها راه بود


 
لینک یادداشت
arash2012
arash2012 چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲
صدای پای تو که می روی

صدای پای مرگ که می آید . . . .

دیگر چیزی را نمی شنوم !

(زنده یاد حسین پناهی)


 
لینک یادداشت
nooshin pouya
nooshin pouya چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۲
با اون دو تا چشم سیات چی دیدی که این دنیا رو ول نمی کنی
حالا تا می تونی دنبال جیر جیرکا بدو
هی بال شاپرکو بکش که کجا میری
دنبال معنای سکوت باش
هی سرتو بکن تو زمین و به دونه بگو اون پایین چه خبر ؟؟؟
بابا چی می خوای دیگه
معنای سکوت
مهمان بی دردسر مردگان
نژاد آرمادیلوی وجودت .....
رها کن دنیای بی دینی را حسین
که کفرش تویی و کافرش من ...

 سارا: عالی بود فقط معنای این جمله رو متوجه نشدم,مهمان بی دردسر مردگان نژاد آرمادیلوی وجودت
 
لینک یادداشت
نوشمک
نوشمک دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰
مگسی را کشتم



نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود…

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم …!


 تاریک تر از تاریکی: ...... جات بدجوری خالیه
 علی اصغر ضیائی لائین: درود بر تو و روانشاد پناهی ، براستی که مردی شاعر و فیلسوف بود با همه سادگی و بی پیرایگی اش.
 keivan71: این از پناهی نیست.....................................
 علی اصغر ضیائی لائین: از کیست؟
 keivan71: فک کنم اکبر اکسیر
 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
حسین پناهی
از نگاه دیگر بزرگان
رسول نجفیان

حسین جان چند سال گذشته از مرگ تو از آن رفتن تلخ و هولناکت .و من که هنوز که هنوز است نمی توانم بی اشک و بغض نامت را زیر لب زمزمه کنم . ای مظلوم ترین هنرمند روزگار و باز خاطره ها و خاطره ها که با تو داشتم .همیشه از مادرت به عنوان منوهای خالی یاد می کردی ، با آن ملاقه اش . من بند بند شعرهای تو را که بعد ها در کتاب من و نازی آمد مرور می کردم. مادرت بعد از اینکه غذای خیلی ساده شما را از دیگ ای سفره می کشید در آخر خودش آرام آرام ته دیگ می خورد و تو فکر می کردی که مادرت بهترین بخش غذا را در دیگ برای خودش گذاشته که آنطور پنهانی دارد می خوردشان. و هر بار این مسئله تو را آزار می داد. یک بار که طاقت از دست دادی و خواستی سر دیگ مچ مادرت را بگیری چه تلخ بود برایت و چه سخت .چرا که متوجه شدی دیگ خالی است و مادر تظاهر می کند که دارد غذایش را از سر کیف می خورد .وقتی خاطره هایی را از مادرانمان می گفتیم همه از این دست بودند «کارها و ایثار گریهای مادران در پسک و پنهانی که هیچ کس امکان نداشت به آنها پی ببرد » و چه اشکها در رثای مادران رجر کشیده یمان که نمی ریختیم.حسین جان این خاطره در قطعه سو و شون تو در کتاب من و نازی این گونه آمده است :
به یاد دارم مادرم را
که شمشیر ملاقه اش در هوا می چرخید
و فرمان داد
او پادشاه بی چون و چرای قلمرو یی بود که از شمال و جنوب
به دیگ سیاهش می رسید .
تنها پادشاهی که همه شبهایش را گرسنه می خوابید .
صد دریغ صد هیهات به ملتی که شاعر بزرگ عصر خویش حسین پناهی را نشناخت و این سرگذشت تلخ هنر و هنرمند ان راستین است
http://hosseinpanahi.ir/az%20neghah/New%20Folder/az%20neghah/najafiyan.html وبسایت رسمی حسین پناهی
وب سایت رسمی حسین پناهی

 علی اصغر ضیائی لائین: خواندم زیبا بود. پیوندها را نیز خواندم
 
لینک یادداشت
....
.... دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱
شب در چشمانه من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن....روز در چشمانه من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن....شب و روز در چشمانه من است به چشمهای من نگاه کن....پلک اگر فروبندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت.....حسین پناهی
 علی اصغر ضیائی لائین: آفرین
 
لینک یادداشت
nooshin pouya
nooshin pouya چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲
سرم درد می کنه
سرم باد کرده
داره می ترکه
کاش سوزن داشتم
می ترکوندمش
تا هر چی توشه بیاد بیرون
تا بدونی که چقدر خستگی خوبه وقتی بشنوی از یه دختر مو طلایی خسته نباشی عمو
تا بدونی چقدر خوبه وقتی لباس کهنتو با دست جلو دیگران بتکونی و بگی بور نیست خاکی شده
وای دلم برای گرمای شکم مادرم تنگ شده
کاش بشه برگشت و همون تو موند و مثل یه فضا نورد فقط توی خلا خوبیش زندگی کرد
دلم برای کلاغ سر تیر می سوزه که هی همه بهش سنگ میزنن تا بره و شومی نیاد
دلم یه جای کفش تو گل خوابیده می خواد تا از زمین بکنمش و بردارم و قابش کنم
دلم برای خیلی نداشتنها تنگ شده
خیلی خیلی
دلم برای چرت نوشتن تنگ شده
دلم برای چرند خوندن تنگ شده
کلم باد کرده
دلم برای ترکیدن تنگ شده
جاری بشم تو هوا
مثل مولکول اکسیژن
خل شدم
کلم باد داره
کاش کسی بیادو سوزنش بزنه

 barbod: منم کله م باد کرده...رفیق