گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱
فقط به خاطر دلم...




شازده کوچولو

...شازده کوچولو سرخ شد وباز گفت:

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیونها ستاره فقط یکی از آن پیدا شود همین کافی است که وقتی به آن ستاره ها نگاه می کند خوشبخت باشد. چنین کسی با خود می گوید : «گل من در یکی از ستاره هاست...»ولی اگر گوسفند گل را بخورد برای آن کس در حکم این است که تمام آن ستاره ها یکدفعه خاموش شده باشند.خوب، این مهم نیست؟

بار دیگر با من درد دل کرد که:

من آن وقتها هیچ نمی توانستم بفهمم... می بایست درباره او از روی کردارش قضاوت کنم نه از روی گفتارش. او دماغ مرا معطر می کرد و به دلم روشنی می بخشید. من هرگز نمی بایست از او بگریزم! می بایست از ورای حیله گری های ناشی از ضعف او پی به مهر و عاطفه اش ببرم. وه که چه ضد و نقیضند این گلها! ولی من بسیار خام تر از آن بودم که بدانم چگونه باید دوستش بدارم.

...آدمها ریشه ندارند و از این جهت بسیار ناراحتند.

...روباه گفت: اهلی کردن چیز فراموش شده ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن...

_علاقه ایجاد کردن؟

البته، تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صدها هزار پسر بچه دیگر و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...

شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست...و من گمان می کنم که آن گل مرا اهلی کرده است...

....روباه گفت: ولی اگر تو مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه خوب نگاه کن ! آن گندم زار را در آن پایین می بینی؟ من نان نمی خورم و گندم در نظرم چیز بیفایده ای است. گندم زارها مرا به یاد چیزی نمی اندازند و این جای تاسف است! اما تو موهای طلایی داری. و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی! چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت.آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم زار دوست خواهم داشت...

روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد و آخر گفت:

_ بیزحمت... مرا اهلی کن.

شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد، ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.

... شازده کوچولو گفت: برای این کار باید چه کرد؟

روباه گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علف ها می نشینی. من از گوشه این چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد. زبان سرچشمه سوء تفاهم است. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.

...بدین گونه روباه را اهلی کرد...

... روباه گفت: یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن. آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد، برگرد و با من وداع کن، و من به رسم هدیه رازی برای تو فاش خواهم کرد.

... روباه گفت: خداحافظ. اینک راز من که بسیار ساده است:

بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد:

_آنچه اصل است از دیده پنهان است.

_آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.



 banafsheh: عالــــــــــی بووود
 صدای بارون: مرسی
 (◠‿◠) مثال نقض (◠‿◠): حرف نداره!
 moqadas: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن....
 Taranom63: اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه کردن، تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن
 
لینک یادداشت
سعیده قشونی
سعیده قشونی پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
درای سیاره خاکی غروب تنها رفیق منه

 
لینک یادداشت
سعیده قشونی
سعیده قشونی پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳
دراین کره ی خاکی به دنبال ان روباه وگل شازده کوچولو گشتم اما چیزی جز پاره ای ازقلب اورانیافتم

 
لینک یادداشت
forough
forough شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲
هیچ چیزی را تا اهلی نکنی نمی توان شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
 
لینک یادداشت
banafsheh
banafsheh پنج شنبه ۶ مهر ۱۳۹۱
شازده کوچولو پرسید : پس آدم ها کجا هستند؟
آدم در بیابان احساس تنهایی می کند...
مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند.....

 Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند.....! آره واقعا!
 صدای بارون: دقیقا
 mona1985: متشکرم که به یادم آوردی
 
لینک یادداشت
mona1985
mona1985 سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲
کتابی بود که دوست دارم هزاران بار بخونم چون زود یادم میره چی میگفته مثل همه ما
 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱
ادما فقط دنبال عدد و رقم هستند
از کتاب شازده کوچولو

 
لینک یادداشت
banafsheh
banafsheh پنج شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱
-قشنگیِ ستاره‌ها واسه خاطرِ گلی است که ما نمی‌بینیمش...
-چیزی که کویر را زیبا می‌کند این است که یک جایی یک چاه قایم کرده...
-آره. چه خانه باشد چه ستاره، چه کویر، چیزی که اسباب زیبایی‌اش می‌شود نامریی است.

 shazdekoochooloo: و قشنگی آدما واسه خاطر عشقیه که توی دلشون پنهان کردن..
 banafsheh: :x
 جیغیل: فلسفه بافی زیبایی داشت این شازده کوچولو
 
لینک یادداشت
shazdekoochooloo
shazdekoochooloo جمعه ۷ مهر ۱۳۹۱
روباه گفت:
-اگه دلت دوست می خواد، خب منو اهلی کن.
...
و از خودم می پرسم اگر اونروز، توی اون دشت، روباه به شازده کوچولو این جمله رو نمی‌گفت، چی می شد؟
...

 banafsheh
 
لینک یادداشت
nooshin pouya
nooshin pouya چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
بچه بودیم فکر می کردیم تمام شازده کوچولو یعنی همین
یعنی اینکه دنبال یک گل بوده
اما .......
الان می فهمیم
که فقط یک قصه بچه گانه نبود
یک ........
خودتون باقیشو بگین

 sara76: یک حقیقت غیر بچه گانه بوده...
 باران مصفا (مصطفی ): یکی از شاهکار های بزرگ ادبیات جهان بوده ، و یک واقعیت فراموش شده که انگار فقط تو همون سیاره شازده کوچولو زنده است ،‌ادمای این دنیا به کل یادشون رفته که اهلی بشوند ،‌اهلی بکنند.
 maryam77: زیباترین داستانی بود که خوندم....شازده کوچولو حقیقت زندگی بود
 banafsheh: واقعا یک بود:x
 saha921: اثر فوق العاده بود که تو هر سنی ارزش خوندن رو داره
 nedabanoo: یک زندگی واقعی بود... زندگی آدم بزرگ ها... آدم بزرگ هایی که فقط وقتی شازده کوچولو رو می گرفتن دستشون بچه می شدن...