گروه ها جستجو فایل ها تماس با ما پرداخت اینترنتی قبض ورود
  تبلیغات
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
آشتی

ای آشنای من
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا پر کنیم جام تهی از شراب را
وز خوشه های روشن انگورهای سبز
در خم بیفشریم می
آفتاب را
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا چون شکوفه های پرافشان سیب ها
گلبرگ لب به بوسه ی خورشید واکنیم
وانگه چو باد صبح
در عطر پونه های بهاری شنا کنیم
برخیز و بازگرد
با عطر صبحگاهی نارنج های سرخ
از دور ، از دهانه ی دهلیز تاک ها
چون باد
خوش ، غبار برانگیز و بازگرد
یک صبح خنده رو
وقتی که با بهار گل افشان فرارسی
در بازکن ، به کلبه ی خاموش من بیا
بگذار تا نسیم که در جستجوی تست
از هر که در ره است ، بپرسد نشانه هات
آنگاه ، با هزار هوس با هزار ناز
برچین دو زلف خویش
آغاز رقص کن
بگذار تا بخنده فرود آید آفتاب
بر صبح شانه هات
ای آشنای من
برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد
تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند
بر شاخه ی لبان تو ، مرغان بوسه ها
لب بر لبم نهی
تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی
تا با امید خویش مرا آشتی دهی


 bishe: عالی.
 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
از گهواره تا گور

گهواره ی دو چشم سیاه تو
آرامگاه کودکی من بود
گویی مرا چو در دل شب زادند
در من چراغ عشق تو روشن بود
چون زلف دایه بر رخ من می
ریخت
از آن ، نسیم موی تو می آمد
برق نگاه من چو بر او می تافت
از سوی او به سوی تو می آمد
شب ها چو قصه های کهن می گفت
در گوش من صدای تو می پیچید
چون تار مویی از سر خود می کند
گویی که تار موی ترا می چید
در بوسه های وحشی شیرنیش
طعمی ز بوسه های تو پنهان
داشت
در گریه های گرم گوارایش
اشکی چو آب چشم تو سوزان داشت
جفت منی که بسته به من بودی
وز من ترا ندیده جدا کردند
آنگه چو گریه های مرا دیدند
نام ترا دوباره صدا کردند
چون غیر او نبود ترا نامی
عمری تلاش در پی او کردم
بی آنکه هرگزت بتوانم یافت
با خواب و با خیال تو خو کردم
در هر رخی که رنگ جمالی داشت
سیمای آشنای ترا دیدم
در هر دلی که چشمه ی عشقی بود
تصویر دلربای ترا دیدم
اما اگر تو زاده شدی با من
پیش من چگونه سفر کردی ؟
چون چشم من همیشه ترا می جست
از چشم من چگونه حذر کردی ؟
امروز ، آفتاب امید من
در نیمروز زندگی خویش است
حیران به راه رفته فرو مانده
اندیشه می کند که چه در پیش است
آه ای کسی که دل به تو می بندم
آیا تو نیز شاخه ی بی برگی ؟
آیا تو ای امید جوان مانده
همزاد جاودانه ی من ، مرگی؟


 bishe: باز هم عالی بود. ممنون.
 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
شعر خدا

ابلیس ، ای خدای بدی ها ! تو شاعری
من بارها به شاعریت رشک برده ام
شاعر تویی که این همه شعر آفریده ای
غافل منم که این همه افسوس خورده ام
عشق و
قمار شعر خدا نیست ، شعر تست
هرگز کسی به شعر تو بی اعتنا نماند
غیر از خدا که هیچ یک از این دو را نخواست
در عشق و در قمار کسی پارسا نماند
زن شعر تست با همه مردم فریبی اش
زن شعر تست با همه شور آفریدنش
آواز و می که زاده ی طبع خدا نبود
این خوردنش حرام شد ، آن یک
شنیدنش
در بوسه و نگاه تو شادی نهفته ای
در مستی و گناه تو لذت نهاده ا ی
بر هر که در بهشت خدایی طمع نبست
دروازه ی بهشت زمین را گشاده ا ی
اما اگر تو شعر فراوان سروده ای
شعر خدا یکی است ، ولی شاهکار اوست
شعر خدا غم است ، غم دلنشین و بس
آری ، غمی که
معجزه ی آشکار اوست
دانم چه شعرها که تو گفتی و او نگفت
یا از تو بیش گفت و نهان کردم نام را
اما اگر خدا و ترا پیش هم نهند
آیا تو خود کدام پسندی ، کدام را ؟



 bishe: فوق العاده بود عزیزم. خوشحالم که با بیشه آشنا شدم که باعث شد شعر به این زیبایی رو بخونم. باز هم ممنون. نمی دونی جه حس خوبی دارم. باز هم میگم فوق العاده بود.
 
لینک یادداشت
shab0por0star
shab0por0star شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱
بشتاب که از رهش به گردی برسی

در کوی وفا به اهل دردی برسی

رو خاک شو اندر ره خدمت، شاهی

باشد که به پای بوس مردی برسی

 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ در تهران - ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس) یک شاعر معاصر ایرانی بود. نادرپور به زبان فرانسه آشنایی کامل داشت و شعرها و مقاله‌هایی را به زبان فارسی ترجمه کرد.

زندگینامه

او فرزند «تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود. نادرپور پس از به پایان رساندن دورهٔ متوسطه در دبیرستان ایرانشهر تهران، در سال ۱۳۲۸ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در سال ۱۳۳۱ پس از دریافت لیسانس از دانشگاه سوربن پاریس در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه به تهران بازگشت. وی از سال ۱۳۳۷ به مدت چند سال در وزارت فرهنگ و هنر در مسئولیت‌های مختلف به کار مشغول بود.

نادرپور در سال ۱۳۴۶ در کنار تعدادی از روشنفکران و نویسندگان مشهور در تاسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و به عنوان یکی از اعضای اولین دوره هیات دبیران کانون انتخاب گردید .

نادرپور پس از انقلاب ایران (۱۳۵۷) ۱۳۵۷، به آمریکا رفت و تا پایان عمر در این کشور به سر برد. وی سرانجام در روز جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس درگذشت.

نمونه شعر:

هرآنکه ملک جهان را به بوسه‌ای نفروخت
حدیث آدم و فردوس را کجا دانست

فدای نرگس شهلای نیم مست تو باد
هرآنچه عقل تهیدست، پر بها دانست


مجموعه‌های شعر

چشم‌ها و دست‌ها (صفی‌علیشاه ۱۳۳۳)
دختر جام (نیل ۱۳۳۴)
شعر انگور (نیل ۱۳۳۷)
سرمهٔ خورشید (تهران ۱۳۳۹)
اشعار برگزیده (جیبی ۱۳۴۲)
برگزیدهٔ اشعار (بامداد ۱۳۴۹)
گیاه و سنگ نه، آتش (مروارید ۱۳۵۰)
از آسمان تا ریسمان (مروارید ۱۳۵۷)
شام بازپسین (مروارید ۱۳۵۷)
صبح دروغین (پاریس ۱۳۶۰)
خون و خاکستر (۱۳۶۷)
ترجمه‌ها

اشعار هوانس تومانیان
همراه با «گ خننس» «ر. بن» «ه‍. ا. سایه»/تهران/۱۳۴۸
هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا (همراه با جینالا بریولاکاروزو)


 سین.لام.سکوت: مرسی
 heyhaathttp://heyhaat.persianblog.ir/
 نازی: ممنون ار اطلاع رسانی تان
 
لینک یادداشت
رحمانی110
رحمانی110 جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
بیا تا برکه های حقیر دغدغه را دریا کنیم، ای دوست!
چرا که هیچ دریایی هرگز از هیچ توفانی نهراسیده است،
و هیچ توفانی هرگز دریایی را غرق نکرده است!

از کتاب"یک عاشقانه آرام"

 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
گزیده اشعار نادر نادرپور
نویسنده : نادر نادرپور
ناشر : نگاه - تهران
چاپ اول، 1382 شمسى
نوع جلد : گالینگور
قطع : وزیری
تعداد صفحه 325
نوع چاپ : چاپی
زبان : فارسی
رده کنگره : 33222الف/PIR8233
شابک : 964-351-033-6





--------------------------------------------------------------------------------



فهرست کتابهاى منتشرشده توسط انتشارات نگاه




 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
بی جواب

دلت آن روز از من ناگهان رنجید
نشان رنجش از چشمت هویدا بود
بلور آسمان گرد ملالی داشت
ملالش در صفای آب پیدا بود
تو می رفتی و خورشید شبانگاهی
به
دنبال تو عالم را رها می کرد
تو می رفتی و خوناب سرشک من
شفق را با غم من آشنا می کرد
دل من در پی ات چون سایه ای گمراه
تن از دیوانگی در خاک می مالید
علف ها همچو رگ های دل تنگم
به زیر پای تو از درد می نالید
لبم از شوری تند عرق می سوخت
نم اشکم چو آب از سنگ می
جوشید
وجودم بی تو از خود رویگردان بود
به جان قتل خویش می کوشید
میان بوته های کنگر وحشی
نشستم تا بجویم جای پایت را
به باد بی غم صحرا سپردم گوش
که شاید بشنوم از او صدایت را
چو از این جستجو درمانده تر گشتم
برآوردم ز دل فریاد : شهلا کو ؟
صفیرم در فضای
بیکران گم شد
طنین آن جوابم داد : شهلا کو ؟


 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
تازه طلب

ز بیم مردن دل گریه می کنم شب و روز
مگو چرا ، که ز مرگ تنم هراسی نیست
دلی که زنده به دیدار ناشناسان بود
به مرگ رو نهد اکنون که ناشناسی نیست
گذشتم از
دل خود تا شناختم همه را
ولی چه سود که از تازگی نشانه نماند
شناختن ، همه را کهنه کردن است ، دریغ
برای زیستن دل ، گر بهانه نماند
به هر چه می نگرم کهنه است و فرسوده
به هر که می نگرم دیده و شناخته است
دلم که در همه جا تازه جویی اش هوس است
درین قمار کهن ،
هر چه بوده ، باخته است
اگر به صحبت بیگانه ای طمع بندد
به یک دو روز سرانجامش آشنا بیند
ز نقش کهنه اگر لوح خود فرو شوید
به جای تازه همان نقش دیرپا بیند
جهان به دیده ی او کهنه تر ز تقدیر است
جهان تازه و تقدیر تازه می خواهد
هزار کهنه به یک تازه
بر نمی گیرد
از آنچه می طلبد ذره ای نمی کاهد
طلسم بخت بدش ، میل تازه جویی اوست
ازین طلسم ، نجاتش نمی دهد ایام
خدای را چه کند با غم رهایی خویش ؟
که آفتاب امدیش رسیده بر لب بام
جهان کهنه بسی رنگ تازه می ریزد
ولی هنوز دلم خواستار ، تازه تر است
بگو بمیر
کزین ره مگر به کام رسی
که مرگ تازه طلب نیز با تو همسفر است


 
لینک یادداشت
صدای بارون
صدای بارون پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۱
برده

بوته ی خشکیده ام ز بوسه ی خورشید
غنچه ی مرگم که عطر زندگیم نیست
بنده ی پیرم که از نهیب حوادث
راه رهایی ز دام بندگیم نیست
تار پر از ناله ام به زخمه مکوبم
رنجه مدارم ازین شکنجه ، خدا را
برده ی پیرم که برده ام همه بر دوش
ناله کنان ، تخته سنگ های بلا را
ناله ی من رخنه کند به دل سنگ
ناخن من لطمه کی زند به تن کوه
چنگ تهی مانده ام که زخمه ی تقدیر
پر کندم از هزار نغمه ی اندوه
اشک فریبم ، نه اشم شادی و ماتم
اشک گناهم ، نه اشکی پاکی و پرهیز
ای غم شیرین ! مرا به خویش میالای
ای دل غمگین ! مرا به خویش میاویز
قطب زمینم که آفتاب نبینم
شام خزانم که جز ملال ندانم
باد سیاهم که چون ز راه درآیم
غیر غبارت به دیدگان نشانم
بار خدایا ! نشاط زندگیم نیست
گرچه
دلم بارها ز مرگ هراسید
ای همه مردم ! مرا چنانکه منستم
باز ببینید و باز هم نشناسید